اسفند ۱۵م, ۱۳۸۸
یکشنبه، ٩ اسفند ۱۳۸۸اگر امکان دارد بفرماییدآیا می شود مدیر در محل کار با پرسنل دوست باشد . تفریح بروند. مسافرت بروند و بازهم بتواند درست اعمال مدیریت کندو ضمنا در صورت امکان در مورد صحبت های که پشت سر سایر پرسنل در حضور مدیر می شود نیز مطالبی بنویسید که ایا مدیر چه برخوردی با این افراد داشته باشد.یعنی بطورکلی نظر پرسنل در مورد نوع مدیریت مدیر چقدر باید مهم باشد؟ممنون-علی
این دوست گرامی سوالهایی پرسیده است که در حد وسع جواب می دهم: اصولا نوع روابط و حد آن بستگی به فرهنگ آن سازمان دارد و همچنین داشتن ظرفیت افراد در فهم مرزبندی و حد و حدود های فی مابین . مسافرت رفتن یا بیرون رفتن با هم نمی تواند فی انفسه منفی باشد و حتی بعضا بسیار مفید و در راستای ارتباطات مناسب است . خود من در یکی از کارخانجات که بعنوان مدیر کارخانه بودم برنامه ماهیانه گذاشته بودم و با مدیران برای خوردن غدا به رستورانی در بیرون شهر می رفتیم و در آنجا ضمن صرف غذا یکی از افراد خلاصه یک کتاب مدیریتی را ارائه می کرد در مورد آن بحث می کردیم . شوخی و خنده هم داشتیم ولی جوکهای غیر متعارف و ناجور مسلما ردو بدل نمی شد . انجام برخی از تفریحات با پرسنل زیر مجموعه که مخالف عرف و اخلاق حاکم بر جامعه است هم مسلما زیانبار است و در مواقعی باعث دادن نقطه ضعف و عدم اقتدار مدیر می شود . یک مدیر می بایست با رفتارش به کارکنان درس بدهد وبرای آنها الگو باشد . اگر بنشیند و گوش کند تا افرادی پشت سر دیگران بد بگویند مسلما فرهنگ پشت سر دیگران حرف زدن را اشاعه د اده است .یکبار یکی از کارکنان آمده بود در مورد دیگری بدگویی کند گفتم چند دقیقه صبر کن تا بگویم خودش بیاید و سه نفری در اینمورد صحبت کنیم و اینگونه شد و دیگر اینکار تکرار نشد . عوض کردن مسیر گفتگو و بحث در مورد کاری دیگر یکی دیگر از راهها است . آنچه برای یک مدیر مهم است اینکه بتواند افراد زیر مجموعه اش را در جهت اهداف سازمانی همسو کند . اینکه بخواهن همه را راضی نگهدارد نشدنی است . حتی الامکان سعی کند تا افراد را اقناع نماید ولی همیشه نمی توان اینکار را انجام داد و همچنین برای همه . مسلما مخصوصا اگر سازمان بزرگ باشد دیدگاههای مختلفی نسبت به مدیر وجود دارد که مشابه نیستند .کارکنان دقیقا نگاه می کنند ببینند مدیر چه سبکی دارد و متناسب خودشان را تطبیق می دهند . این تطابق یا در جهت کار کردن است یا کار نکردن! اگر ببینند افراد خبر چین ارج و قرب پیدا می کنند می روند دنبال خبرهای راست و دروغ برای تقرب. و اگر از این سبک ناراحت باشند روحیه کار را از دست می دهند و می دانند با کار به جایی نمی رسند . آنچه مهم است سبک مدیریت باید در جهت اهداف و منشور اخلاقی سازمان باشد .:
Posted in مديريت | No Comments »
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸
چند روز پیش فیلم پادشاه عقرب ( اسکورپین کینگ ) را نگاه می کردم. فیلمی که داستانش مربوط به سه هزار سال قبل از میلاد مسیح بود.در یکی از صحنه ها داوین جانسون تا گردن بر خاک دفن شده بود و قرار بود مورچه های آتش زا سر وقت کله اش بروند که همراهش نجاتش داد. صحنه بسیار چندش اوری بود .یک اسکلت کله هم چند متر آنطرفتر بود و بعد از عمل را نشان می داد . انسان چقدر وحشی می شود میرسد به حد اسفل السافلین که منفی ترین حد وجودی انسان است.
Posted in دلنوشته ها | No Comments »
اسفند ۸م, ۱۳۸۸
ایجاد یک تصویر خوب از سازمان در بیرون و رضایت کارکنان داخلی می تواند روی فروش محصول یک سازمان موثر باشد . مقوله ای که اکثرا از یکی از آنها غافل می شویم که بیشتر این تغافل در مورد رضایت مشتریان داخلی ( کارکنان ) است .کتابی در مورد رازهای موفقیت شرکت استار باکس که خورده فروش قهوه است و در اکثر کشورهای جهان شعبه دارد را در مسیر اصفهان می خواندم خیلی بر کارکنان بعنوان نه مشتری که شرکا تاکید کرده بودند بگونه ای که کلیه کارکنان کار را از آن خود می دانستند . ما اگر خیلی نگرش باز پیدا کرده باشیم به مشتریان توجه می کنیم ولی هنوز به کارکنان به شکل ابزار نگاه می کنیم و توجهی به آنها نداریم . همه گونه امکانات برای مشتری فراهم می کنیم ولی ابتدایی ترین امکانات را برای مشتریان داخلی خود ( کارکنان) دریغ می کنیم . تا به این موضوع بطور عملی توجه نکنیم مشکلات ما بر جا خواهد ماند و بحران آینده ما در سازمانها بحران نیروی انسانی است .
Posted in مديريت | No Comments »
اسفند ۵م, ۱۳۸۸
چند ماه گذشته در گیر تست و ازمایشات مربوط به قلب بودم . موضوع از تپش قلبی شروع شد که بی ارتباط با مسائل کاری نبود . قبلا تست ورزش انجام داده بودم و قرار شد دستگاه مونیتورینگ همراه وصل کنم . یک روز با این دستگاه فعالیت کردیم و ضربان قلبم ثبت شد . سه تا پزشک متخصص این نتایج را نشان دادم .یکی قرص های آریتمی تجویز کرد یکی گفت باید آنژیو گرافی کنم و یکی هم گفت مشکلی نداری برو حالشو ببر! هیچ چیز هم در این مواقع مثل شک و تردید نیست که عین خوره به جان آدم می افتد تا بدانی چه خبر است . رفتم پیش یکی از دکترهای تهران که رییس بخش قلب یک بیمارستان معروف و خصوصی و استاد دانشگاه شهید بهشتی است. ایشان هم گفت بهتر است سی تی آنژیو کنم که البته مانند انژیو تهاجمی نیست . انجام دادیم و فهمیدیم یکی از رگها کمی تا قسمتی
(mild moderate) گرفتگی دارد و یکسری قرص مانند آسپرین و متورول و آترواستاتین تجویز کرد و گفت اگر درد قفسه سینه در بالا رفتن از سربالایی احساس کردم باید بروم برای انژیو گرافی .در کاوش بیماری در خود به خانم دکتری متخصص دیگر مراجعه کردم . فرمودند اصلا بیخود تجویز سی تی کرده اند شما اصلا مشکل عروق کرونری نداری و با یک اکو می شود مشکل را تشخیص داد و ما را خواباند و با دستگاه گوشه مطبش اکو فرمودند و فرمودند که دریچه میترال قدری افتادگی دارد و برخی از پالسهای بی هوا و نامرتب به این علت است و حتی لازم نیست که اسپرین هم بخورم و همان متورول کافی است . خلاصه ۵ دکتر با ۵ تجویز و تشخیص ! عجب شیر تو شیری است در این جماعت پزشکان . خدا آخر و عاقبت همه را بخیر کند .
Posted in دلنوشته ها | ۱ Comment »
دی ۲۲م, ۱۳۸۸
دو تیپ افراد هستند که وقتی وارد سازمان می شوند با خودشان مسائل و مشکلات و حاشیه بهمراه می اورند یکی آنهایی که خیلی عجولند تا خودشان را نشان دهند و یکی انهایی که هیچ چیز در چنته ندارند و می خواهند با جو سازی و یار گیری و تصاحب کار دیگران و نفی آنچه دیگران قبلا کرده اند ‘ خودشان را مطرح کنند و جای پایی برای خود پیدا کنند . معمولا این افراد که توانایی زبانی و خود شیرینی را به حد مطلوب دارند سعی در این دارند که با پا گذاشتن روی دیگران برای خود جایی باز کنند . کارهایی را انجام می دهند که مدیر خوشش می اید حتی اگر از وظائف کاری اش نباشد . بدنبال گرفتن ردی و اثری از یک ایده و کار مثبت هستند تا فوری آن را به اسم خود به مدیر گزارش دهند و خود را عالم و مسلط بر امور نشان دهند. خیلی به انجام صحیح امور توجه ندارند بلکه دنبال انجام کار بنحوی هستند که بتوان روی آن تبلیغات کرد .
Posted in مديريت | ۵ Comments »
دی ۱م, ۱۳۸۸
شبی که آواز نی تو شنیدم / چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم / نشانهای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجایی که رخ نمینمایی / از آن بهشت پنهان دری نمیگشایی
من همه جا پی تو گشتهام / از مه و مهر نشان گرفتهام
بوی تو را ز گل شنیدم / دامن گل از آن گرفتهام
تو ای پری کجایی که رخ نمینمایی / از آن بهشت پنهان دری نمیگشایی
دل من سرگشته توست / نفسم آغشته توست
به باغ رویاها چو گلت بویم / در آب و آیینه چو مهت جویم / تو ای پری کجایی؟
در این شب یلدا ز پیات پویم / به خواب و بیداری سخنت گویم / تو ای پری کجایی؟
!
مه و ستاره درد من میدانند / که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو / میان چشم من هویدا شو
تو ای پری کجایی که رخ نمینمایی / از آن بهشت پنهان دری نمیگشایی
Posted in دلنوشته ها, شعر | ۱ Comment »
آذر ۲۸م, ۱۳۸۸
سازمانهای پیشتاز برای بهبود عملکردشان، در حال گذار از دوران ذخیره ساده دانش فردی کارکنان ، به سوی دوران نگهداری دانش برای منافع سازمانی هستند. مدیران باید مجاری مختلف ورود دانش به سازمانشان و راههای کسب دانش توسط کارکنانشان ونحوه بکار گیری آنها را را بشناسند کار کنان بیش از هر چیز از تعامل با همکاران یاد می گیرند . تجربه ها دانشی را می آفرینند که جزئی از حافظه سازمانی می شود .
بر خلاف بسیاری از افراد که نوع رفتار با کارکنان را کلیشه ای و منحصر به یک واحد یا فرد خاص می کنند به تجربه ثابت شده است که این رفتار ها به تک تک افراد مربوط است . یک سرپرست یا مدیر که در ارتباط تنگاتنگ با کارکنان است می تواند با توجه به سیاستهای اساسی شرکت متوجه این نکته بشود که این فرد را چگونه به کار تیمی تشویق کند و دیگری را چگونه . سازمان های جوان که در حال رشد و شکل گیری شخصیتی سازمانی می باشند باید به نگهداشت این تجربیات دقت وافری داشته باشد . گام اول ایجاد روحیات متناسب با استراتژی سازمان است و گاه بعدی تقویت این ارزشها و رفتارها برای اینکه بتواند برای همه بعنوان الگو مطرح گردد.اینکار علاوه بر تشویق و ارزش گذاری نیازمند وحدت رویه و حمایتهای مستقیم و غیر مستقیم مدیران ارشد سازمان است . نمی توان در بخشی ترویج کار جمعی و تیمی کرد و یا ارتباط مستقیم و گفتگوهای در راستای فرهنگ سازی داشت و در بخشی دیگر ترویج مقابله و کار فردی کرد . نمی توان در بخشی ترویج شفافیت کرد و در بخشی ترویج پنهانکاری . یاد گیری از راه تعامل روش مناسبی برای تسری و توسعه افکار و ایده ها است ولی مانند اینستکه بخواهیم اب را با روش اسمزی منتقل کنیم ! مسلما زمان زیادی طول خواهد کشید و شاید کشتزار ما خشکیده شود . پس نیاز داریم که از روش پمپاژ استفاده نماییم .احترام و ارزش گذاری به کارکنان یکی از علل موفقیتها می باشد . اگر فردی که برای مثال در سالن تولید محترم است و به افکار او اهمیت می دهیم و از او بعنوان یک منبع تفکر استفاده می کنیم از سالن تولید که خارج می شود مورد بی احترامی قرار گیرد این روند دچار خدشه می شود . مسلما هر کدام از ما رد سازمانهای خود موارد مشابه اینچنینی داشته ایم که موقعیتهایی که می توانست فرصتی برای ما باشد را به تهدید تبدیل کردیم و نیروهای خوب و با انگیزه را سست و بی انگیزه نموده ایم . . حالا شما ببینید چقدر باید همگی وقت و انرژی بگذاریم که این افراد را به شرایط اولیه برگردانیم. RAM باقی می مانند و هر بار فرا خوانده می شوند ؟ ایا صرف اینکه یک تجربه ایجاد شده ضمانتی برای ماندگاریش وجود دارد؟ چگونه باید این حافظه را بکار بگیریم و فراخوانی کنیم ؟ مسلما اگر یک نقشه راه داشته باشیم این حافظه بکار می اید و هر ایده ای با حضور افراد معتقد به این حافظه ها هر لحظه بکار گرفته می شود . فرهنگ سازمانی ،مثلا کار تیمی ،با رابطه تنگاتنگ و رو در روی کارکنان با مدیران شکل می گیرد . یک گفتگو، یک مکالمه تلفنی ، یک سلام ، یک لبخند و…. در شکل گیری این فرهنگ موثر است و چون سازمان یک موجود زنده است تاثیر متقابل همگی روی هم وجود دارد .رشد ناهمگون این ارزشها و فرهنگ ها با توجه به اینکه چند حافظه سازمانی مغایر را بوجود می اورد منجر به هنگ کردن سازمان می شود
ارزشهای مورد تایید سازمان نیازمند حمایت هستند و اینکار با حمایت از افراد معتقد و مجری این ارزشها نمود پیدا می کند . تجربه های کلیدی چگونه به حافظه سازمانی منتقل می شوند ؟ چگونه در حافظه ماندگار و نه
Posted in مديريت | ۱ Comment »
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸
نقش کارکنان در سازمانها را نمی توان بطور مطلق ارزیابی خوب یا بد و یا بقولی سیاه و سفید کرد . کارکنان همه در سازمان خاکستری هستند ! خیلی از افراد اگر در نهایت بخواهیم در موردشان قضاوت منفی کنیم می توانیم بگوییم که در چند پست نمی توانند کار کنند ولی بالاخره جایی پیدا میشود که بتوانند خودی نشان دهند و موثر باشند .فرایند چوب خشک شدن کارکنان در سازمان براحتی اتفاق نمیافتد و می توان با دقت و مراقبت از این موضوع جلوگیری کرد و با ابیاری مناسب و تعویض خاک و محل کا شت دوباره جانی تازه به آنها دمید . می توانیم بگوییم این فرد بدرد این پست نمیخورد ولی نمی توانیم با قاطعیت و براحتی بگوییم که این فرد بدرد سازمان نمی خورد . وظیفه مدیر اینستکه ضمن فراهم اوردن شرایط مساعد کار برای افراد در سازمان برای موفق ها فضای جدیدتر ایجاد کند تا قابلیتهای بیشتری از خود نشان دهند و سازمان ضمن بهره گیری از ایشان در سمتهای جدید در نهایت یک پرسنل چند منظوره داشته باشد . برای ناموفق ها هم فضای جدیدی ایجاد شود تا شاید استعدادهای نهفته دیگرشان را بروز دهند . کارکنان نیاز به مراقبت دارند .توانمندیهای انها را تشخیص دهیم و ناتواناییهای انها را هم ! و برای تقویت این ضعفها به انها کمک کنیم . تجربیات متعددی دارم از کسانی که در چند جایگاه جواب نداده اند و با پیدا کردن جایی جدید برای انها ، به افرادی موفق در سازمان تبدیل شده اند و برای برخی این جایگاه موفقیتشان بگونه ای بوده است که آخرین جایگاه بوده است یعنی یا باید موفق می شدند و یا می رفتند و…. موفق شدند . به انها هم در همان ابتدای کار این موضوع را بگوییم تا بتوانند انگیزه و توان خود را بطور متناسب بکار گیرند .
Posted in مديريت | ۴ Comments »