Archive for خرداد, ۱۳۸۶

۳۰۸-مدیر مسئول یا مدیر محبوب!؟

جمعه, خرداد ۱۸م, ۱۳۸۶

ما هنوز شاخصهای ارزیابی عملکرد مدیران در بخشهای مختلف را بصورت مدون و مشخص نداریم . مدیری موفق است که تولید را بالا ببرد و ضایعات را پایین بیاورد و هزینه ها را کنترل کند یا کسی که خوب پاداش بدهد و محبوبیت کسب کند ؟مدیری موفق است که با فرهنگهای غلط سازمانی برخورد اصلاحی کند یا اینکه آنها را بپذیرد و منفعلانه قبولشان کند ؟ سازمانی در حال ورشکستگی است مدیری می آورند که آنجا را سود ده کند . آیا او در چه صورت موفق است آیا بدون درگیر شدن می تواند آنجا را اصلاح کند ؟آیا بدون تعدیل نیروهای ناکار آمد می تواند بهبودی حاصل کند . او باید محبوب چه کسی باشد؟ ….اصولا آیا در شرکتهای ما عملکرد مدیر قابل اندازه گیری هست ؟
اخلاق در مدیریت چه تعریفی دارد ؟ تعدیل نیرو اخلاقی است ؟ بحث نان بری چه می شود ؟ حفظ نیروها تا مرز زیاندهی سازمان چطور ؟ بحث سود و زیان شرکت و رسالت مدیر در این رابطه چه می شود؟

مشکلی که ما داریم این استکه مسئولیتهای مختلف خودمان در قبال اطرافیان را با هم مخلوط می کنیم . ما بعنوان یک شهروند مسئولیتهای معینی را داریم . بعنوان یک همسایه و در قبال همسایگان خود نیز مسئولیتهایی داریم که در برخی موارد اختلافاتی با مسئولیتهای شهروندی ما دارد . بعنوان یک کارمند یا مدیر یا کارگر هم مسئولیتهایی داریم که امکان دارد در تقابل با برخی از مسئولیتهای اجتماعی ما قرار گیرد . یک مامور پلیس با همه سفارشاتی که در رعایت حقوق همسایه شده است اگر متخلف باشد او را جریمه می کند . و اینکار ناقض روابط خوب همسایگی نیست . مدیر در یک سازمان وظائفی دارد که مسلما با دیگر وظائف اجتماعی مدیر شاید در تناقض ظاهری قرار گیرد . یک مدیر باید به بهره وری توجه کند . باید به کارکرد کارکنان توجه کند . باید جلو حیف و میل را در سازمان بگیرد . یک مدیر کارخانه یا مدیر عامل باید اگر کارگری در سازمانش مازاد است نسبت به تعدیل او اقدام کند . اگر در خرید حیف و میل می شود جلویش را بگیرد . اگر … خوب معلوم است که این کارها را انجام می دهد تا شرکت اقتصادی کار کند بهره وری داشته باشد سود دهی داشته باشد سوددهی که داشته باشد بقا دارد و بقای یک شرکت یعنی اشتغال یعنی تضمین کار کارکنان .حالا با نگاهی دیگر به موضوع توجه کنیم . کارگری اخراج شده است نان او را بریده ایم . عجب مدیر بیرحمی!یک بدبخت را از نان خوردن انداخته است . برای خود شیرینی مالک شرکت همه را قربانی می کند . این سفره ای است که افتاده همه باید بخوریم . کسی را از سر سفره بلند نکنیم . همه اینها هم حرفهای جالبی است و تاثیر گذار . اینجا تداخل مسئولیتهای تامین اجتماعی با شرکت اتفاق افتاده است . اگر اینکارها الان انجام نشود شاید چند صباحی دیگر کل کارگران باید اخراج شوند و شرکت درش بسته شود . تفاوت در دو نگاه نزدیک بین و آینده نگر است . چند روز پیش با دوستی که از مدیران با تجربه است صحبت می کردم ماجرایی را تعریف می کرد که در یکی از کارخانجات که اوضاع نابسامانی داشت و در حال ورشکستگی بود با کلی هماهنگیهای نهادهای مختلف ۱۰۰۰ کارگر یک کارخانه را اخراج می کند و در کارخانه را می بندد تا اصلاحات اساسی انجام شود . یک جراحی بزرگ . بعد از اینکار۲۰۰ نفر از آنهایی را که بدرد بخور و مناسب بودند برمیگرداند و کار را با آنها شروع می کند . الان که شش سال از ماجرا گذشته است این کارخانه با بهبود اوضاعش ۲۴۰۰ نفر کارگر دارد و در بورس از شرکتهای مطرح و سودده است . اگر اینکار انجام نمی شد آن مدیر هیچ سختی را متحمل نمی شد . فحش نمی خورد درگیری نداشت و به به و چه چه کارگران همان زمان کارخانه راهم داشت . ولی چه می شد ؟ شرکت ورشکسته می شد همه کارگران بیکار می شدند . ۲۴۰۰ نفر مشغول کار نبودند . حدود ۱۰۰۰۰ نفر مستقیم و شاید حداقل بهمین میزان هم غیر مستقیم منبع درآمدی نداشتند . از این تعداد عده ای دزد می شدند عده ای معتاد و…. حالا کدام کار عمل صالح بود؟ اینکه این مدیر محبوب آن تعداد افراد کار نکن آن سازمان باشد و سازمان به سوی ورشکستگی برود یا اینکه منفور آنها باشد و یک سازمان روی پا بایستد و اشتغال تعدادی زیادی از افراد تامین و تثبیت شود و سازمان هم سود ده باشد ؟ مدیر یک سازمان اقتصادی مدیر یک بنگاه خیریه نیست . یا این سازمان وسیله ای برای کسب محبوبیت و رای جمع کردن نیست . یکی از مدیرانی که در آخرین سازمانی که کار می کردم وصف کارهای قبلی اش را شنیده بودم هر جا که میرفت حاتم طایی می شد و بریز و بپاش فراوان می کرد . به بهانه های مختلف پول به کارکنان می داد و با آنها عکس می گرفت . این روش را هر جا بکار گرفته بود در نهایت بخاطر ضعف در مدیریت شکست خورده بود و مشکل برای مدیر بعد از خودش بوجود آورده بود . همگی انتظار بریز و بپاش مدیر قبلی را داشتند و این آدم که می خواست بفکر منافع دراز مدت سازمان باشد می شد شمر ذی الجوشن که همه رفاهیات را قطع کرده است و گدا است و…. و مسلما این فرد محبوب کارکنان نمی شود هر چند سازمان را خیلی سود ده هم بکند و منطقی و پایدار منافع کارکنان را حفظ نماید . داشتن کارکنان راضی در سازمان از هنرهای یک مدیر است ولی رشوه دادن به کارکنان برای کسب محبوبیت از ضعفهای یک مدیر و خیانت او به سازمان می باشد . و فاجعه وقتی اتفاق می افتد که ملاک ارزیابی یک مدیر می شود اینکه چقدر بین کارکنان محبوبیت دارد . اینکه یک مدیر محبوب باشد بد نیست ولی اینکه بدون توجه به شاخصهای دیگر مدیریت فقط ملاک محبوبیت باشد مشکل زاست

۳۰۶-خانه دوست کجاست؟

دوشنبه, خرداد ۱۴م, ۱۳۸۶

چهره ها لبخند می زنند،قلبها کینه می پرورند،دست اوبسویت دراز می شود و تو بخیال فشردن صمیمانه آن دستت را دراز می کنی ،دستت در فضای خالی برگشتی نومیدانه دارد ودست او با دشنه ای ازریا بر قلبت می نشیند.
هیچگاه دستم را از دستی که به سویم دراز شده است دور نکرده ام و هیچگاه امیدم را در فشردن دستی مهربان ازدست نداده ام ،در جستجویخانه دوستچشمم را بهر سو گردانده ام واز هرکس در هر سن و سال ،با هر شکل و قیافه،با هر موقعیت اجتماعی ،باهر مرام و مسلک پرسیده ام:خانه دوست کجاست؟
بارها پاسخ شنیده ام که دوست تو آنکس است که منافعی برای تو داشته باشد اینرا او که صورتش سرخ و خنده هایش پر صدا بود نیز به من گفت!

نمی خواهم بگویم در همه یافتنهایم این انگیزه یکسره به کناری نهاده شده است ولی این را فهمیده ام که در اینگونه موارد همواره احساس چندش آور معاملهء احساس و اندیشه و عاطفه ،رنجم داده است.
چه سخت است آنگاه که در جواب اعتمادی که کرده ای ودری که گشوده ای،آنکس که می پنداری سبدهای گل به میهمانی قلبت می آورد،با گستاخی به قصد تاراج انباشته های محبت در قلبت یورش می برد تا کینه و نفرت و بوته های خار را در آن بکارد .آنگاه که سکوت می کنی و به آرامی خودرااز مقابل این تهاجم به کناری می کشی تا سرمایه هایت را از دست ندهی،سکوت تو ،سکوت ترس پنداشته می شود.سکوت تو که فریادی است بی کلام برعلیه این خیانت که چون همه کلمه ها معنای دیگر گونه یافته اند و از گفتنشان سودی حاصل نمی شود ،بی حرفی و حتی صدای ناله و دردی در فضا جاری می شود و مبادا که بپنداری این سکوت را هیچکس نخواهد شنید .
گوشهایی هستند که در به روی کلمه های بی عاطفه و سرد و زرد،آری،کلمه های زرد،بسته اند و تنها سکوت پردرد ،سکوت بی ناله،و سکوت آبی را به بزم تنهایی خویش را می دهند

و آنگاه که تو به مقابله برمی خیزی و در قلبت کینه اوراجا می دهی ودر فکر تهاجم،اندیشه گسترده خویش را محدود به انتقام از او می کنی،او لبخند بر لب می آورد. در دام او گرفتار شده ای!

یک گام به او نزدیک شده ای و حصار مستحکم خودرا شکسته ای و او امیدوار به پیروزی با تو به مقابله بر می خیزد.تو نیز چون او شده ای ودرقلبت جوانه کینه را رویانده ای واو در این جدال ،جوانه را به درختی تناور تبدیل می کن

۳۰۴- حضور در صحنه

سه شنبه, خرداد ۸م, ۱۳۸۶

دوران خدمت سربازی را در یک مجتمع تولیدی وابسته به یکی از ارگانهای نظامی طی می کردم . اولین تجربه حضورم در محیطی صنعتی .در این مجتمع رییس واحد برق و معاون مدیر فنی بودم . یکبار یکی از تکنیسین های برق آمد و گفت که جرثقیل بزرگ سقفی از کار افتاده است . و قابل راه اندازی نیست . گفت قطعه ای سوخته است که خارجی است و وارداتی و پیدا کردن آن زمان می برد . گفتم برویم ببینیم گفت آقای مهندس در ارتفاع است و نمی توانید بیایید خطرناک است . گفتم بهر حال شما چطور می روید من هم می آیم ببینم . بهر حال رفتیم خودم را به تابلوی جرثقیل رساندم و قطعه مورد اشاره را بمن نشان دادند . یک پل دیود بود . گفتم با تهیه چهار دیود که در کارخانه موجود بود فعلا یک مشابه اش را بسازند و کار راه بیفتد تا قطعه که چندان هم نایاب نبود خریداری شود و جرثقیل راه افتاد . این حضور در صحنه کار و آشنایی با فرآیند به مدیر کمک می کند که براحتی سر کار نرود و ضمن اینکه فرصتی پیدا می شود که تواناییهای خود را نشان دهد و اثبات کند که چند سال الکی درس نخوانده است ! حضور در کف کارگاه کمک می کند که یک مدیر اطلاعاتی را بیواسطه دریافت کند و ارتباطات چشم در چشم با کارکنان برقرار نماید . از گشتی هر چند کوتاه در محیط تحت مدیریت خود غفلت نکنید .

۳۰۳-حفظ اصول اخلاقی

دوشنبه, خرداد ۷م, ۱۳۸۶

شما وقتی برای تفریح به پارک می روید تا ساعاتی را در کنار خانواده خوش بگذرانید آیا مجاز هستید برای لذت بیشتر به پارک آسیب برسانید ؟ برای آشنایی با میراث فرهنگی کشورمان به موزه می روید آیا اگر حتی نگهبان موزه هم متوجه نباشد شما مجاز به آسیب رساندن به اشیای موزه هستید؟ مسلما پاسخ شما منفی می باشد . ما برای زندگی و امرار معاش و تفریحات خود از امکانات این کشور که بهر شکل متعلق به همه افراد مملکت است استفاده می کنیم . آیا ما مجاز هستیم در این راه هر کاری که دوست داریم انجام دهیم و هر خسارتی را به این اموال وارد کنیم؟آیا مجاز هستیم برای بدست آوردن سود محیط زیست را نابود کنیم؟ اصول اخلاقی و شخصیت افراد و فرهنگ جامعه نیز از سرمایه های این مملکت است . ما مجاز نیستیم برای رسیدن به اهداف خود هر روشی را بکار گیریم و اصول اخلاقی مقبول جامعه را زیر پا بگذاریم . شاید این نگاه قدری ایده آلیستی باشد ولی قبول کنید که عدم رعایت آن صدمات جدی در دراز مدت به ساختار اجتماعی ما وارد می کند . وقتی شما برای رسیدن به اهداف خود به هر روش ناپسند و غیر اخلاقی توسل می جویید . بنیانها و سرمایه های فرهنگی را نابود می کنید . وقتی در یک سازمان برای ارزیابی کار یک مدیر نه به شاخصهای بهره وری و تولید و… توجه می کنیم و نه به اصلاحات انجام شده در ساختارهای آن سازمان بلکه به جو سازی و هوچیگری و دروغ گویی متوسل می شویم . شاید در کوتاه مدت عسل خود را از کندو برداشته ایم ولی کندو را نابود کرده ایم و فرزندان ما دیگر امکان برداشت از این کندو را نخواهند داشت . حفظ اصول اخلاقی از اولین مشخصه های یک مدیر است . اصول اخلاقی و فرهنگی ستونهای این بنا است آنها را ویران نکنیم . نگهبانهای این میراث فرهنگی و اخلاقی چه کسانی هستند ؟ آیا جز خود ما؟ پاسدار این بنای اخلاقی جامعه مان باشی

۳۰۲-با عشق کار کردن

جمعه, خرداد ۴م, ۱۳۸۶

یکی از آشنایان هم ولایتی که نقاش است و در ایران استعدادش را با کشیدن نقاشیهای دیواری بروز می داد با رفتن به خارج از کشور و همجواری با اساتیدی بنام خالق سبکی در نقاشی شده است بنام کریپتو رئالیسم (رئالیسم جادویی) که موفقیتهای زیادی را در این عرصه بدست آورده است و شما با جستجویی ساده می توانید اطلاعات کاملی از ایشان در سایتهای مختلف بدست آورید . چند سال پیش در سفری که به آلمان داشتم از نزدیک چند روزی با او دمخور بودم . با نقاشیهایش چند کلام و فلسفه را همراه کرده بود و در هر نمایشگاهی که می گذاشت و در سخنرانیهایش آنها را بیان می کرد و جاذبه خاصی برای کارهایش بوجود آورده بود . کار اگر با یک فلسفه و اعتقاد انجام شود ارزش والایی پیدا می کند . او می گفت دشمن اصلی انسان زمان است . زمان است که انسان را نابود می کند . زمان است که پیر و جوان و غنی و فقیر نمی شناسد . پدر بزرگ من باشی یا پادشاه در مقابله با زمان مغلوب خواهی شد . در نقاشیهایش هم همواره به بهانه ای گاوی را ترسیم می کرد که سمبل زمان است و خودش در لباس گاوبازان در حال جدال با این گاو است . در نمایشگاههایش هم همیشه با لباس ماتادوری که سفارش اسپانیا است حاضر می شود و معتقد است که تنها با هنر می توان جاودانه شد و بر زمان غلبه کرد. کار هنر است . کار اگر با عشق همراه شود و اگر با عشق آمیخته گردد آثاری بر جا می گذارد که انسان را جاودانه می کن