Archive for the ‘بدون دسته بندی’ Category

۴۹۳-نوروزنامه

سه شنبه, فروردین ۸م, ۱۳۹۱

سال نو می شود 

 
 
 

زمین نفسی دوباره می کشد.

برگ ها به رنگ در می آیند و

گل ها لبخند می زند

و پرنده های زيبا بر می گردند و

دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما

 

 
 
 
 

کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟

زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد وچون همیشه امیدوار …
سال نو مبارك ،با آرزوي بهترين شادباشها.
 
 
 

 
 
 
 

همه ساله براي سال نو مطلبي جديد مي نوشتم . مطلبي كه سخن از نو شدن داشت و بهر حال به بهار و گل و سبزي اشارت داشت . هر چه بود سخني بود مكتوب . در زمانه اي كه سخن چه مكتوب و چه نانوشته اعتبار خود را از دست داده است و هر كلامي از دهانها خارج مي شود و به صحت و درستي ان توجهي نمي شود و رابطه اي هم با انچه در قلبها است ندارد چه اهميت دارد سخن گفتن؟ و اصلا چه كسي به اين سخنها اعتماد دارد ؟ زماني اعتبار مرد به سخن و كلامش بود و اعتبار كلام و سخن به مرد! اگراز هر زباني كلامي جاري شود كه همراه با صحت نباشد كسي ديگر به اين كلامها توجه ندارد . درزبان قربان و صدقه هم رفتن و در خفا كار دگر كردن ! شايد تنها ارزويي كه يتوانم براي همگان داشته باشم اينكه دوباره برگرديم به روزهاي خوب يكي بودن حرف و كلام ، كلامي كه از دل برخيزد و لاجرم بر دل هم نشيند.
گرفتن Ùˆ دادن عيدي رسمي است كه در اين روزها گرم مي شود . هر چند اين رسم هم خيلي به قشنگي قديم نيست انزماني كه يك تخم مرغ رنگ شده عيدي مي گرفتيم Ùˆ بزرگترين لذت دنيا را مي برديم .ولي اين لذت را امسال دوباره حس كردم وقتي تمام اندوخته طلا Ùˆ… در يك بسته در كمد از چشمان دزد دور ماند يا چشمان او بروي ان بسته ماند در شرايطي كه همه كمدهاي خانه شخم زده شده بودند ! Ùˆ ما يك عيدي بزرگ گرفتيم . هر كس شنيد گفت مال حلال بوده است Ùˆ اينكه اين عيدي خداوند بما بوده است .
برف سنگيني روز ۲۷ اسفند در رشت بر زمين نشست . با همسرم خواستيم برويم براي قدري خريد لازم ! ديديم بردن ماشين دردسر است Ùˆ در اين سنگيني برف فقط احتمال گير كردن Ùˆ تصادف را افزايش مي دهد . راه افتاديم كه با تاكسي برويم . تلفني ها ماشين نداشتند در اينگونه مواقع سرويس دهي ضعيف تر مي شود . رانندگان ترجيح مي دهند بروند خانه Ùˆ گرفتار راه بندان خيابان Ùˆ سرسره بازي نشوند .البته اينجا كه كمتر با برف خو گرفته اند اينمورد مشهود تر است . نا اميد كنار خيابان ايستاده بوديم كه جواني با سمندش ترمز زد Ùˆ گفت كه مسافر كش نيست Ùˆ از تهران براي تعطيلات به زادگاهش امده است Ùˆ حوصله اش در خانه سر رفته است Ùˆ مي خواهد گشتي در خيابان بزند Ùˆ ما را هم هر جا بخواهيم ميرساند Ùˆ ما را برد تا مقصدمان! دانش اموخته عمران بود از دانشگاه ازاد قزوين Ùˆ در انتهاي سال كهنه ،محبت به هموطن را در دلمان تازه كرد.
گرد Ùˆ غبار چند روزه در جنوب كشور فروكش كرده بود Ùˆ خيلي ما را ازار نداد .بلايي كه اين چند ساله بر كشور نازل مي شود Ùˆ هيچ راهكاري هم براي رفع آن يافته نشده است . رانندگي در جاده ها در شب واقعا غير ايمن Ùˆ خطرناك است . علامت گذاري Ùˆ راهنمايي در بدترين شكل وجود دا رد . راهنمايي Ùˆ رانندگي ما فقط با جريمه هاي سنگين حضور خود را به رخ مردم مي كشد . چاله Ùˆ چوله هاي فراوان حتي در اتوبانها ØŒ دور هاي غير استاندارد ØŒ عدم استتفاده از علائم چشمك زن Ùˆ كلا علائمي كه در شب خيلي سريع بتواند هشدار لازم را به راننده بدهد Ùˆ بتواند بموقع تصميم گيري كند . شلوغي خيابانها Ùˆ مغازه هاي فروش خوراكي در ساعات سه Ùˆ چهار صبح در اهواز از ديدني هاي سفر بود . همچنين كورسهاي خطرناك جوانان در خيابانهاي شلوغ شهر . فرصتي شد تا به ديدار يكي از اقوام نسل دوم برويم .يك خانواده گرم Ùˆ صميمي Ùˆ با احساس. نسل دوم يعني : عمه زاده ØŒ خاله زا، عموزا Ùˆ دائي زاده Ùˆ….اتوبان انديمشك خرم اباد با اطمينان از اينكه تابلوي ۱۲۰ كيلومتر را ديده ايم Ùˆ عموما هم سرعت مجاز در اتوبانها ۱۲۰ است همسرم با ۱۱۶ كيلومتر رانندگي ميكرد كه مامور جلويمان را گرفت Ùˆ بعلت ۶ كيلومتر ناقابل Ùˆ كلي منت بابت اينكه حداقل را نوشته است Ùˆ نمره منفي نداده است ۴۰ هزار تومان جريمه كرد هر چقدر گفتيم كه سرعت مجاز ۱۲۰ است گفت اگر بود من جريمه شما را مي دهم حالا كي بايد برود ثابت كند؟ كنترل حس قدرت بيشتري بما ميدهد تا راهنمايي !بعدا فهميديم جريمه همان بوده است كه مامور انجام داده است Ùˆ بقيه اش منت گذاشتن بيخودي بوده است .ايندفعه كه نوبت رانندگي كمتر بمن رسيد . دختر بزرگه هم حدود ۳۵۰ كيلومتر سهم خودش را رانندگي كرد !
 

 

 

 
سر ساختمان نوساز داشتم يك سري از حساب كتابها را با معمار مرور مي كردم محاسبه متراژ سيمان كاري بود بصورت ذهني Ùˆ در جايي از بحث سر نحوه محاسبه يك اختلاف برداشت بوجود امد كه بالاخره با توضيحات حل شد . كارگر افغاني كه شاهد بحث بود گفت تو هم مثل من سواد نداري !ØŸ ماندم Ú†Ù‡ بگويم فكر كردم بگذاردر انديشه خود بماند گفتم آره ندارم ولي تو از كجا فهميدي گفت آخه با معمار بحث مي كردي ! در ذهنيت خودش معمار شاخص شده بود Ùˆ من كه قدري با او اختلاف برداشت داشتم با اين شاخص بيسواد بودم!!! بنده خدا را چند روز بعدش بجرم اتمام مدت اعتبار اقامتش دستگير Ùˆ به افغانستان برگرداندند تا با گرفتن ويزاي كار برگردند .هر چند حضور انها تبعات منفي هم داشته است ولي در ساخت Ùˆ ساز واقعا به ما خدمت كرده اند …
 
 
 

 

۴۸۱-بنویسیم ” کار تیمی” بخوانیم “کار تیمی”

سه شنبه, مهر ۲۶م, ۱۳۹۰

با هم کار کردن از آن مقوله هایی است که همه به آن اظهار علاقه می کنند و در لفظ حمایت می کنند ولی دریغ از یک گام کوچک در این وادی! دوستی تعریف می کرد که در سنین نوجوانی فوتبال بازی می کردند . یکروز که خوشحال از یک برد شیرین با تیمی از محله ای دیگر به خانه بر میگردند پدرش می پرسد برنده شدید و او هم در جمع دوستانش با خوشحالی می گوید بله پنج تا گل زدیم پدرش می پرسد تو چند تا گل زدی؟ و او جواب می دهد که هیچی ولی همگی تلاش کردیم و این گلها را زدیم. و پدرش با قاطعیت می گوید نه تو برنده نشدی برای اینکه گلی نزدی و او مغموم بفکر فرو میرود که مگر ما یک تیم نبودیم که بردیم. و مسلما این حرف تا ابد در ذهنش باقی می ماند و در همه مراحل زندگی اثر خودش را می گذارد . نحوه تربیت ما سمت و سوی تکروی و کار انفرادی دارد و اصلاح ان کار یکروز و دو روز هم نیست . سمت و سوی مشاهده شده در رفتارهای عمومی نیز نشانه های مثبتی در این زمینه مشاهده نمی شود . همه بدنبال گلیم خود را از آب کشیدن هستند .

اندیشه ای Ú©Ù‡ به قلم پناه نبرد جاودانه نمی ماند . در باره این موضوع Ú©Ù‡ ضعف بزرگ مدیران ما Ù…ÛŒ باشد قبلا هم صحبت کرده بودم Ú©Ù‡ مدیران ما میل به نوشتن را ندارند . یا نمی خواهند تجربیات خود را به اشتراک بگذارند Ùˆ یا حوصله دردسرهای حاشیه ای ان را ندارند . دختر بزرگه در  باره نوشتن چنین نوشته است : … خیلی وقته ننوشته Ù….آخرین دفتر خاطراتم رو پارسال خریدم Ùˆ همینطور داره خاک میخوره.حس میکنم هر لحظه ÛŒ زندگیم داره میگذره بدون اینکه جایی ثبت بشه.بدون اینکه بعدها اونها رو یادم بیاد.دستم به نوشتن نمیره.خدا رو شکر چیزی به اسم “درد” تو زندگیم ندارم.حداقل خودم این رو میدونم.با این وجود مطمئن هستم نوشتن،خیلی از دردهای آدم رو دوا میکنه. تا همین چند وقت پیش کاغذ،بعد از مامانم،بهترین دوستم بود.هر اتفاقی Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ افتاد،از یه فیلم دیدن ساده تا یه جشن تولد پر سر Ùˆ صدا رو Ù…ÛŒ نوشتم.با دفتر خاطراتم حرف میزدم.با یکی درون خودم.یا شاید خطاب به خودم!همیشه این فکرِ شاید بچگانه توی ذهنم بوده Ú©Ù‡ یه روز Ú©Ù‡ مُردم،نوه نتیجه هام یا شاید اصلا” یه آدم غریبه میاد Ùˆ اونها رو میخونه Ùˆ… میخونه Ùˆ…خُب…فقط میخونه!!یعنی مثل یه آدم غریبه،دفتر خاطرات یه آدم غریبه ÛŒ دیگه رو میخونه.همونطور Ú©Ù‡ شاید همه ÛŒ ما دوست داشته باشیم دفتر خاطرات یه نفر دیگه رو بخونیم! تقریبا” همه ÛŒ زندگیم،از سال ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۹ رو نوشته Ù….بعضی هاشون خوش خط Ùˆ تمیز،بعضی ها با خط خرچنگ قورباغه Ùˆ هیجان زده (خطِ هیجان زده..ØŸ!) Ùˆ بعضی هم اصلا” نا خوانا! با هر خودکاری Ú©Ù‡ دستم میومد… Ùˆ حدودا” یک سال هست Ú©Ù‡ ولشون کرده Ù… به امون خدا!دو ماه یه بار یه چیز الکی ای مینویسم.یه سلام الکی!یه حال Ùˆ احوال الکی!یه خلاصه ÛŒ الکی از وقایعی Ú©Ù‡ پیش اومد…کلا” الکی!رو هوا!  مثل دوستی Ú©Ù‡ بعد از مدتها Ù…ÛŒ بینیش Ùˆ نمی دونی اصلا” راجع به Ú†ÛŒ حرف بزنی باهاش! همه Ø´ با خودم فکر میکنم چرا این طور شده م؟شاید چون دور Ùˆ برم شلوغ Ùˆ پلوغه.انقدر شلوغ Ú©Ù‡ یه دفتر خاطرات بنفش ساده هیچ اهمیتی ندشته باشه.Ú†Ù‡ اهمیتی داره من اینها رو بنویسم یا ننویسم؟؟ Ùˆ الان Ú©Ù‡ دقت Ù…ÛŒ کنم میبینم لحظه های زیادی رو یادداشت نکرده Ù….لحظه ÛŒ ورود به دانشگاه برای اولین بار،لحظه ÛŒ نشستن سر اولین کلاس به عنوان یه دانشجو،لحظه ÛŒ پیدا کردن دوست های جدید،لحظه ÛŒ کشف یه شهر جدید،لحظه ÛŒ برف بازی تو حیاط خوابگاه در ساعت ۱۱ شب،لحظه ÛŒ دیدن شکوفه دادن درختها تو بهار،لحظه ای Ú©Ù‡ رفته بودم زیر باد Ùˆ طوفان Ùˆ رعدوبرق ساز میزدم،لحظه ÛŒ گوش دادن به یه آهنگ تکان دهنده… زندگیم تند Ùˆ تند داره برای خودش میگذره Ùˆ من عینِ “بُز” همینطور نشسته Ù… وفقط  دارم نگاه Ù…ÛŒ کنم! حس Ù…ÛŒ کنم به همه ÛŒ دفترهای خاطراتم خیانت کرده Ù….گاهی اصلا” حس میکنم خودم رو Ú¯Ù… کرده Ù….خودم رو سپرده Ù… به دست زمان.انگار Ú©Ù‡ آواره ÛŒ این دنیا هستم…

و این روزها من هم کمتر می نویسم .بیشتر از یکماه است که اینجا چیزی ننوشته ام . میلی هم برای این نیست که در باره علت این ننوشتن بنویسم! ولی اعتقاد قلبی ام باز اینستکه باید نوشت!

۴۸۰-شعبده بازی!

چهارشنبه, شهریور ۱۶م, ۱۳۹۰

ساعت حدود ۱۰ شب بود Ú©Ù‡ بعد از سفر ۵ روزه به جنوب کشور به شهر وارد شدیم دنبال یک نانوایی بودیم Ú©Ù‡ باز باشد Ùˆ نان بگیریم (Ù¾.نه .Ù¾ میوه بخریم!) به یک نانوایی Ú©Ù‡ در حال پایین کشیدن کرکره اش بود برخوردیم روی میزش دو بسته نان بود.ماشین را Ù†Ú¯Ù‡ داشتم . در همین هنگام ماشین دیگری Ù†Ú¯Ù‡ داشت Ùˆ مردی سریعتر از من خود را به نانوایی رساند Ùˆ دو بسته نان را برداشت همزمان من همرسیدم با لبخند گفتم هر کدام یک بسته را ببریم بهتر نیست . نگاهی به من انداخت Ùˆ با حرص Ùˆ قاطعیت! پولش را بسمت نانوا دراز کرد Ùˆ راهش را گرفت Ùˆ رفت . یاد زمانهایی افتادم Ú©Ù‡ در صف نانوایی بودم Ùˆ وقتی نوبت بمن میرسید Ùˆ نان تمام Ù…ÛŒ شد نان باقیمانده را با فرد بدون نانی Ú©Ù‡ در صف بود قسمت Ù…ÛŒ کردم . … Ùˆ باز این سوال Ú©Ù‡ چرا اینقدر بی گذشت شده ایم Ùˆ نامهربان. واقعا این نکته از ذهنم گذشت Ú©Ù‡ از ماست Ú©Ù‡ بر ماست . خیلی برای مشکلات اجتماعی Ùˆ…. دنبال مقصر نگردیم قدری بخودمان نگاه کنیم .
یک سازمان بزرگ Ú©Ù‡ با سرمایه های بازنشستگان کشور بر پا شده است با طراحی غلط خطوط تولید Ùˆ طراحی غلط سیاست مالی Ùˆ فروش سنگ بنایی را Ù…ÛŒ گذارد Ú©Ù‡ همه این سرمایه گذاری را در معرض نابودی قرار Ù…ÛŒ دهد Ùˆ فرمانده این کشتی شکسته دن کیشوت وار فریاد پیروزی Ùˆ موفقیت سر Ù…ÛŒ دهد Ùˆ بدنبال ایجاد درگیریهای فرضی Ùˆ فرافکنی است . دستگاهی را خریده است Ú©Ù‡ مشابه آن را همزمان بخش خصوصی خریده است Ùˆ با ظرفیت ۴ برابر آنچه ایشان خریده است کار Ù…ÛŒ کند Ùˆ طبیعی است Ú©Ù‡ این دستگاه هیچگاه تولید سود ده نخواهد داشت ولی شکر خدا Ú©Ù‡ برای این شعبده بازان Ùˆ معرکه گیران بهانه برای پوشاندن این فاجعه فراوان است . از اتهام به سرمایه گذار Ú©Ù‡ تامین مالی نمیکند تا گران شدن حاملهای انرژی Ùˆ….

دریاچه ارومیه موضوع روز است .مجموعه ای از تصمیمات در طی سالیان گذشته شده این وضعیتی که الان این دریاچه داردو نمی شود روی یک فرد یا یک اقدام انگشت گذاشت . مجموعه ای از تصمیمات غلط و درست سرنوشت یک دریاچه یک شهر یا یک سازمان را رقم میزند و جالب اینجاست که هیچگاه هم هیچکدامشان پاسخگو نیستند .

۴۷۶- مقاومت در مقابل تغییر

جمعه, تیر ۲۴م, ۱۳۹۰

انسان موجودی همیشه در حرکت Ùˆ پویا است . انسان موجودی است Ú©Ù‡ همیشه در حال دگرگونی Ùˆ تغییر است .بعضا تغییرات بسیار کند Ùˆ زیر پوستی انجام Ù…ÛŒ شود Ùˆ شاید خود انسان خیلی متوجه آن نمی شود . منتهی وقتی در یک بازه زمانی بر Ù…ÛŒ گردد Ùˆ به خودش نگاه Ù…ÛŒ کند Ù…ÛŒ بیند Ú©Ù‡ Ú†Ù‡ تغییراتی کرده است . در اموزه های دینی ما هم به این نکته اشاره شده است Ú©Ù‡ انسان ذره ذره از یک گناه Ú©ÙˆÚ†Ú© به گناهان کبیره میرسد . وجود نقاط کنترلی Ú©Ù‡ هر کس Ù…ÛŒ تواند برای خودش تعریف کند یک شاخص برای فهم این تغییرات است . برای خیلی ها آسودگی وجدان یک شاخص است . خوابیدن راحت! این تغییرات بهر حال مثبت یا منفی در ما انسانها بوجود Ù…ÛŒ اید . اشکال وقتی نمود پیدا Ù…ÛŒ کند Ú©Ù‡ ما در مقابل تغییرات مثبت مقاومت نشان Ù…ÛŒ دهیم .مشکل وقتی حادتر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ در مقابله با تغییرات مثبت خود را بدام تغییرات منفی Ù…ÛŒ اندازیم . چون یکنفر برای ما شده است نماد این تغییرات مثبت Ú©Ù‡ ما از او بدمان Ù…ÛŒ اید بهر دلیل! پس کلا با این ارزشهای مثبت به مقابله بر Ù…ÛŒ خیزیم Ùˆ چون دچار دو گانگی Ù…ÛŒ شویم به رفتارهای غیر منطقی دست Ù…ÛŒ زنیم . واقعیتها را کتمان Ù…ÛŒ کنیم .فحش Ù…ÛŒ دهیم Ú©Ù‡ نمادی از آدمهای بی منطق است . Ù…ÛŒ دانیم Ú©Ù‡ در طریق منفی هستیم . پلیدی در وجودمان ذره ذره قدرت گرفته است Ùˆ مثلا به کسی Ú©Ù‡ ضعفهای ما را نشانه گرفته است Ùˆ ما را به طریق درست Ù…ÛŒ خواند Ù…ÛŒ گوییم ” خفه شو”! نمی خواهیم بشنویم هیچ منطقی هم برای گفتگو نداریم . باید فرار کنیم . Ù…ÛŒ ترسیم Ú©Ù‡ ستونهای شخصیتی مان ویران شود .هر چقدر هم پای استدلالیمان Ùˆ منطقمان سست باشد رگهای گردنمان بیشتر بیرون Ù…ÛŒ زند Ùˆ صدایمان بلندترمی شود .میدانیم Ú©Ù‡ بر راه خطا هستیم .اگر به یک بدکاره بگویید فاح… در مقابل شما جبهه Ù…ÛŒ گیرد Ùˆ فریاد Ù…ÛŒ زند Ú©Ù‡ “خفه”.Ù…ÛŒ داند Ú©Ù‡ کیست ولی نمی خواهد بپذیرد چرا Ú©Ù‡ زشتی کارش را Ù…ÛŒ داند . Ù…ÛŒ خواهد کتمان واقعیت کند . Ù…ÛŒ خواهید به کسی بگویید Ú©Ù‡ رفتارش با اصول انسانی با اصول مدیریتی نمی خواند .با دلیل Ùˆ مدرک سخن Ù…ÛŒ گویید . Ú†Ù‡ Ù…ÛŒ کند؟ Ú©Ù„ مدیریت را زیر سوال Ù…ÛŒ برد . Ù…ÛŒ گوید مدیریت یک داستان Ùˆ شعر است . برایش از مصداقهای روشن Ùˆ واضح سخن Ù…ÛŒ گویی. همه را زیر سوال Ù…ÛŒ برد . یک فرد شاخص را Ú©Ù‡ با اصول مدیریتی صحیح به موفقیتهایی دست یافته است Ùˆ در کارش نمونه شده برایش مثال Ù…ÛŒ زنی . Ú©Ù„ آن موفقیتها را زیر سوال Ù…ÛŒ برد Ùˆ بی آنکه به شاخصی اشاره کند او را یک فرد ناموفق Ù…ÛŒ خواند Ùˆ تو میبینی Ú©Ù‡ او دارد فرار Ù…ÛŒ کند Ùˆ کسی را Ú©Ù‡ قصد فرار کرده است را نمی توان بر سر میز گفتگو نشاند . برای دیگری از سلامت یک فرد سخن Ù…ÛŒ گویی Ù…ÛŒ بینی الگوی او فرد دیگری است Ú©Ù‡ زرنگ ! است Ùˆ زرنگی , سلامت را در حاشیه قرار Ù…ÛŒ دهد . … ما در Ú©Ù„ فراری از تغییر هستیم . مخصوصا اگر این تغییر را در جهت خلاف منافع شخصی خود ببینیم . مخالف این هستیم Ú©Ù‡ هر از چند گاهی کسی ذهنمان را شخم بزند . Ù…ÛŒ دانیم Ú©Ù‡ با اینکار دانه هایی جدید فرصت رشد Ù…ÛŒ یابند ولی با ابزار شخم به مقابله برمی خیزیم.فرار از خود . فرار از تغییر. این موضوع هیچ ربطی هم به شخصیت بیرونی ما ندارد . این شخصیت بیرونی Ù…ÛŒ تواند یک طرفدار تغییر باشد یا مخالف تغییر . ولی آنچه رفتار ما را کنترل Ù…ÛŒ کند این شخصیت درونی ماست . چند روز پیش بحثی با دوستان داشتم برای انها مثال مردمان دو شهر را زدم Ú©Ù‡ در یکی خانواده ها یک ماشین سواری دارند Ùˆ آن هم بهترین در بازار است . اخرین مدل ماشین . با ان در شهر به خرید Ù…ÛŒ روند Ùˆ با همان به سرکار Ù…ÛŒ روند Ùˆ با همان به مسافرت . ولی در شهری دیگر خانواده ها دو ( یا چند ) ماشین دارند . یک ماشین مدل بالای گرانقیمت برای سفرها Ùˆ میهمانیهای خاص Ùˆ یک خودروی ارزان Ùˆ مدل پایین برای رفتن بسر کار Ùˆ گشتن در شهر . نمودی از دو شخصیتی بودن . هر دو مردمان هم Ù…ÛŒ گویند Ú©Ù‡ بهترین رفتار را دارند روراستی Ùˆ یکرو بودن برای یکی نقطه مثبت است Ùˆ با سیاست Ùˆ کیاست بودن برای دیگری . یکی آنچه دارد را نشان Ù…ÛŒ دهد Ùˆ یکی با انکه دارد ولی هر زمان Ù…ÛŒ پرسی اه Ùˆ ناله نداشتن سر Ù…ÛŒ دهد .مشکل ما اینگونه رفتارها است .

مانند صبا خیز و وزیدن دگر آموز
اندر دلک غنچه خزیدن دگر آموز
دامان گل و غنچه کشیدن دگر آموز
اندر دلک غنچه خزیدن دگر آموز
مویینه به بر کردی و بی ذوق تپیدی
آنگونه تپیدی که به جایی نرسیدی
در انجمن شوق تپیدن دگر آموز
کافر دل آواره بدو بند
بر خویش گشا و از غیر فرو بند
دیدن دگر آموز و ندیدن دگر آموز
دم چیست پیام است شنیدی، نشنیدی
در خاک یک جلوه عام است دیدی ، ندیدی
دیدن دگر آموز و شنیدن دگر آموز
جام جم و دارا سر راهی نفروشند
این کوه گران است به کاهی نفروشند
با خون دل خویش خریدن دگر آموز
ما چشم عقاب و دل شهباز نداریم
چون مرغ صبا لذت پرواز نداریم
ای مرغ صبا خیز و پریدن دگر آموز

۴۷۲-کمربند ایمنی

دوشنبه, خرداد ۳۰م, ۱۳۹۰
بستن کمربند ایمنی هم شده است مثل سیگار کشیدن ! همه Ù…ÛŒ دانیم Ú©Ù‡ سیگار چیز بدی است ولی باز بهانه ای جور Ù…ÛŒ کنیم Ùˆ Ù…ÛŒ کشیم! نقش بستن کمربند ایمنی در نجات جان سرنشین را در موقع تصادف همه Ù…ÛŒ دانیم ولی باز در بستن آن اهمال Ù…ÛŒ کنیم . با سنجاق کمربند را نمایشی گیر Ù…ÛŒ دهیم تا پلیس جریمه مان نکند . حدود ۱۵ سال پیش در سفری Ú©Ù‡ به کازان روسیه داشتم آنجا برای اولین بار با این پدیده بستن نمایشی کمربند ایمنی اشنا شدم! آنموقع ما در ایران اصلا بستن کمربند مطرح نشده بود تا بخواهیم به بستن صوری آن برسیم . میزبان ما Ú©Ù‡ اینکار را Ù…ÛŒ کرد اصالتا اهل باکو بود Ùˆ من برایم خیلی خنده دار بود اینکاری Ú©Ù‡ ایشان Ù…ÛŒ کرد . بعد ها Ú©Ù‡ ما بستن کمربند برایمان الزامی شد همین رفتار ها را دیدیم . راننده ای بود Ú©Ù‡ من بعضا با او از رشت به تهران Ù…ÛŒ امدم . Ù…ÛŒ گفت بستن کمربند نفسم را بند Ù…ÛŒ اورد Ùˆ اینکه اصلا بستن کمربند در شان راننده قدیمی مثل من نیست . کسر شان خودش Ù…ÛŒ دانست . یکبار در یک روز تعطیل Ùˆ بارانی در رشت رانندگی Ù…ÛŒ کردم . کمربند را نبسته بودم بیکباره وجدان ظاهر شد Ú©Ù‡ Ú†Ù‡ Ù…ÛŒ کنی؟ تو Ú©Ù‡ همیشه کمربند Ù…ÛŒ بستی امروز Ú©Ù‡ تعطیل است Ùˆ مامور کمتر در خیابان است کمربندت را نبسته ای؟ Ùˆ زور وجدان بر من غلبه کرد Ùˆ کمربند را بستم . سه چهار دقیقه بعد از بستن کمربند سر یک بریدگی یک سواری بیکباره در جلویم ظاهر شد Ùˆ کوبیدم روی ترمز Ùˆ تصادف وحشتناکی کردم Ú©Ù‡ اگر کمربند ایمنی نبود واقعا آسیب جدی Ù…ÛŒ دیدم . از آنموقع دیگر از ترس پلیس کمربند را استفاده نمی کنم بلکه از ترس جان است Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ بندم!! …. اینها همه را گفتم Ú©Ù‡ بگویم کمربند ایمنی تان را ببندید Ùˆ به این عکس Ú©Ù‡ تبلیغاتی برای استفاده از کمربند ایمنی در کشورهای دیگر است توجه کنید .

 

۴۵۴-من Ùˆ دختربزرگم!(شباهت ها)

یکشنبه, اسفند ۱۵م, ۱۳۸۹

۴۵۳-از ما به شما!

دوشنبه, اسفند ۹م, ۱۳۸۹

   

شهر سنت پترزبورگ داراي پاركها Ùˆ خيابانهاي عريض Ùˆ زيباي زيادي است كه معروفترين آنها خيابان نفسكي است. بناها Ùˆ ساختمانهاي زيادي از قرون هجدهم Ùˆ نوزدهم با سبك معماري باروك Ùˆ كلاسيك باقي مانده كه قديميترين آنها قلعه پطر Ùˆ پاول است. اين قلعه در دوره تزاري از زندانهاي سياس مخوف روسيه بشمار ميآمد Ùˆ اكنون به موزه تبديل شده است.قصر با عظمت Ùˆ بسيار زيباي زمستاني كه داراي ۱۰۵۷ اتاق Ùˆ ۱۱۷ راه پله است، بخشي از موزه ارميتاژ را تشكيل ميدهد.

 

موزه ارميتاژ كه براي نگهداري مجموعه هنري خانواده سلطنتي ساخته شده Ùˆ بزرگترين موزه روسيه Ùˆ سومين موزه بزرگ جهان بعد از موزه انگلستان Ùˆ موزه لوور بشمار ميرورد در حال حاضر مجموعه بزرگي از آثار هنري اروپاي غربي، روسيه Ùˆ خاور ميانه را در خود جاي داده است. از ديگر نقاط ديدني سنت پترزبورگ ميتوان از كليساي جامع سنتپطر Ùˆ سنتپل، كاخ تابستاني پطر كبير (پطرگوف) كه محلي بسيار زيبا Ùˆ ديدني است، كليساي جامع سنتايزاك، مجسمه سوار بر اسب پطركبير، ستون يادبود آلكساندر، صومعه آلكساندر نفسكي، كليساي جامع تصوير باكره مقدس قازان، كليساي رستاخيز مسيح گورستان يادبود پيسكارفسكويه (محل دفن ۴۷۰۰۰۰ نفر از مدافعان شهر در طي محاصره دو ساله توسط نازيها در جنگ جهاني دوم) موزه خانه پطر (خانهاي چوبي Ùˆ ساده در كنار رود نوا كه در طي بناي شهر سنت پترزبورگ ØŒ پطر كبير در آن اقامت داشت)ØŒ موزه نژادشناسي پطر كبير (وابسته به آكادمي علوم) موزه هنرهاي تئاتر Ùˆ موسيقي، موزه پوشكين، انجمن فيلارمونيك شوستاكويچ، تئاتر عروسكي بالشوي Ùˆ البته كشتي آورورا كه به موزه تبديل شده است Ùˆ مورد توجه توريستها قرار ميگيرد نام برد.

 

در سفری Ú©Ù‡ تابستان ۸۹ به روسیه Ùˆ اینشهر داشتم در خیابان نفسکی به نقاشی در کنار خیابان برخوردیم Ú©Ù‡ با سر Ùˆ وضعی کمدی Ùˆ با مزه در ازای دریافت ۳۰ روبل تصویری کارتونی از مشتریان Ù…ÛŒ کشید . دختر کوچیکه را بر صندلی نشاندیم تا تصویرش را بکشد Ùˆ در اخر خواست Ú©Ù‡ نام دخترم را بگوییم تا با امضای خودش آن را بنام تقدیم کند Ùˆ وقتی اسم را گفتیم هرچه کرد نتوانست اسم را تلفظ کند Ùˆ بنویسد بنابر این از خیرش گذشت Ùˆ نوشت: ” از ما به شما

 

 

!

۴۵۱-داستانک ۳

پنجشنبه, بهمن ۲۱م, ۱۳۸۹

با جماعت نسوان كلا مخالف بود و به هر طريق براي اين موضعش دنبال استدلال و فلسفه بود .  عصر خسته و كوفته بخانه رسيد . جلو خانه اش شلوغ بود . همسر سابقش دست پسرش را كه با او زندگي مي كرد دردست گرفته بود و با خود مي برد و فرياد ميزد نميتوانيد مرا از حق ديدن فرزندم محروم كنيد و او يادش آمد امروز نوبت ديدار پسرش با همسر سابقش بوده است . مادرش نالان گوشه اي نشسته بودجلو خانه اش شلوغ بود .