Archive for فروردین, ۱۳۸۷

۳۵۶- فقط شروع کنیم!

جمعه, فروردین ۳۰م, ۱۳۸۷

مقدمه هر عمل و کاری اندیشه است و کلام. نوشتاری یا گفتاری . تبدیل اندیشه به کلام آوردن ذهنیت به دنیای واقعی است . تولد است . زایمان است . اگر نتوانیم یک اندیشه را در کلمات مناسب جاری کنیم تولد ناقص صورت پذیرفته است. و شاید ناقص الخلقه! و بعد از این مرحله است که باید با ایجاد بستر مناسب این طفل را بحرکت در آورد. مرحله به اجرا در اوردن از مراحل بسیار مهم و اساسی است . ایده ها را بعمل در اوردن شاید یکی از عرصه هایی بوده است که بشر بارها در ان شکست خورده است . افرادی با ایده های بسیار بزرگ در عمل موش زاییده اند و افرادی با ایده هایی ساده تحول و دگرگونی ایجاد کرده اند . آنچه مهم است اینستکه بتوانیم هر چند اندک ایده را با سازو کارهای مناسب بعمل در آوریم . بزرگی آن مهم نیست . هیچ ایده زیبایی تا بعمل در نیاید تحول آفرین نیست . وقتی بر سیبی گاز می زنیم و لذت می بریم قبل از ان عمل چیدن از درخت اتفاق افتاده است . سیب تولید شدن مستلزم کاشتن درخت سیب است و… کاشتن درخت سیب مستلزم برداشتن بیل است و زمین را کندن ! هر ایده اگر مراحل تحقق آن بدرستی انجام نشود می شود زایمان زودرس . اگر بیل را بر نداری که اصلا زایمانی صورت نمی گیرد . کاشت دانه در زمین سوخته هم هدر دادن دانه است. پس بسیار تلاش باید تا زنده شود فکری. گاهی اوقات شاید شما لازم نباشد همه تصویر کلی و اهداف و…. را بیان کنید و فقط یک تصویر لانگ شات یا در مواقعی حتی زوم شده کفایت کند . و شاید هم اصلا بهتر باشد با یک تصویر ساده و قابل فهم همه شروع کرد . اگر بخواهیم به یکی بگوییم چگونه لاغر شود در بعضی مواقع اگر بخواهیم وارد جزییات شویم و بگوییم نقش غذا در بدن چیست و نشاسته چه تاثیری روی چاقی دارد و چه کنیم که کمتر بخوریم و…. کار خیلی سنگین جلوه می کند و طرف می گوید نه! عزیزم ما اینکاره نیستیم . خیلی پیچیده است . فقط باید احساس نیاز در او بوجود آمده باشد و آنگاه شما فقط یک دستور العمل بدهید که تو فقط وقتی یک قاشق غذا می خوری آن را حتما زمین بگذار و تا لقمه قبلی را نجویده و نبلعیده ای قاشق را بر ندار. کار خیلی ساده جلوه می کند و طرف هم شروع می کند و مسلما بعد از مدتی نتیجه همین روش ساده و راحت را در لاغری خود می بیند .
یکی از دوستان دیشب خاطره ای می گفت از یکی از مدیران یکی از شرکتهای بزرگ کشور که ایشان میهمان خارجی داشته اند و جلسه ای بوده است که آقای مدیر می خواهد جمله انتهای جلسه را خودش بگوید و زبان انگلیسی هم نمی دانسته است. از یکی می پرسد اگر بخواهم محترمانه به انها بگویم پاشید بریم چه باید بگویم به او می گویند باید بگویید : let’s go ایشان قدری حیران طرف را نگاه می کند و می گوید این که خیلی سخت شد خودم یک کاریش می کنم . و بعد در انتهای جلسه با توسل به زبان بین المللی دو دست را دو طرف بدنش باز می کند و دو سه بار با شدت بالا می آورد و در همان حال هم می گوید بریم دیگه!
در مراحل بعد حالا شما می توانید بگویید خوب از این ببعد ضمن انجام کار قبلی وقتی در ذهنت قاشق را بعنوان آخرین بار بدهانت می بری در میانه راه ان را برگردان و غذا را بداخل بشقاب برگردان و از سر سفره بلند شو . …
برای عملی سازی ایده ها مهم این نیست که کامل شروع کنید و در مرحله اول به هر انچه مد نظر دارید برسید مهم اینستکه شروع کنید و گام اول را بردارید و وارد جاده شوید برای برداشتن اولین قدم . گاندی می گوید : هرگز هیچ چیز بر روی زمین بدون اقدام مستقیم تحقق نیافته است . وارد اقدام مستقیم شویم حتی یک گام کوچک .برای ثبت یک اطلاعات کار و تولید لازم نیست حتما طرف بداند که این اطلاعات جمع می شود و اطلاعات آماری شما را تشکیل می دهد از تویش نمودار در می آید نمدار پارتویش مبنای اقدامهای اصلاحی می شود . از انها شاخص در می آید . شاخصها اندازه گیری می شوند و ارزیابی عملکرد شکل می گیرد و….. نه اینکه تصویر نسازیم ولی خیلی در بند این مرحله نمانیم برخیزیم و گامی فراپیش نهیم واگر اینکار صورت گرفت خود راه بگویدت که چون باید رفت . واگر خیلی تامل کنیم و هراس از راه داشته باشیم شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل ما را از پای در جاده نهادن بیمناک می کند و راه اغاز نشده مطمئنا تمام نخواهد شد . پایان نقطه ای است بر شروعی . بیاییم از ساده ترین چیزهایی که می دانیم در محیط کارمان شروع کنیم منتظر زمانی دیگر که شاید هرگز نیاید نشویم . زمان به ضرر ما در حال گذر است . یک لحظه شیرین را ایجاد کردن بسیار پر ارزش است .بهر وسیله ای آن را سریع ایجاد کنیم . در حرص و جوش ایجاد ساعاتی خوش زمان در گذرمان را بحرص و جوش نگذرانیم . سکته ای همه چیز را تمام می کند به انکه ان لحظه شاد را درک کرده باشیم . ساده باشیم و ساده اغاز کنیم .


۳۵۵-سفر و کتاب

جمعه, فروردین ۱۶م, ۱۳۸۷



نقل اول :
از میان جمع صدای دیگری بلند شد: چه طور انتظار داری ما هم مثل خودت پرواز کنیم؟ تو پرنده استثنایی هستی والامقام و الهی هستی و به همه پرنده ها برتری داری.
جاناتان مرغ دریایی جواب داد: به فلچر و لوئل و چارلز رولند و جودی لی نگاه کنید! ایا انها هم استثنایی هستند؟ انها با من و شما هیچ تفاوتی ندارند . تنها تفاوت میان شما که خیلی هم مهم است این استکه آنها دارند می فهمند واقعا چه مخلوقاتی هستند و تمرین خود را شروع کرده اند .
یکی از راههای مقاومت در مقابل افکار و ایده های نو همین نوع برخورد است که خود را ضعیف بدانیم و بگوییم اینکارها را ما نمی توانیم انجام دهیم . یکی دیگر از این روشها بیان این موضوع است که همه این چیزها تئوری و ایده آل است و ما مرد عمل هستیم .این حرفها برای کتاب خوب است و…

نقل دوم: شهرستان قشم با بیش در جنوب ایران واقع است. مسافران نوروزی می‌توانند در مدت زمان اقامت خود در جزیره زیبای قشم، از جنگل‌های حرا، غارهای خربس و نمکدان، سایت تخم‌گذاری لاک پشت‌ها، اسکله لافت، دره‌ستاره‌ها، دره چاهکو، قلعه‌پرتغالی‌ها، موزه ژئوپارک، تندیس امامقلی خان و بسیاری از جاهای دیدنی دیگر، بازدید داشته باشند . نود در صد از بازدید کنندگان برای خرید آمده اند و با تسهیلات جدید هم که ماشینشان را منتقل می کنند به جزیره مدل ماشین هم مهم نیست از پیکان ۵۳ تا …۲۰۰۷ .چند تا از دوستان می گفتند با اینکه هتل را از قبل رزرو کرده اند به انها از هتل زنگ زده اند که نمی توانیم از شما پذیرایی کنیم و انها را بجایی دیگر حواله داده اند ظاهرا مشتری بهتری برای هتل گیرشان آمده است . . سود بد نیست ولی یک اصولی را باید در اینراه رعایت کنیم . چگونه می خواهیم اینگونه گردشگری را توسعه دهیم. یکی از دوستان از سفر منصرف شد و دیگری جایی را که به او پیشنهاد کرده اند پذیرفته است .جایی که پیشنهاد شده است هتلی است که اخیرا خوابگاه دانشگاه شده است و در تعطیلات اینگونه استفاده می شود . یک خوابگاه کجا و یک هتل کجا؟

نقل سوم: من هوای گریه گردن تو صدای گریه من یاور خوب و نجیبم بی تو من خیلی غریبم …بی تو هر لحظه یک قرنه هر نفس زخم کشنده…. به یاد صدایی خاطره انگیز که اکنون خاموش است .

نقل چهارم: شاید با دیدن سریال مرد هزار چهره قاه قاه نخندیم ولی مطمئن هستم بسیاری از صحنه های آن، ما را به تفکر واخواهد داشت و تصویر خود ما را در نقش های مختلف اجتماعی نشان خواهد داد. برای بدست آوردن برخی پستها و مسئولیتها باید قابلیتهای خود را در ابتدا نشان دهیم اگر بدون این توانائیها جو گیر بشویم و بدنبال قبول پستی باشیم می شود آنچه که آقای شصت چی بسرش آمد .
نقل پنجم:هولدن کالفیلد قهرمان رمان ناطور دشت: …وقتی داشت حرف میزد خمیازه بلندی کشید چیزی که فوق العاده از آن متنفرم . منظورم اینستکه کسی از آدم تقاضای لطف بزرگی بکند و در ضمن صحبتش خمیازه هم بکشد .

کلام و حرکات بدن و میمیک چهره باید همخوانی داشته باشند . تا بدانیم که کسی در گفتارش صادق است . نمی شود که زبانت سرشار از خواهش و تمنا باشد و ولی حالتت بیتفاوتی را نشان بدهد و اینکه خیلی هم مهم نیست این کاری که می خواهی برایم بکنی . وقی کاری را به کارکنانمان محول می کنیم با توجه به اهمیت و بزرگی موضوع باید فیگور لازم را بگیریم تا لااقل با حرکاتمان اهمیت کار را به او منتقل کنیم .
نقل ششم: اگر زمان تولدتان انتخابی بود شما چه روزی راانتخاب می کردید؟ من که ترجیح میدادم روز اول فروردین بدنیا می امدم یا حداقل در فروردین ماه .سمبلیک خیلی زیباست تولد انسان همزمان با تولد دوباره طبیعت. ولی نشد و مرداد بدنیا آمدم . ولی بی نصیب هم نماندم و با یک فروردینی ازدواج کردم . همسرم تولدت مبارک…و لبخندی بر لب .
نقل هفتم: گل اومد بهار اومد بهار اومد میرم به صحرا عاشق صحراییم بی نصیب و تنها ….و همیشه این اهنگ در بهاران بر زبانم جاری می شود و همیشه هم بلافاصله به یاد مادرم که در بهاران برایمان این ترانه را می خواند و حالا که به بیست فروردین میرسم باز به یاد مادر می افتم و این آهنگ و رفتن ناگهانی اش و غمی سنگین و بیصدا.
نقل هشتم : از کتاب انگار گفته بودی لیلی: ..برایم دعا می کنی؟ می دانم که می کنی. برام دعا کن. برای من برای او برای سیاوش.علی دیگر نمی خواهم با تو حرف بزنم . بگذار یکبار بلند بگویم تا خودم هم باور کنم. دیگر نمی خواهم با تو حرف بزنم . هرگز!…..
فقط باید یک سرنخ پیدا کنم. راه می روم و به خودم می گویم “کم نیار زن ،کم نیار”……
درست است ،توی این سه سال با تو حرف نزده ام . اما واقعیت و شاید هم حقیقت این است که فراموشت نکرده ام .

کلنجار رفتن ادم با خودش برای رهایی از قیودی که بی دلیل برای خودش بوجود آورده است . خیلیهامان در زندگی برای خود از این قیود بوجود آورده ایم . زندگی می کنیم برای دیگران زندگی می کنیم برای حرف همسایه زندگی می کنیم برای پوزیشن کاری که داریم .
نقل نهم:از کتاب یاد داشتهای شخصی یک سرباز:….اگر پسرای آلمانی یاد گرفته بودن که از خشونت متنفر باشن ،هیتلر مجبور بود بره برای خودش ژاکتشو ببافه.
فقط خواستم بگم که در ایام تعطیلی عید و در حین مسافرت این یکی کتاب را هم خواندم .وقتی کتاب را دم دست داشته باشی از هر فرصتی می توانی برای خواندن استفاده کنی.

نقل دهم : از کتاب رمان چراغها را من خاموش می کنم :
از راهرو صدای زنگ تلفن آمد. دو قلوها و سوفی به آرمن نگاه کردند و وقتی که دیدند نمی شنود آرمینه از جا پرید و دوید طرف خانه. سوفی گفت “صبر کن” و به دنبال آرمینه دوید. آرسینه روی جلد کتاب را نگاه کرد و گفت ” کاش آخر همه ی قصه ها خوب تمام می شد.”

سال نو اغاز نو و قصه ای جدید . کاش خوب تمام شود.
و نقل آخر: دکتر گفت رمانها را بررسی مدیریتی نکن و پا توی کفش ما نویسندگان . گفتم چشم!
«کسی که از کتاب آرامش میگیرد، هیچ چیز آرامش او را به هم نمیزند.» 

امام علی(ع) غررالحکم/۸۱۲۶