Archive for the ‘شعر’ Category

۴۳۰- بهار يعني سال نو مبارك

شنبه, اسفند ۲۹م, ۱۳۸۸

براي خداحافظي پايان سال مراسم كوچكي برگزار كرديم . در بخشي از سخنراني اين جملات را كه در واپسين روزهاي اسفند نوشته بودم ، خواندم:

بهار يعني سلامي نو به ياران
بهار يعني نگاهي نو به باران
بهار يعني به جمع تيم خود اميد بخشيدن
بهار يعني به كار خود معناي نو دادن
بهار يعني نگاهي نو به اهداف
بهار يعني مروري نو به رفتار
بهار يعني پيوند رفتار به گفتار
بهار يعني تداوم در روشهاي خوب پر تكرار
بهار يعني بدانيم هر زمان دانه اي هستيم با اميد رويش
بهار يعني بدانيم هر مكان بستري داريم براي رشد و پويش
بهار يعني بدانيم هر زمان مي شود از نو آغاز كرد
بهار يعني بدانيم هر زمان مي شود تا اوج پرواز كرد

سال نو بر شما عزيزان مبارك باد

۴۲۹- بهار يعني….

سه شنبه, اسفند ۲۵م, ۱۳۸۸

بهار يعني ديدن رويش ز خاك مرده سرد زمستاني

بهار يعني شادي ديدار يك تغيير تكراري
بهار يعني نگاه پر اميد ما به آينده

بهار يعني سر بر آوردن ز خاك سرد تيره

بهار يعني نگاهي نو به آنچه مي شود تكرار هر ساله

بهار يعني تمرين تكرار زنده بودن

۴۲۲-دلتنگي

سه شنبه, دی ۱م, ۱۳۸۸

شبی که آواز نی تو شنیدم / چو آهوی تشنه پی تو دویدم

دوان دوان تا لب چشمه رسیدم / نشانه‌ای از نی و نغمه ندیدم

تو ای پری کجایی که رخ نمی‌نمایی / از آن بهشت پنهان دری نمی‌گشایی

من همه جا پی تو گشته‌ام / از مه و مهر نشان گرفته‌ام

بوی تو را ز گل شنیدم / دامن گل از آن گرفته‌ام

تو ای پری کجایی که رخ نمی‌نمایی / از آن بهشت پنهان دری نمی‌گشایی

دل من سرگشته توست / نفسم آغشته توست

به باغ رویاها چو گلت بویم / در آب و آیینه چو مهت جویم / تو ای پری کجایی؟

در این شب یلدا ز پی‌ات پویم / به خواب و بیداری سخنت گویم / تو ای پری کجایی؟

!

مه و ستاره درد من می‌دانند / که همچو من پي تو سرگردانند

شبی کنار چشمه پیدا شو / میان چشم من هویدا شو

تو ای پری کجایی که رخ نمی‌نمایی / از آن بهشت پنهان دری نمی‌گشایی

۴۱۲- در فرودست انگار كفتري ميخورد آب

شنبه, تیر ۶م, ۱۳۸۸

مردمانِ سرِ رود، آب را می‌فهمند
گل نکردندش
ما نيز،
آب را گل نکنيم