Archive for تیر, ۱۳۸۷

۳۶۴-هميشه رو به جلو

جمعه, تیر ۲۱م, ۱۳۸۷

جاري سازي يك ايده نو مانند بحث خود كنترلي در يك سازمان جوان كلي انرژي از يك مدير مي گيرد تا همه به اين اعتقاد برسند كه مي شود اينكار را كرد .اين مفهوم كه يك بنگاه اقتصادي بايد سود ده باشد بايد بالاترين راندمان كاري را داشته باشد Ùˆ اگر اين بنگاه دولتي است اين نگرش بايد بيشتر تقويت شود چون سرمايه از آن بيت المال است براي جاري ساختنش بايد يك مدير كلي باز انرژي صرف كند . خيلي از بنگاههاي ما سرمايه هاي ملي را بهدر مي دهند .تعهد اجتماعي كه همان اعتقاد به سود آوري يك بنگاه است در خيلي از آنها در حد صفر است . مطمئن باشيم كه با اين روش به بن بست خواهيم رسيد .شايد ما آخرين نسل از اقتصاد سنتي Ùˆ اولين نسل از اقتصاد نوين در كشور باشيم . ما بايد از اين مرحله عبور كنيم . ثروت ملي فراوان داريم . نيروي انساني فراوان Ùˆ جوان داريم .نمي گويم با هوشترين در جهان هستيم كه ساليان سال است در باد اين تعريف خوابيده ايم .ولي جواناني داريم كه با تعليم Ùˆ تربيت درست خيلي كارها را مي توانند انجام دهند . بهترين ماشين آلات را مي توانيم بخريم . تنها چيزي كه مانع جهش بزرگ ما مي شود سيستم هاي كهنه اقتصادي Ùˆ مديريتي است . ماشين الات اگر با يك نگاه مديريتي درست Ùˆ دلسوز خريداري نشود مشتي آهن پاره است . نيروي انساني با مديريت غلط مي شوند كساني كه بايد پي در پي برايشان قانون بگذاريم تا بتونيم از انها كار بكشيم. ما فقط به مديران با هوش نياز نداريم ما بيشتر از اين به مديران سخت كوش نياز داريم .مديري كه در سنگر حتي فيزيكي كار حضور خط اولي داشته باشد Ùˆ در روز تعطيل نيز در دفتر كارش حضور داشته باشد. تغيير عادات غلط سخت كوشي مي خواهد . جاري سازي يك تفكر نو در سازمان سخت كوشي مي خواهد . عافيت جويانه حقوق خويش را گرفتن Ùˆ منتظر فرصت نشستن تا غنيمتي براي خويش شكار كنيم نه ما را به غنيمت شخصي ميرساند Ùˆ نه سازمان را به سر منزل مقصود . مي گويند براي جاري سازي يك تفكر در سازمان بيان ان در حد شش بار جواب مي دهد ولي مي بينيم حتي در سازمانهاي جوان نيز اين ميزان به بيست بار هم ميرسد . سازمانهاي ما انسانهاي عاشق مي خواهند انسانهاي فداكار مي خواهند .سازمانهاي ما كارمند نمي خواهند كه سر ساعت بيايد Ùˆ برود Ùˆ آسه كه گربه شاخش نزند . سازمانهاي ما انسانهاي فداكار مي خواهد . مديري كه يك سر دارد Ùˆ هزار سودا .حضورش در سازمان در حداقل ممكن است يا اگر هم هست در حال گفتگوي تلفني با هزار جا است كه ربطي به كارش ندارد .چند جا مشاوره مي دهد Ùˆ…. يك مدير شش دانگ نيست يك مدير وفادار نيست . سازمانهاي ما نيازمند مديران وفادارند . سازمانهاي ما بايد بتوانند اهداف دراز مدت براي خود تعيين كنند . Ùˆ همه مديران Ùˆ كاركنان خود را موظف به اجراي ان ببينند . شايد در شرايطي كه بر تعداد مجهولات معادلات چند مجهولي ما هر روزه افزوده مي شود اينكار سخت باشد ولي ناممكن نيست Ùˆ كساني مي توانند از اين ميدان موفق خارج شوند كه قوي تر باشند Ùˆ قوت سازمانهاي ما تنها Ùˆ تنها نيروي انساني Ùˆ يا به تعبيير بهتر منابع انساني آنها است . مديران سازمانها بايد بتوانند خوب يارگيري كنند .تعيين پست هر كس را خوب انجام دهند . گذاشتن يك فوروارد تيز Ú†Ù†Ú¯ در خط دفاع يا يك هافبك بازيگردان در نوك حمله سوء مديريت است . چيدمان نيروها بايد مناسب باشد . هر كس بايد بداند Ú†Ù‡ وظيفه اي دارد . اينكه بگوييم تو فورواردي برو ببينم چكار مي كني مديريت Ùˆ مربيگري نيست . بايد فوروارد بداند در هر بازي Ú†Ù‡ نقشي را متناسب با همان بازي دارد . بايد بداند در نيمه اول بازي بايد Ú†Ù‡ نقشي را بازي كند Ùˆ در نيمه دوم Ú†Ù‡. بايد بداند در تك تك دقايق بازي Ú†Ù‡ نقشي دارد . بايد بداند اگر تيم يك Ú¯Ù„ جلو بود چكار كند Ùˆ اگر يك Ú¯Ù„ عقب بودند چكار. اينها همان ساختن انسانهاي فرز در يك سازمان چالاك است . اگر مي خواهيم به جام جهاني برويم بازي كنيم نمي شود با بازيكن تيغي زن محله اي اينكار را انجام داد . بازي در جام جهاني Ùˆ حضور يك شركت در سطح جهاني نيازمند بازيكن با تكنيك Ùˆ تفكر جهاني است . تيم بايد هماهنگ باشد . نمي توانيم يك فوروارد كوتاه قد در بازي بگذاريم Ùˆ روش سانتر از جناحين را اجرا كنيم در حالي كه مدافعان تيم حريف يك سرو گردن از فورواردهاي ما بلند تر هستند . نمي توانيم قوي ترين فوروارد خود را در كنار يك بازيكن بگذاريم كه اصول ساده پاس دادن را بلد نيست Ùˆ از آنها بخواهيم كه با هم هماهنگ باشند Ùˆ خوب بازي كنند . نمي توانيم در ذهنمان تيم هجومي Ùˆ با بازي رو به جلو را مد نظر داشته باشيم ولي فوروارد Ùˆ هافبك ترسو Ùˆ محافظه كار Ùˆ دفاعي را در بازي قرار دهيم . تعيين نقش درست افراد در تيم بعهده مدير است… ما مي توانيم به يك جهش اقتصادي بزرگ در سازمانهايمان دست پيدا كنيم .اگر بخواهيم!

۳۶۳-هدايت بازار

یکشنبه, تیر ۱۶م, ۱۳۸۷

 

شايد اولين چيز براي گفتن در باره تاخير در به روز كردن وبلاگ دلايلي باشد كه بيشتر فرافكني است. كاري كه اكثر ما در زندگي خود در مواجهه با مشكلات و اشتباهاتمان انجام مي دهيم . بجاي اينكه به خود و سيستم خود بنگريم بدنبال كسي يا چيزي مي گرديم كه تقصير را گردن او بياندازيم داشتن ميهمان در اخر هفته و يك ماموريت خارج از كشور به سرزمين چكمه اي دو دليل اين تاخير بود . به روز كردن سايت را من فقط در روز پنجشنبه عصر يا جمعه انجام مي دهم و اگر بهر دليل گرفتار شوم اينكار انجام نمي شود . يعني ديگر فرصتش پيش نمي ايد . هيچگاه در اروپا چنين هواي گرمي را تجربه نكرده بودم. دما و رطوبت بالا . جلسات و بازديدهاي پي در پي از صبح تا شب حتي بعد از ساعات اداري روزانه با شركتهاي خارجي طرف گفتگو. دو شهر كوچك و قديمي در نزديكي بولونيا . افزايش قيمت سوخت تاثير مشهودي بر زندگي مردم داشته است . خيابانهاي خلوت و مردمي كه اكثرا با دوچرخه تردد مي كنند . خانه هاي تاريك كه فقط روشني صفحه تلويزيون نشان مي دهد كه افرادي در انجا زندگي مي كنند . من فكر مي كنم اين اسرافي كه ما در مصرف سوخت داريم بالاخره مثل ارث پدري كه بي حساب خرج مي شود روزي به انتها ميرسد و ما نيز گرفتار اين كمبود خواهيم شد
.
سرپرست يكي از خطوط كه خانمي ميانسال بود همه اش در حال فعاليت و حركت در بين خطوط بود .تقريبا مي دويد و كارهاي مختلف را انجام ميداد . سرپرست بايد در خطوط توليد حاضر باشد و از نزديك مسائل را ببيند و مشكلات را رفع كند نه اينكه بيشتر وقت خود را در دفتر و پشت ميز بگذراند . بجاي اينكه سازش كند و در مواجهه با مشكلات فرافكني نمايد بايد بدنبال رفع مشكل و پذيرش مسئوليت باشد . نگويد من برخورد قاطع نمي كنم چون در قسمتهاي ديگر با اينگونه مسائل برخوردي نمي شود و ما نبايد خيلي سختگيري كنيم .
سياست شركتهاي ما در حال حاضر بايد حضور در بازارهاي جهاني باشد .پيشتاز شدن در صنايعي كه قابليت رقابت را داريم . براي اينكار بايد بازار را رهبري كنيم پيرو انفعالي بازار نباشيم . نخواهيم در حاشيه امنيت و اسايش حركت كنيم .بايد در بازار نياز ايجاد كنيم .بازار را بايد آموزش دهيم .بازار را بايد هدايت كنيم . اگر مي خواستيم بدون چون و چرا تابع آنچه در بازار است باشيم الان هنوز با اسب و الاغ رفت و آمد مي كرديم . هنوز دوغ را از فروشندگان دوره گرد كه مشك را بر الاغ حمل مي كردند مي خريديم.ماشينهايي سوار مي شديم كه هنوز مكعب مستطيلي و قوطي كبريتي بودند و…. مشتري مداري تابع بي چون و چراي مشتري بودن نيست .

در يكي از خطوط توليد سرپرست يكي از خطوط كه يك خانم بود با جديت بصورت راندوم كار انجام شده توسط اپراتور تحت نظرش را كنترل كرد و با مشاهده خطا به تذكر داد . تفاوت جدي كه در اين منظر در اين كشورها با كشور ما وجود دارد اينستكه در اينجا كارگر و سرپرست و…. همه مي دانند و باور دارند كه اگر محصول بد از كارخانه خارج شود به سودآوري شركت لطمه مي خورد و امكان از دست دادن كار براي آنها وجود دارد . پس همگي در انجام كارهايشان جدي هستند .سرپرست بفكر كسب محبوبيت نيست .تذكرش به كارگر خود شيريني محسوب نمي شود.پرسنل ما اغلب اين همبستگي را با شركت حس نميكنند .اگر سازمان دولتي باشد كه وضعيت بدتر است فكر مي كنند شركت پشتش به كوه است و هر چه بشود حقوق آنها را مي دهند . بخش خصوصي هم باشد فكر مي كنند كار كنند كه چه بشود جيب فلاني پر شود. در اينجا بودجه ساليانه بايد محقق شود فقط با توليد و همه در مورد آن مسئوليت دارند اينگونه نيست كه مدير عامل ميزان توليدي را تصويب كند و هر كدام از بخشهاي شركت چيزي ديگر را بگويند مثلا فروش بگويد من نمي توانم اين ميزان فروش را داشته باشم توليد بايد با نصف ظرفيت كار كند . هيچكس نمي خواهد وارد چالش شود هر كس بدنبال يك حاشيه امنيت براي خود است .