۵۲۹-بهاریه ۹۴

فروردین ۶م, ۱۳۹۴

تکرار مکرر نو شدن که همیشه زیباست
از اون تکرار قبلی تا تکرار جدید ؛یه دنیا خاطره،یه دنیا محبت،یه دنیا دوست،یه دنیا غم ، یه دنیا گذشت ،یه دنیا امید و یه دنیا زندگی!
شروع کردیم با یاد خدا با رفتن به جمع آنان که همگی می گردند بر یک محور تا بتوانند دلشان را وصل کنند به یک عشق.
هر چند سخته ولی نماد یک پیوند هم زیباست .یک خواستن اگر با همه احساس باشد هم با شکوه است حتی اگر به وصل نرسد. ..ادامه دادیم با دوستانی که هر روز مهرشان در دلمان بیشتر شد .یارانی پر مهر در سفرهایی پربار که زخم بیماری رابر تن مرهم بودند و من را در یک میدان محبت محصور کردند تا حس کنم که این “تن” تنها نیست .تا حس کنم که خدا نیز تنهایی را دوست ندارد و نمی خواهد که ما تنها باشیم و یارانی از جنس گلهای بهشت را می فرستد تا هر کدام تنها نباشیم .تا بیایند آدمهایی که در قلب ما بمانند و خانه کنند . تا همسفرمان باشند و حس کنیم با انها چقدر دنیا زیباتر است .حس کردم که عمر محدود است و باید آن را با کسانی گذراند که دوستی و محبت و عشق را میفهمند …. و زخم را مرهم شد خدای من ….و زخم برود که نیاید!
حس کردم که چقدر خوبند آنهایی که “هستند” ! و چقدر بد است وقت گذاشتن برای آنهایی که “نیستند”.
خندیدم ازته دل برای محبت ها و گریستم از شوق برای دوست داشتن ها و برای نعمت ها …دلشادم از درس هایی که گرفتم …. و خوشحالم که باز سعی کردم خودم را بیابم و خودم باشم. آموختم که زبان مشترک همه انسانها محبت است .کوچک و بزرگ باسواد و بیسواد پولدار و بی پول همه این زبان را می فهمند و زیباترین زبان دنیاست …و چقدر حرف زدیم وقتی نشستیم بی کلام و یک چای با هم خوردیم ! محبت با تمام وجود جاری میشود ….و کلام شاید بدترین کانال برای این جریان باشد .
و در تلاطم دریای پرموج در شب تیره قایقی امد از دور که در آن نشستم و بر موج سوار شدم تا روشنایی …با همراهانی که همه از قبیله نور بودند . ..و ترک کردم ساخلی را که دلها سیاه شده بود از بی مهری و کینه.
تکراری زیبا ، نوروزی نو ،نوروز ۹۴٫
در سال جدید می یابم و بیابیم آنهایی را که در زندگی ما “هستند” و می ایند تا بمانند و “باشند”.
اجازه بدهیم آدمهایی به زندگیمان وارد شوند که گاهی دلمان بخواهد به خوابمان بیایند .
رویاهایمان را واقعی کنیم و آنها را زندگی کنیم . زمان برای رویا پردازی نیست. لجظات عمر شتابان در گذرند.
محبت را با پوست گاز بزنیم و نگران هیچ چیز نباشیم . برای لذت بردن از محبت نباید فرصتی را برای پوست کندن هدر داد !
وقت بگذاریم برای آنها که کمتر دیده می شوند . وقت بگذاریم برای انجام کارهایی که دنیا را قشنگ تر می کنند . این کارها نباید الزاما کارهای بزرگی باشند . کارهایی کوچک که همین دور بر ما را تغییری کوچک ایجاد کنند . مهم اینستکه تغییری ایجاد کنیم و تغییری کنیم .

۵۲۸- روز خراب کن ها !!!

شهریور ۴م, ۱۳۹۳

رفته بودم بانک سپه شعبه پیچ شمرون تا یک مبلغی را به یک حساب بانک ملت منتقل کنم . گقتند دو سه روز طول می کشد تا از این بانک به ان حساب برود. مجبور شدم چک بین بانکی بگیرم برای شماره حساب مربوطه برای بانک ملت پیچ شمرون یعنی ۵۰ متر بالاتر . اول صبح سر حال و با نشاط رفتم به بانک مربوطه . نوبت گرفتم و نشستم . کارم را انجام داد رسید را که نگاه کردم دیدم بدون پرفراژ است یعنی رسید دستی است و چاپی نیست . خواستم که برایم رسید را چاپی بدهند گفتند همین است . اصرار کردم من را به شخص شخیص معاون شعبه ارجاع دادند . آقایی با آستین بالا زده و دمپایی به پا و لحنی داش مشتی پاسخکو شد و قاطعانه ضمن حفظ کامل حقوق مشتری گفت نمی شود همینه که هست ما رسید چاپی نمی دهیم . گفتم آقای محترم شما کار غیر قانونی می کنید من همین کار را دو بار در چند روز گذشته انجام داده ام و بانک ملت شعبه مرکزی قزوین برایم همین کار را درست و قانونی انجام داده است . گفت آنها تخلف کرده اند ! گفتم آقای محترم شما که اینفدر در تبلیغات از مشتری مداری دم می زنید چرا یک پاسخ قانخ کننده بمن نمی دهید و فقط چاله میدونی صحبت میکنی ؟ گفت : تبلیغات؟ شما اینجا توی بانک ما تبلیغات می بینی ؟ گقتم کنظورم بطور کلی در رسانه هاست . گفت نه آقا ما فقط یک شعار داریم اونم “بانک ملت بانک فردا ” یعنی امروز برو فردا بیا ! من دیگر کم آوردم گفتم آقا چک من را بدهید من بروم انتقال وجه نمی خواهم انجام بدهم . عملیات را باطل کردند و چک بین بانکی مرا پس دادند . رفتم بانک سپه و به رییس شعبه موضوع را گقتم تا برای شعبه ای دیگر بمن چک بین بانکی بدهد . ایشان که از رفتار بانک ملت تعجب کرده بود گفت بانکها باید رسید پرفراژ شده به مشتری بدهند و حیران بود که چرا بانک ملت پیچ شمرون اینکار را نکرده است . در حال گفتگو با ایشان بودم که صدای دمپایی بگوش رسید و معاون شعبه بانک ملت آمد داخل بانک سپه و شروع کرد به توجیه کارش . رییس شعبه سپه که بنده خدا از این رفتار کپ کرده بود خیلی محترمانه به ایشان توضیح داد که می باید رسید ماشینی به مشتری بدهد. ایشان با همان لحن لاتی خودش گفت من نمی دهم در این مورد سو استفاده شده است .رییس شعبه سپه باز برایش از الزام قانونی گفت و ایشان باز حرف خودش را زد که رییس شعبه دیگر محلش نگذاشت و به معاونش دستور داد کار من را در اسرع وفت هر جور که می خوام راه بیاندازندو وجه دیگری بابت کارهایی که انجام می دهند از من نگیرند . و من هم خواستم که یک چک بین بانکی دیگر برای شعبه ملت سه راه طالقانی بدهند . طرف هم سرش را انداخت پایین رفت . رییس شعبه کلی از من بخاطر رفتار ناشایست معاون شعبه بانک ملت عذرخواهی کرد . چک را بردم بانک ملت شعبه سه راه طالقانی سریع انجام دادند و رسید ماشینی هم دادند ! یک شماره هایی هم گرفتم که به بازرسی بانک ملت زنگ بزنم که هرچه زدم نگرفت . مونده بود اینجای گلوم( درست اینجا) و باید یه جایی می گفتم اگه دوست داشتید شما هم به اشتراک بذارید شاید یک بازرسشون ببینه ! خلاصه صبح با نشاط من با رفتار غیر قانونی و لات مابانه یک عدد معاون شعبه و کارمندان مربوطه اش پر از استرس شد ولی رفتار خوب رییس شعبه بانک سپه در یادم می ماند . با اطمینان کامل دیگر در بانک ملت حساب باز نمی کنم و کار با حسابهای موجود را هم به حداقل میرسانم . جالب است که ادعای خصوصی شدن می کنند و… ارزو می کنم با آدمهایی از جنس آن رییس شعبه برخورد کنید تا روزتان خراب نشود .

۵۲۷- دلتنگی

مرداد ۳م, ۱۳۹۳
یه روزایی یه لحظه هایی خیلی دلت میخواد همه اونایی که باهاشون خاطره داری باهاشون زندگی کردی باهاشون خندیدی باهاشون گریه کردی رو ببینی صداشونو بشنوی باهاشون بخندی گپ بزنی و یادی کنی از روزایی که با هم داشتید.روزای شیرین و تلخ روزایی که تاریخ شدن و ادمایی که شاید دیگه اون آدمای قبلی نباشن .بدهایی که خوب شدن یا ما فکر می کردیم که بدن! و تو یه زمان کوتاه تمام زندگیتو مرور کنی … و حس کنی که چقدر زندگی کوتاه است و هیچ نیرزد که با همه آنها که حتی چند لجظه در زندگیمون بودن نخندیم …بدی ها را فراموش کنیم و خوبی ها را به یاد آوریم…. این روزها از همون روزهاست !

۵۲۶- تولدی برای ماندن

تیر ۱۲م, ۱۳۹۳

به بهانه سالروز تولد دخترم :

منتظرت بودیم….آمدی!
کارخوبی کردی!….
هستی…. باشی….و خوب باشی همانطور که تا کنون بوده ای ! …
عزیزم لبخند بر لبانت و مهربانی در قلبت و سلامتی در جانت پایدار باد.
بودن به هر بهایی زیستن برای هیچ است و زیستن برای خوبی ها ،برای مهربانی ها، برای عشق،برای دوست داشتن و….. همه زندگی است.همه مفهوم بودن است… باشیم تا بمانیم.

۵۲۵- یه تجربه کهنه!

تیر ۱۰م, ۱۳۹۳
لباسهای شق و خشک را یادت میاد ؟!
نه فکر نکنم بدونی چی را می گم!؟
زمستونا لباسها رو که مادر شسته بود و روی طناب داخل حیاط پهن میکرد، می یرفتی که بیاریشون میدیدی شق و رق شدن … یه تیکه یخ.باید همونجوری می آوردی توی اطاق کنار بخاری تا نرم بشن.فشارشون میدادی که تاشون کنی میشکستند ….شکستن لباس !!! کسی الان این تجربه رو داره ؟

۵۲۴- درسهایی از بازی ایران- آرژانتین !

تیر ۱م, ۱۳۹۳

دیشب خیابانها خلوت شد…تخمه فروش هارکورد زدند . یک رابطه منطقی حتما بین تخمه و فوتبال وجود دارد آنهم از نوع افتابگردانش ! خانواده ها به شام حاضری رضایت دادند تا سر موقع همه به بازی برسند و دور هم جلوی تلویزیون جمع شوند. همه دلها را وصل کردند به ساقها و دستها و اندیشه های یوزپلنگ های ایرانی در برزیل… جنگیدیم ،گل خوردیم در دقیقه لعنتی ۹۱ ولی نباختیم …آموختیم !
یاد گرفتیم که :
۱- هدف را درست تعریف کنیم.
۲- برای رسیدن به هدف برنامه بریزیم و تلاش کنیم.معجزه با تلاش حاصل میشود.
۳- هیچگاه از تلاش دست نکشیم تا به هدف برسیم.
۴- مدیریت یک لفظ نیست که با یک حکم به کسی تلقین شود.
۵- یک مدیر-مربی توانمند می تواندجمعی بظاهر ضعیف را به یک تیم قدرتمند تبدیل کند.
۶- یک تیم با “من ” ها تشکیل نمی شود . هر تیم “عضو” هایی سرباز می خواهد .
۷- دلیل برای شاد بودن در اطرافمان فراوان است و ما بی دلیل غمها را جستجو می کنیم.
۸- خودمان را با تلاش و نتیجه گیری عالی ثابت کنیم نه با تخریب دیگران .
۹- ایرانی ها آنهایی نیستند که فقط در ایران زندگی می کنند همه آنها که در سرتاسر جهان دلشان برای ایران با هر اندیشه و مرامی می تپد ایرانیند. دژاگه ها و قوچان نژاد ها و بیت اشور ها و دانیال داوری ها را در تمام عرصه ها با سعه صدر برای ساختن ایرانی بهتر فرا بخوانیم .
۱۰- “ما می توانیم” ولی این توانایی با علم و دانایی و تدبیر و تلاش هدفمند حاصل می شود.

۵۲۳- تلاش بیشتر از وظیفه

اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۹۳

در شرکتی برای مهندسی نظارت برای بخشی از یک پروژه استخدام شده بودم .کارم را طبق روال و بصورت مناسب انجام میدادم  ولی روند کار و حجم آن برایم راضی کننده نبود ! احساس میکردم می توانم کار بیشتری را انجام بدهم .به مدیر پروژه مراجعه کردم و درخواست دادم که کار نصب بخشی از ماشین الات را من انجام بدهم… پذیرفت البته گفتم که هیچ انتظاری برای افزایش حقوق هم ندارم … و آنکار را هم بخوبی انجام دادم و باعث یک صرفه جویی چشمگیر در زمان و هزینه شد. … برای رشد و ترقی در سازمان گاهی فرا تر از وظایف عمل کردن می تواند شما را یک سرو گردن از دیگران بالاتر قرار دهد و یک مزیت رقابتی را برای شما در مقایسه با دیگران ایجاد کند . این موضوع می تواند با اعلام و توافق و یا بی هیاهو و جنجال و در ارامش باشد . اگر در ابتدا پنهان هم باشد بالاخره روزی دیده خواهید شد ! برای اینکار باید بپذیریم که ما همیشه نباید خود را طلبکار بدانیم .اگر توافقی کرده ایم و در جایی کار می کنیم تا زمانی که در آنجا هستیم نباید به انفعال کار نکردن و غر زدن بیفتیم. کار نکردن یا بد کار کردن یا کار کردن با غر و ناراحتی کاشته های ما را هم در آن سازمان بر باد میدهد . تا میتوانیم باید سعی کنیم به روش فعال نه انفعالی خود را و توانایی هایمان را اثبات کنیم و اگر موفق نشدیم بهتر است به فکر جابجایی باشیم .روشهای انفعالی خروجی کار ما را خراب می کند و این به منزله اینستکه ما بد کار می کنیم ! دلیل هر چه می خواهد باشد نتیجه اینستکه ما بد کار می کنیم و این یعنی دست خود را خالی کرده ایم . هیچگاه به انفعال نیفتیم…
ع.مسیبی

۵۲۲-فرش ایرانی در ونیز

اردیبهشت ۳م, ۱۳۹۳
همان قدر که از دیدن اجناس چینی در بازار داخلی افسرده می شوم چرا که پشت آن بیکاری . فقر و فساد می بینم از دیدن اجناس ایرانی در خارج از کشور خوشجال می شوم! ….. فرش ایرانی در ونیز