۴۴۰-به گورستان گذر کردم….
جمعه, مرداد ۲۲م, ۱۳۸۹پسرک ۷-۸ ساله بنظر میرسید با بطری نوشابه ای پر از آب پشت سر مردی میانسال که با دبه ای آب بسر قبر عزیزش میرفت دویدند و آب بطری را بر قبر خالی کردند و منتظر کرم مرد شدند . او هم مبلغی به او داد و پسر شادمانه با دخترک همسن و سال همراهش منتظر مشتری بعدی شدند . دختر ، اما ، زمینه ای برای تغییر در کارش یافته بود و بدنبال مرد روان شد و بعد از چند کلام رد و بدل کردن دبه را از مرد گرفت و شادمانه فریاد زد : آن را بمن داد و بسمت پسرک که راهی پر کردن دوباره بطری نوشابه بود ، دوید . پسرک باحسرت نگاهش کرد و پیشنهاد کرد پولی را که از مرد گرفته به او بدهد و در عوض دبه را بگیرد و دختر قبول نکرد و شادمانه از این موفقیت خود می خندید . دوران کودکی زمان شادیهای کوچک ولی عمیق است . خنده های از ته دل .معامله های بی دغل ، قناعت و حریص نبودن و به حق خود قانع بودن . کسی زیر آب دیگری را برای منافع بیشتر نمی زند. دیگری را مانع فعالیت خود نمیبیند . خطا یی نکرده اند که نگران افشای آن باشند و بهر راهی متوسل شوند تا رقیب را از میدان بدر کنند . قبرهای این گورستان قدیمی چه بزرگ هستند و چه فاصله مناسبی از هم دارند ! در گورستان جدید که زمینهای آن توسط مرحوم حاج طوسی اهدا شده است بخاطر نگرانی از کمبود جا قبرها بهم فشرده شده اند و حتی جای نشستن بر سر مزار عزیزت هم وجود ندارد مگر پا بر قبر همسایه اش بگذاری .عمق قبرها آنقدر کم است که بوی تعفن در فضای قبرستان پیچیده است .جا برای مرده ها هم تنگ شده است ولی اقدامی برای حذف دیگری برای باز شدن فضا برای خود نمی کنند .آرام خوابیده اند و به این نتیجه رسیده اند که اینجا پایان راه است و اصول دیگری حاکم است و سعی براین دارند که بگونه ای به زنده ها بگویند که برای رسیدن به مقصود هر کاری جایز نیست و نباید کرد ولی این پیام هیچگاه شنیده نمی شود . مراسم سه شب جمعه عمو حسین بود . او که ۲۵ سال پیش در زمان فوت پسر جوانش قبر بالای سر او رابرای خود خرید ولی در زمان مرگش تدفین در آنجا ممنوع شده بود و او با فاصله ای بسیار از فرزندش بخواب ابدی رفت. ….و راحت شد از این مناسبات حاکم بر این دنیایی که هر روز بدتر از دیروز می شود! این گورستانهای قدیمی چقدر ارامش بیشتری دارند و دورتر از قیل و قالهای گورستانهای جدید هستند که زنده ها رفت و آمد بیشتری در آن دارند . جمع عزیزانم در این قبرستانها بتدریج افزایش می یابند و شهری دیگر در جغرافیای ذهنم وسعت می گیرد در زمانی که شهری دیگر کوچک می شود !