۴۹۵- دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟

اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۹۱

از این ضرب المثلهای راجع به وفای دوست و اینکه انچه کهنه اش بهتر است دوست است و باید فدای دوست شد و…. بسیار شنیده ایم . حکایت دوست با مرامی که یکماه در منزل دوستش زندگی کرده بود و چشم بلند نکرده بود تا خواهر دوستش را ببیند و بشناسد و اشتباها در خیابان به او متلک گفت و چون برای عذر خواهی به نزد برادر دختر امد او گفت قربان مرامت که یکماه در منزل من بودی و خواهرم را نشناختی . … و بعدها می شنیدیم که دوستی را کیلویی چند بفکر خود باش و…. نمی خواستیم باور کنیم که دوستی فقط در کتابها و ضرب المثلها است . منتهی چه می کردیم که ما مربوط به نسلی بودیم که به ارمانگرا بودن شناخته می شویم ؟. نسلی که برای رسیدن به آرمانشهر خود همه چیز را دگرگون کرد و به پای آرمانهایش ایستاد وچون از آرمان نمیشد گذشت برایش بها پرداخت و چون آرمان بود و ذهنی ،هر کس تعریف خودش را داشت و هیچ کس هم حاضر نشد از نوع نگاه خودش ذره ای عقب بنشیند . دوستی هم از نگاه ما نسل آرمانگرا همین طور بود .برای دوست حاضر بودیم خود را فدا کنیم و… گاهی تلنگرهایی می خوردیم رفتارهایی که بعدا فهمیدیم د ر عالم دوستی نامش خیانت است ولی نمی توانستیم ذره ای به الگوهای ذهنی خود در مورد دوست ضربه ای وارد کنیم .تفسیر به صحت می کردیم . نگرش ما می گفت در شادی دوست باید شاد بود و چون در شادی موفقیت تحصیلی فرزند متلک های دوست را می شنیدیم می گفتیم شوخی کرده است . مگر می شود دوست آدم به جدی بگوید دختر درس می خواهد چکار کند فقط باید بتواند غذا درست کند و اگر یک غذا را یاد گرفت باید شادی کرد ! از دوری دوست دلتنگ می شدیم و از شادیش شاد. گلایه های از برادر را به دوست می کردیم که دوستی را یک برادری آگاهانه می دانستیم که فراتر از برادری خونی است و زمان می گذشت و ما بزرگتر می شدیم و در جاده زمان به جلو می رفتیم . دوستی های مجردی یک گردنه خطرناک دارند و ان زمانی است که دوستها متاهل می شوند و تازه واردین به این حلقه اکثرا می خواهند تعلقات گذشته را از بین ببرند . مدیریت این دوستی سخت تر می شود قبلا روابط دو جانبه بود و اینک چهار جانبه است . از گردنه هم بعضا گذشتیم و در برخی ها هم ماندیم . همسر دوست را چون خواهر و برادر خود پنداشتیم و هر آنچه محبت بود نثار هر دو می کردیم . بچه ها هم آمدند و این محبت گسترده تر می شد و روابط چند جانبه میشد . زمینه های مقایسه بیشتر فراهم می شد که گردنه بعدی حسادت بود مگر نه اینکه بعضا برادر هم به برادر حسادت می ورزد.باید این موضوع را هم مدیریت می کردیم .خیلی از موفقیتهای خانواده را بر زبان نمی آوردیم تا کسی تحریک نشود و دوستی بر جا بماند! … و دوستی یک چیزی بود در بالای ابرها که هیچ گزندی نباید می خورد و نمی توانست بخورد! از آن روزها هم گذشتیم از آن روزهایی که قلبها نزذیکتر از امروز بود ،آواز همشهریها صمیمی و دلسوز بود . و عمری را عذاب کشیدیم تا حفظ کنیم این دوستی را که در قصه ها و افسانه ها شنیده بودیم و می خواستیم ما هم قهرمان یکی از این قصه ها باشیم . می خواستیم ثابت کنیم که آی آدمهایی که می گویید دوستی تقدیر گریز ناپذیرنیست ، اشتباه می کنید! انهایی که می گفتند دوستی اش کشک خاله نیست که خوردنش حتما به پایت باشد . برادری و خواهری که نیست ….و ما در اندیشه این بودیم که با دوست می توان هر چیزی را گفت که با برادر و خواهد نتوان و می توان هیچ هم نگفت و سکوت کرد که با آنان نتوان! می توانیم درد هایمان را بگوییم و می توانیم هیچ هم نگوییم و این انتظار را داشته باشیم که او خودش همه چیز را می داند .می توانیم در عزای مادر دوست سیاه برتن کنیم و غم او را غم خود بدانیم و می توانیم سیاه نپوشیم و او بداند که ما هر چند سیاه نداریم ولی در غمش شریکیم و اگر هم کسی در مراسم تحویلمان نگرفت راحت بگوییم من بخاطر دوستم امده ام و اگر او هم تحویلت نگرفت بگویی من بخاطر عزیز دوستم امده ام که او را عزادار کرده است . و با این اندیشه ها زیستیم . زمانی رسید که دوستمان گفت دوستی با افراد همسطح خود وقت تلف کردن است باید با کسانی دوستی کرد که بتوانی توسط انها به جایی برسی . و ما ترسیدیم از این تفکر که ریشه انگاره های چند ساله ما را می زد . و باز گفتیم این نیز بگذرد فشار روزگار است . و زمان گذشت ولی این تفکر ماند! نگاه ها سرد شد . عهدی کردید و نشان ماندن بر ان عهد در اوردن انگشتری از دست شد و تو انگشتر از دست کشیدی و بر عهد خود ماندی و رفتی و او انگشتر بر دست نگاه داشت و عهد شکست و ماند و تو باز دون کیشوت وار نمی خواستی قبول کنی که دوستی مال قصه هاست و در این وادی شکست خورده ای. زمان گذشت و بزرگتر شدیم و عاقلتر و سرمان بیشتر به حساب و کتاب در امد و دیدیم که این فاصله ها بیشتر شد و پس از عمری عذاب دادن و عذاب کشیدنun friend شدیم! حالا دوستی ها مجازی شده است قصه ها رها کرده اند وظیفه نگهداری از این مفهوم را! افسانه ها مشتاقند که باز این مفهوم را میزبانی کنند ولی دوستی بدنبال جای بهتری است و دنیای مجازی را یافته است تا انچه از طریق واقعیت نشده است را بصورت مجازی عملی کند . و بازاری می شود این دوستیهای مجازی که برای اثباتش نه سینه سپر کردن می خواهد نه خود را جلوی گلوله دادن از برای دوست و نه خون می خواهد و عرق جبین! دوستی ات با یک add آغاز می شود و میزانش هم با تعداد like سنجیده! اگر در عالم واقع به حرمت نگاه و چشم دوست از گفتن برخی دل انباشته ها ابا می کردی اینجا چشمی در چشم نیست . اینجا دوستی ۳۰ ساله نیست که غصه قطع شدنش را بخوری block اش می کنی در یک ثانیه و می نشینی قهوه ات را می خوری .اینجا هم ازار هست، بهانه گیری و قضاوتهای عجولانه هست . بی تشکیل دادگاه محکوم کردن هست .یعنی همه چیز گند دنیای واقعی هست .اینجا هم همان ادمهاییم بی تحمل همدیگر ، بی صبر، عجول، خود خواه.چون طرف فلان اعتقاد را دارد اصلا آدم نیست و نباید با او حرف زد و لحظه ای فکر نمی کنیم که اگر طرف مقابل هم همین فکر را در مورد ما بکند ما چه می کنیم . اینجا هم یادنگرفته ایم که ارتباط داشتن یعنی هنر مغایرتها را تبدیل کردن به تطابق ها. این حکایت دوستیمان است که می کشد به ” خوشا باغی که شغالش کند قهر” و عشقمان نیز همین است . نه بر عهدی و نه بر میثاقی ثبات نمی یابیم و باز در انتهای شکست ارتباطی خویش می گوییم ” بی توبهتر” و ” سر و زلف تو نباشد سر و زلف دگری” و باز من امثال من که مربوط به دوره و عهد منقرض یا رو به انقراض ارمانگراها هستیم فریاد می زنیم ” آنقدر برایش درخواست مجدد دوستی بفرست تا او هم جواب بدهد . دوستان گنج گرانبها هستند” و این داستان ادامه دارد و تو میروی برای اینکار. پیامک می دهی .تلفن می زنی . برای عرض ارادت می روی و جواب فقط نگاه سرد و رسمی و خشک یک غریبه است و فریادی که می خواهد از گلویت بدر اید و گیر می کند ان ته گلویت و چنان فشاری وارد می اورد که می خواهی خفه شوی ! عقت می گیرد از این دنیا! و این بچه های عاقل شده ! کجایید ارمانهای مرده من؟

۴۹۴-متحول کردن تیم کار مشکلی است!!!

فروردین ۳۰م, ۱۳۹۱

تیمی کار کردن را همه در شعار مد نظر داریم و در عمل هم بعضا تلاش برای انجامش داریم ولی طبیعی است که یک تفکر کار انفرادی را بدون تلاش و زحمت نمی توان تغییر داد . ما کلا میل به کار فردی داریم و اگر بحال خود رها شویم به اصل خود بر می گردیم . کار تیمی یک فر ایندی است که می بایست در همه حال عارضه یابی شود و مشکلات آن بر طرف گردد . این مشکلات می تواند به نحوه ارتباط افراد با هم و یا چگونگی تقسیم کار و نوع ساختار تیم مربوط باشد یا به خصلت افراد تیم که شاید رفع ان بسیار سخت تر از مشکلات ساختاری و ارتباطی باشد . در این مقوله هم ما مشکلات فرهنگی خاص خود را داریم . ما خیلی گرفتار تعارف و رو د روایسی هستیم و حرف خود را راحت بر زبان نمی اوریم . هزار بیراهه می رویم تا سخن از راه اصلی نزنیم! گاهی برای زدن حرف خود دنبال یک واسطه می گردیم یا با گوشه و کنایه منظور خود را بیان می کنیم و یکراست نمی رویم سر اصل مطلب! با این روشها نمی توان در خصوصیات افراد تیم تحول ایجاد کرد و اصلاحات لازم را انجام داد . در این مقوله باید روراست بود و شاید بهتر است بگویم که باید بیرحم بود و زخم را هر چند سوزش شدید هم داشته باشد ضد عفونی کرد . عملکرد باید واضح بیان شود و اشکالات کار هم بطور مشخص توضیح داده شود و اینکه این اشکالات چه مضراتی را برای خود شخص و تیم دارد و در صورت تکرار خطا باید دوباره تکرار کرد و گفتن را ادامه داد! حقیقت تلخ است ولی باعث ناراحتی طرف مقابل هم می شود ولی بگذارید که بشود بالاخره اشکال باید اشکار و حل شود و تنها راه تغییر افراد اینستکه صریح صریح صریح اشکالاتشان را بگویید و اینکه اگر خود را اصلاح نکنند در تیم جایی ندارند و این بنفع همه است !

۴۹۳-نوروزنامه

فروردین ۸م, ۱۳۹۱

سال نو می شود 

 
 
 

زمین نفسی دوباره می کشد.

برگ ها به رنگ در می آیند و

گل ها لبخند می زند

و پرنده های زیبا بر می گردند و

دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما

 

 
 
 
 

کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟

زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد وچون همیشه امیدوار …
سال نو مبارک ،با آرزوی بهترین شادباشها.
 
 
 

 
 
 
 

همه ساله برای سال نو مطلبی جدید می نوشتم . مطلبی که سخن از نو شدن داشت و بهر حال به بهار و گل و سبزی اشارت داشت . هر چه بود سخنی بود مکتوب . در زمانه ای که سخن چه مکتوب و چه نانوشته اعتبار خود را از دست داده است و هر کلامی از دهانها خارج می شود و به صحت و درستی ان توجهی نمی شود و رابطه ای هم با انچه در قلبها است ندارد چه اهمیت دارد سخن گفتن؟ و اصلا چه کسی به این سخنها اعتماد دارد ؟ زمانی اعتبار مرد به سخن و کلامش بود و اعتبار کلام و سخن به مرد! اگراز هر زبانی کلامی جاری شود که همراه با صحت نباشد کسی دیگر به این کلامها توجه ندارد . درزبان قربان و صدقه هم رفتن و در خفا کار دگر کردن ! شاید تنها ارزویی که یتوانم برای همگان داشته باشم اینکه دوباره برگردیم به روزهای خوب یکی بودن حرف و کلام ، کلامی که از دل برخیزد و لاجرم بر دل هم نشیند.
گرفتن و دادن عیدی رسمی است که در این روزها گرم می شود . هر چند این رسم هم خیلی به قشنگی قدیم نیست انزمانی که یک تخم مرغ رنگ شده عیدی می گرفتیم و بزرگترین لذت دنیا را می بردیم .ولی این لذت را امسال دوباره حس کردم وقتی تمام اندوخته طلا و… در یک بسته در کمد از چشمان دزد دور ماند یا چشمان او بروی ان بسته ماند در شرایطی که همه کمدهای خانه شخم زده شده بودند ! و ما یک عیدی بزرگ گرفتیم . هر کس شنید گفت مال حلال بوده است و اینکه این عیدی خداوند بما بوده است .
برف سنگینی روز ۲۷ اسفند در رشت بر زمین نشست . با همسرم خواستیم برویم برای قدری خرید لازم ! دیدیم بردن ماشین دردسر است و در این سنگینی برف فقط احتمال گیر کردن و تصادف را افزایش می دهد . راه افتادیم که با تاکسی برویم . تلفنی ها ماشین نداشتند در اینگونه مواقع سرویس دهی ضعیف تر می شود . رانندگان ترجیح می دهند بروند خانه و گرفتار راه بندان خیابان و سرسره بازی نشوند .البته اینجا که کمتر با برف خو گرفته اند اینمورد مشهود تر است . نا امید کنار خیابان ایستاده بودیم که جوانی با سمندش ترمز زد و گفت که مسافر کش نیست و از تهران برای تعطیلات به زادگاهش امده است و حوصله اش در خانه سر رفته است و می خواهد گشتی در خیابان بزند و ما را هم هر جا بخواهیم میرساند و ما را برد تا مقصدمان! دانش اموخته عمران بود از دانشگاه ازاد قزوین و در انتهای سال کهنه ،محبت به هموطن را در دلمان تازه کرد.
گرد و غبار چند روزه در جنوب کشور فروکش کرده بود و خیلی ما را ازار نداد .بلایی که این چند ساله بر کشور نازل می شود و هیچ راهکاری هم برای رفع آن یافته نشده است . رانندگی در جاده ها در شب واقعا غیر ایمن و خطرناک است . علامت گذاری و راهنمایی در بدترین شکل وجود دا رد . راهنمایی و رانندگی ما فقط با جریمه های سنگین حضور خود را به رخ مردم می کشد . چاله و چوله های فراوان حتی در اتوبانها ، دور های غیر استاندارد ، عدم استتفاده از علائم چشمک زن و کلا علائمی که در شب خیلی سریع بتواند هشدار لازم را به راننده بدهد و بتواند بموقع تصمیم گیری کند . شلوغی خیابانها و مغازه های فروش خوراکی در ساعات سه و چهار صبح در اهواز از دیدنی های سفر بود . همچنین کورسهای خطرناک جوانان در خیابانهای شلوغ شهر . فرصتی شد تا به دیدار یکی از اقوام نسل دوم برویم .یک خانواده گرم و صمیمی و با احساس. نسل دوم یعنی : عمه زاده ، خاله زا، عموزا و دائی زاده و….اتوبان اندیمشک خرم اباد با اطمینان از اینکه تابلوی ۱۲۰ کیلومتر را دیده ایم و عموما هم سرعت مجاز در اتوبانها ۱۲۰ است همسرم با ۱۱۶ کیلومتر رانندگی میکرد که مامور جلویمان را گرفت و بعلت ۶ کیلومتر ناقابل و کلی منت بابت اینکه حداقل را نوشته است و نمره منفی نداده است ۴۰ هزار تومان جریمه کرد هر چقدر گفتیم که سرعت مجاز ۱۲۰ است گفت اگر بود من جریمه شما را می دهم حالا کی باید برود ثابت کند؟ کنترل حس قدرت بیشتری بما میدهد تا راهنمایی !بعدا فهمیدیم جریمه همان بوده است که مامور انجام داده است و بقیه اش منت گذاشتن بیخودی بوده است .ایندفعه که نوبت رانندگی کمتر بمن رسید . دختر بزرگه هم حدود ۳۵۰ کیلومتر سهم خودش را رانندگی کرد !
 

 

 

 
سر ساختمان نوساز داشتم یک سری از حساب کتابها را با معمار مرور می کردم محاسبه متراژ سیمان کاری بود بصورت ذهنی و در جایی از بحث سر نحوه محاسبه یک اختلاف برداشت بوجود امد که بالاخره با توضیحات حل شد . کارگر افغانی که شاهد بحث بود گفت تو هم مثل من سواد نداری !؟ ماندم چه بگویم فکر کردم بگذاردر اندیشه خود بماند گفتم آره ندارم ولی تو از کجا فهمیدی گفت آخه با معمار بحث می کردی ! در ذهنیت خودش معمار شاخص شده بود و من که قدری با او اختلاف برداشت داشتم با این شاخص بیسواد بودم!!! بنده خدا را چند روز بعدش بجرم اتمام مدت اعتبار اقامتش دستگیر و به افغانستان برگرداندند تا با گرفتن ویزای کار برگردند .هر چند حضور انها تبعات منفی هم داشته است ولی در ساخت و ساز واقعا به ما خدمت کرده اند …
 
 
 

 

۴۹۲- تقلب در جایزه!!!

اسفند ۹م, ۱۳۹۰

این چند روز اول ماه اسفند روزهای تغییر و دگرگونی برای من بود که در وقت مناسب در مورد ان صحبت می کنم . همیشه کار وجود دارد و انهم مسائل و درگیریها و چالشهای مخصوص بخود را دارد و در همه جا هم معمولا اینها همه بنوعی مشابه است ولی انچه از همه این مشکلات و درگیریها و چالشها می ماند آن کارهایی است که انجام شده است و روابطی است که با دیگران ایجاد شده است . هیچکس نمی تواند بگوید که در همه حال توانسته است روابط مثبت با همه ایجاد کند . هر تغییر و دگرگونی و حرکتی بهر حال موافق و مخالف خود را دارد .بعضی مخالفتها بر مبنای منافعی است که بخطر افتاده است یا تصور خطر ی است که در اذهان بوجود امده است یا عدم درک درست یک عمل در انزمان خاص است ولی آنچه مسلم است اینکه زمان بهترین قاضی است برای همه اعمال و کرده هایی که داشته ایم . و در این گذشت زمان است که برای خیلی از همین مخالفان اصالت رفتارها اشکار می شود .

 روز یکشنبه برای شرکت در مراسم نهمین دوره جایزه ملی بهره وری و تعالی سازمانی راهی تهران و سالن همایشهای صدا و سیما شدم . نتیجه ارزیابی روز یازدهم بهمن ماه شرکت مشخص شده بود و قرار بود در این روز تقدیر نامه دو ستاره به شرکت اهدا گردد . تقدیر نامه ای که قرعه دریافت ان که حاصل تلاش همه همکاران عزیز از مدیر عامل محترم و کلیه مدیران و روسا و …. در سازمان بود  بنام من افتاد و تقدیر نامه توسط  وزیر صنعت و تجارت و…. ( اینقدر اسم این وزارتخانه دراز و بلند شده است یادم رفت که چه هست! ) داده شد . بعد از وزیر یکی از بزرگان صنعت در بخش خصوصی جناب اقای محسن خلیلی ایستاده بود و برای من لذت بخش ترین بخش آن همین دست دادن با ایشان و چند کلام کوتاهی بود که ردو بدل شد ، او که قبل از این مراسم اهدا در سخنانی که بسختی بیان می کرد و حضار را ” گلهای من ” خطاب می کرد همه را بشعف اورد . چقدر دوست داشتم در همان روی صحنه صورت ایشان را می بوسیدم که از کار افرینان مطرح بخش خصوصی در کشور هستند . کسانی که شاید دیگر با رفتن انها کسانی را جایگزینشان نداشته باشیم . کسانی که بمفهوم واقعی کلمه کار آفرینند . شاید خیلیها باشند که صاحب کارخانه هستند و بیشتر از اینها هم دارند ولی هیچکدام را خودشان نساخته اند ولی امثال ایشان یا آقای تحصیلی شیبه یا اقای مهندس موسوی فومن شیمی یا اقای ابراهیمی دایتی  کسانی هستند که آجر به اجر شرکتهای خود را خودشان  روی هم گذاشته اندو …. ارزو می کنم اینها که در اینمورد تنها نیستند و لیست آنها بیشتر از این است که من اشاره کردم تا هستند مورد توجه و قدردانی قرار گیرند تا الگوهای کارافرینی در کشور شوند در شرایطی که همه بدنبال  دلالی و کسب مال در کوتاهترین زمان ممکن از هر طریقی هستند وجود اینها نعمت است . همه اینها شاید از نظر اصول مدیریتی از یک الگوی خاص تبعیت نکنند و هر کدام سبک خاص خودشان را داشته باشند که شاید با الگوهای رایج و شناخته شده مدیریت همخوانی نداشته باشد  ولی در یک اصل مشترک هستند و ان کار افرینی است که قاعدتا نباید قاعده مند باشد! چند روز قبل با یکی از این عزیزان کار آفرین که در دهه ۴۰ از بنیانگذاران صنعت در این کشور بود تلفنی صحبت می کردم زنگ زده بودم  برای اینکه جویای حالش باشم بعد از عملی که انجام داده بود صدای خسته اش که ناشی از مشکلات مبتلابه صنعت بود دلم را بدرد اورد . صنعتی که اینان با ان زندگی کرده اند و… وزیر صنایع در سخنانش با اشاره به سخنان معاون خود که قبل از ایشان سخنرانی کرد و گفت که  الگوهای تعالی ، غربی هستند و باید بومی سازی شوند به این نکته اشاره کرد که در این امور که به تکنولوژی مرتبط هستند نباید خیلی اصرار به بومی سازی کنیم چراکه این مقولات در همه جا یکسان هستند .

یکی از وجوه اصلی این الگو رشد متوازن در همه فر ایندها در سازمان است نکته ای که شاید عدم توجه به ان در سازمانها و حتی در توانمندیهای شخصی باعث بروز مشکلات عدیده ای شده است و می شود . توسعه نامتوازن می شود یک موجود زنده با اندام نامتناسب که عملا هیچکدام کارایی ندارند و این موجود زنده بدون فعالیت موثر انقدر بدر و دیوار میزند تا بمیرد ! یکی از اشتباهاتی که متاسفانه خانواده ها می کنند تاکید بیش از حدی است که بر رشد تحصیلی فرزندانشان دارند بدون توجه به رشد توانمندیهای دیگر انها مانند اداب معاشرت ، تعامل با مردم ، هنر ، ورزش و…. که عملا باعث می شوند فرزندانشان در مواجهه با کوچکترین مشکلات واقعی زندگی در هم بریزند ! سازمانی که به کیفیت محصول توجه می کند باید به کیفیت رفتار با مشتری خود هم توجه کند چه مشتری خارجی چه مشتری داخلی ( کارکنان) باید به کیفیت برخورد انتظاماتش با ارباب رجوع توجه کند باید به نوع تعامل روابط عمومی اش با بیرون و داخل سازمان توجه کند . سازمانی که بر روابط ناصحیح مدیران و کارکنان بنا شده است نمی تواند یک سازمان صادر کننده نمونه باشد مگر اینکه در اینکار تقلب کند ! …. اگر به این الگوها چه دست نخورده و چه بومی شده براستی عمل شود و همه در سازمانها بدرستی به اصول ان عمل کنند مسلما نتایج مثبت ان در همه عرصه ها نمایان خواهد شد .

۴۹۱- انتخاب مناسب ابزارهای مدیریتی

بهمن ۲۹م, ۱۳۹۰

انتخاب صحیح سیستم و ابزارهای مدیریتی از شاخصهای مهم برای ارزیابی عملکرد یک مدیر است . اینکه شما برای باز کردن یک گره از دندان استفاده کنید و پدر مینای دندانتان را دراورید و میکروبهای انباشته بر گره را به بدنتان راه دهید یا اینکه با قدری حوصله و تفکر از دستان خود استفاده کنید . نرم افزارها و

solution های زیادی به یاری مدیران امده اند لیکن نکته مهم و اساسی انتخاب مناسب یکی از انها و اجرایی کردن ان است . گذشته از ملاکهایی مانند قیمت، تعداد مشتریان ، user friendly بودن و …آنچه از اهمیت اساسی برخوردار است تطابق آن با دانش کاربران سازمان است . اگر یک سیستم ERP را از معروفترین شرکت در این زمینه با قیمت گزاف خریداری کنید و حتی اجرای آن را به یک شرکت خارجی بسپارید و عده ای را با هزینه های بسیار و حاشیه های فراوان به فلان کشور اروپایی اعزام کنید و مدرس ساعتی بیش از صد هزارتومان هم بکار بگیرید اگر راهبر گروه خودش درک درستی از مفاهیم اساسی سیستم نداشته باشد و سطح دانش و انگیزه کاربران هم پایین باشد مسلما نتیجه ان خواهد شد که در نهایت پس از اتمام کار از یک گزارش گیری ساده از این سیستم عاجز خواهید بود و در اجرا نیز با دستی عمل کردن بخشهایی از سیستم مثلا MRP که هسته اصلی سیستم است یا بر خرید مجزای سیستم نت از یک شرکت دیگر فاتحه ای بر همه هزینه های انجام شده خواهید خواند. هزینه هایی که در مرز ده میلیارد تومان است و اگر سازمانتان عمومی باشد از این مجمع به ان مجمع باید بدنبال توجیه و ماست مالی و ایجاد یک نمایش برای گذر از عقل سهامداران باشید!! و اگر حسابرسی درستی در کار باشد اینگونه اعمال نه یک اشتباه کوچک مدیریتی ، که خیانتی به اقتصاد کشور و به سرمایه های تک تک سهامداران است و هزینه ای در این حد می تواند آن نفسگیری آخر یک دونده برای عبور بموقع از خط پایان و قهرمان شدن و یا نگرفتن ان نفس در گامهای اخر و جلو زدن دیگران و شکست بعنوان نفر آخر باشد . مخصوصا وقتی شما در مرحله ای هستی که این مبلغ می تواند پروژه را تکمیل و آغاز سود دهی برای شرکت باشد . با دوستی صحبت می کردم که به رشته تحصیلی اش عشق می ورزد و چند سالی با هم همکار بوده ایم .با شور و شعف از اجرای یک سیستم ERP سخن می گفت که نتیجه آن دریافت آنلاین قیمت تمام شده و… شده است . پیاده سازی این سیستم که هزینه آن یکدهم مثال فوق است با تدبر و انگیزه بالای دست اندرکاران و دوری از ریخت و پاش در یک شرکت خصوصی انجام شده است . از هیجان او در بیان این موفقیت احساس لذت کردم . افرادی که همواره بدنبال آموختنند و شخصیت خود را در انجام کار خوب و متناسب با تحصیلاتشان و کلا دانش شان می یابند . این افراد برای هر سازمانی سرمایه هستند . برخلاف افرادی که بقای خود را فقط در تایید آنچه انجام می شود چه درست ،چه غلط می بینند . افراد دسته اول مردانگی می کنند بدون آنکه نام خود را رادمرد بگذارند . هویتشان عین بودنشان است . خیر خواهی و از شر دوری می کنند بدون اینکه نامی بی مسما بر خود بگذارند . بواقع در سازمانهای خود اخگرند و سیاهی نمی پراکنند .صنعت کشور مخصوصا در بخشهای عمومی، نیازمند مدیرانی است که منافع سازمان را بیشتر از منافع خودشان دوست داشته باشند و منابع باشند و منابع سازمان را صرف تامین نیازهای شخصی خود و اطرافیانشان نکنند .عملکرد مناسب سازمانهای صنعتی کشور به بهبود مستمر کیفیت زندگی مردم می انجامد و مسلما این ریخت وپاشها و سوء مدیریتها و ناکارآمدیهای سازمانها لطمه اصلی را به مردم خواهد زد .در شرایط کسب و کار کنونی در کشور و تغییرات شرایط کار و سیاستهای اقتصادی و تشدید فشارها ،مدیرانی قادر به راهبری درست سازمانها می باشند که توانایی کار در شرایط بحرانی را داشته باشند و در همه حال اهداف استراتژیک سازمان را فراموش نکنند . مدیران ولخرج و لوکس گرا که به هفت دست شدن آفتابه لگن توجه بیشتری دارند و شام و نهار را فراموش می کنند مناسب این شرایط نیستند . این خصوصیت بیشتر در مدیران ابتدای پروژه ها دیده می شود که با بودجه کردن زیاد و هزینه کردن بی حساب خو گرفته اند !!!

۴۹۰-همدلی در زمان مشکلات

بهمن ۲۱م, ۱۳۹۰

خیلی از مشکلات و گرفتاریهایی که در زندگی با آنها روبرو می شویم اگر در کنار خود عزیزانی را داشته باشیم که با ما همراه باشند و ما را درک کنند بسیار راحت قابل حل خواهند بود.انسان بالقوه موجودی تواناست و با قرار گرفتن در شرایط مساعد می تواند این تواناییها را عملی سازد و به فعل در آورد . بسیاری از بیماریهای جسمی را نیز می توان با قدرت روحی مغلوب ساخت و بر عکس این هم وجود دارد ضربه های روحی شدید می تواند مشکلات جسمی متعددی را بوجود اورد . یادم است در زمان فوت مادرم هر چه درد جسمانی بود به سراغم امده بود با اینکه ۳۴ سال بیشتر نداشتم و برای این دردها زود بود! در مراجعه به دکترها هم در نهایت به این نتیجه می رسیدند که علت انها فشار روحی ناشی از این مصیبت است.

 در فیلمA beautiful mind که اخیرا دیدم ، داستان در مورد ریاضیدانی بنام جان ناش به بازیگری russel crowe است که دچار بیماری شیزوفرنی شده است وآدمهایی خیالی را دور و بر خود می بیند که در نهایت به بستری شدن او در بیمارستان روانی می انجامد ولی اراده می کند که انها را ندیده بگیرد و زندگی اش را بکند و موفق می شود و در نهایت برنده جایزه اقتصاد نوبل میشود . همراهی دوستش که رئیس دانشکده اقتصاد شده است و همسرش در این راه یک کمک اصلی به او برای اینکار می باشد .در محیطهای کاری هم اگر بعنوان همکار بتوانیم در موتقع بروز مشکلات در کنار دیگر همکاران خود باشیم ضمن تقویت روحی انها و ایجاد یک فضای صمیمی و نزدیک به خانواده! می توانیم از هدر رفتن بسیاری از استعداد ها جلوگیری نماییم .

۴۸۹- یاد خانه ای با درخت زردالو

بهمن ۱۴م, ۱۳۹۰
دختر کوچولوی بندری که در زمان جنگ پس از ترک شهر جنگ زده شان چند وقتی میهمان خانه پدری در ملایر بود حالا برای خودش خانمی شده است و ازدواج کرده است.به یاد ان روزها و یاد پدر و مادرم نوشته است: “یادشان به خانه دلمان جاودانه است. یه در بزرگ ،یه حیاط تمیز، درب زیر زمین که واسمون سرسره بود، (یه حوض ابی رنگ وسط حیاط)، (یه درخت زردالوی بزرگ)،شیشه خرده های رنگی روی دیوارهای حیاط، اتاقهای تمیز،چرخ خیاطی زن عمو، بوی کتلت توی آشبزخانه ، اتاق کوچیکه بالا، یه عالمه کیهان بچه ها! اینها کودکی قشنگ من هستن توی اون خونه که هنوزم با یادآوریشون اشکام سرازیر میشه،…..”


هفته گذشته برای شرکت در مراسم سالگرد عمویم به ملایر رفته بودم. هر چند خیلی سخت بود ولی رفتم و از آن کوچه که سرشار از هزاران خاطره ریز و درشت بود ،گذشتم وآن در بزرگ و آن حیاط تمیز و درخت زردالو و…. هیچکدام نبود.آنچه دیدم یک مجتمع آپارتمانی بود بدقواره ! بی درخت! بی حوض! بی شیشه خرده های رنگی روی دیوار ! بی صدای چرخ خیاطی مادر ….بی صدای…. بیصدا از ان کوچه گذشتم . …. و حالا اگر ان دختر کوچک سالیان جنگ از این کوچه بگذرد اشکای بیشتری خواهد ریخت . برای انچه نشانه های کودکی قشنگ او بودند و دیگر نیستند … 

۴۸۷-جبران اشتباه

بهمن ۵م, ۱۳۹۰

دار مکافات در همین دنیاست. این جمله را بارها شنیده ایم ولی شاید هیچگاه به طور جدی، خیلی از ما، به ان اعتقادپیدا نکرده ایم . گارهایی انجام می دهیم که اثرات زیادی بر زندگی اطرافیان دارد و هیچگاه خود را مسئول نمی دانیم! در نظر بگیرید مدیر یک سازمان که از سرمایه مردم تشکیل شده است با سوء مدیریت خود سرمایه های ان را بر باد بدهد، سرمایه گذاریی که می توانست مسبب اشتغال افراد بسیاری شود به بار نمی نشیند و بر خیل بیکاران افزوده می شود و بیکاری هم که مادر همه فسادهاست . این فسادهای ببار امده هم نتیجه آن بیکاری است .البته آن مدیر هیچگاه این موضوع را نمی پذیرد .حتی اگر این سوء تدبیرش با انباشت چند میلیون متر مربعی تولیداتش در انبار قابل مشاهده باشد. هیچکدام از ما مسئولیت کارهای خود را نمیپذیریم. تا کنون در بازیهای فوتبال چند مربی را دیده اید که بعد از شکست بگویند بخاطر اتخاذ روش غلط بازی را باخته اند . در صورتیکه اگر ببرند ان را به انالیز دقیق تیم حریف توسط خود و تعویضهای مناسب و…. مربوط می کنند . چقدر خوب می شد که همه مان مسئولیت کارهایمان را می پذیرفتیم و حتی در حد بیان یک تجربه برای دیگران اشتباهاتمان را بیان می کردیم .

 اخیرا فیلمی دیدم بنام atonement که در ان برایونی تالیس خواهر کوچکتر سیسیلی بر علیه خواهرش و رابی شهادتی به دروغ می دهد که باعث به زندان افتادن رابی می شود و بعد بناچار از زندان به جبهه جنگ جهانی دوم اعزام می شود و در انجا کشته میشود و سیسیلی هم در یک پناهگاه زیرزمینی گرفتار سیل می شود و خفه می شود و برایونی می ماند با خیالاتش و جبرانی که دیگر امکان ندارد بجز نوشتن یک رمان که در ان واقعیت موضوع را بعد از سالها بیان می کند . ابتدا برای دادن تاوان به پرستاری در بدترین شرایط در جبهه ها رو می اورد اما در نهایت به این نتیجه میرسد که بهترین تاوان بیان حقیقت است . همه ما می رویم و انچه می ماند حقیقت است. تاوان اشتباهاتمان را بابیان انها بپردازیم!!باید مراقب رفتار و عملکردهای خود باشیم . این رفتارها می تواند اثرات غیر قابل جبرانی بر اطرافیان ما و عزیزانمان وارد کند که با گفتن ” بسیار بسیار متاسفم” هم دردی دوا نمی شود . …فیلم فوق برنده بهترین فیلم سینمایی و بهترین موسیقی متن از گولدن گلاب سال ۲۰۰۷ شده است………………………………………………