Archive for مرداد, ۱۳۸۷

۳۶۸سازمان جوان

پنجشنبه, مرداد ۳۱م, ۱۳۸۷

شرکت هاي جوان كه تازه تاسيس شده اند و ميانگين سني كاركنان آنها پايين است از مزایایی که دارند جوان بودن نیروهای انسانی آنها است . این جوان بودن که یک مزیت اصلی است دارای ویژگیهایی است که می تواند به نقطه منفی تبدیل شود . خیلی از اینها در سازمانهای دیگر کار نکرده اند و شرایطی را بجز كار در اين واحد جديد تجربه نکرده اند و در نتیجه یک مشکل کوچک یا حتی بزرگ ولی قابل حل را بحران تصور می کنند . کمبود نقدینگی در مقاطعی برای همه شرکتها پیش می آید و در مورد شرکتهایی که در مرحله گذار از پروژه به تولید هستند تقریبا در همه جا عمومیت دارد . در مرحله پروژه سهامدار مبلغی را تعیین کرده است و با دست پر وارد اجرای پروژه می شود . بتدریج که منابع مالی تبدیل به ماشین آلات و ساختمان می شود ، نقدینگی کم می شود . و با راه اندازی انتظار است که با تولید بتواند هزینه ها را جبران کند و به سود اوری برسد . انتظار درستی است و هدف ارز سرمایه گذاری نیز همین است . ولی نکته ای که در کشور ما کمتر به آن توجه می شود سرمایه در گردش است که خودش مبلغ بزرگی است و باید بنوعی تامین شود . سیستم بانکی ما در شرایط عادی که سیاست انقباضی ندارد نیز به این نوع تسهیلات زیاد مانوس نیست و بیشتر با تسهیلات در مقابل وثیقه ملکی و ماشین آلات رغبت دارد که معمولا در پروژه ها تقریبا تا مرحله راه اندازی همه در وثیقه رفته اند .
یک بنگاه اقتصادی باید دخل و خرجش جور در بیاید . اگر در شرایط انقباضی هستیم همه باید این سیاست را درک و به اجرای آن کمک کنند . پرسنلی که در این شرایط تغییری در نوع کارکرد خود ایجاد نمی کند و به بالا بردن بهره وری خود نمی اندیشد یا کسی که فقط بفکر بالا بردن ساعت اضافه کاری خود بدون کارآیی کافی است یا کسی که مواد اولیه گرانقیمت را براحتی تبدیل به ضایعات می کند  یا کسی که راه اندازی و تعمیر دستگاه را بجای نیم ساعت در یک شیفت انجام می دهد و…. به تداوم بحران یا ایجاد آن کمک می کند .
ما همه باید به این نکته اعتقاد قلبی پیدا کنیم که همه ما می توانیم به سهم خود در جلوگیری از ایجاد بحران و یا تداوم آن کمک کنیم . اینکار به همه ما در سازمان مرتبط است .
سازمانی Ú©Ù‡ نیروهای جوان Ùˆ با انگیزه Ùˆ خوشفکر Ùˆ دلسوز دارد هیچوقت دچار بحران نمی شود . بحران در نبود نیروهایی است Ú©Ù‡ این خصوصیات را ندارند . مشکلات جزء لاینفک تولید است Ùˆ همه هستند Ùˆ حقوق Ù…ÛŒ گیرند Ú©Ù‡ مشکلات را حل کنند . اگر سازمان غازی(۱) نیست باید به سمتی رفت Ú©Ù‡ اینگونه شود تا سازمان دچار بحران نشود . اگر در این شرایط بجای همدلی Ùˆ Ú©Ù…Ú© بهم بیاییم Ùˆ نیروهای همدیگر را خنثی کنیم Ùˆ بفکر منافع شخصی خود باشیم ،مطمئن باشیم Ú©Ù‡ در هر شرایطی دچار بحران Ù…ÛŒ شویم . سرمایه های شرکت نیروهای متعهد Ùˆ وفادار Ùˆ دلسوز آن هستند . تا این سرمایه ها وجود دارد جای نگرانی نیست Ùˆ هر کس Ú©Ù‡ بخواهد بنوعی این سرمایه ها را درگیر جنگهای حیدری نعمتی کند Ùˆ حاشیه سازی کند بحران را ایجاد Ù…ÛŒ کند سازمان جوان احساساتی هم هست Ùˆ براحتی دچار تنش Ù…ÛŒ شود . در این مواقع با تجربه های سازمان وظیفه ایجاد آرامش را دارند . اگر قدری به دور Ùˆ بر خود نگاه کنیم کارخانجات زیادی را Ù…ÛŒ بینیم Ú©Ù‡ حقوق چند ماهه خود را نداده اند . به استقبال نگرانی Ùˆ تنش نرویم . مشکلات مالی گذرا است . در خانواده ها هم Ú©Ù‡ چنین مشکلاتی پیش Ù…ÛŒ اید قدری الگوهای رفتاری Ùˆ خرج کردن را عوض Ù…ÛŒ کنیم اگر همیشه تاکسی سوار Ù…ÛŒ شدیم مدتی اتوبوس سوار Ù…ÛŒ شویم . اگر هفته ای سه بار بیرون غذا Ù…ÛŒ خوریم آن را حذف Ù…ÛŒ کنیم اگر هفته ای مثلا Ûµ کیلو گوشت Ù…ÛŒ خوریم آن را کاهش Ù…ÛŒ دهیم تا شرایط بهبود یابد .  آنچه مهم است همدلی Ùˆ هماهنگی اعضای خانواده باهم است .
اگر با هم باشند و اگر همه سهم خود را در این شرایط در انجام وظائف متناسب ایفا کنند بحرانی در کار نخواهد بود . مشکلات ما را آبدیده می کند و سر افراز به راهمان ادامه می دهیم فقط نگذاریم کسی در این میان قایقی را همه در آن نشسته ایم سوراخ کند .
(۱):
ویژگی‌بوفالوها

ویژگی‌بوفالوها- آن‌ها به یک رهبر پایبند و وفادارند و همه پیرو و تابع هستند.

- آن‌ها درست همان کاری را می‌کنند که به آن‌ها دستور داده شده است.-

آن‌ها هرگز سؤال نمی‌کنند و فقط پیروی می‌کنند.- بوفالو‌ها منتظر دستور می‌شوند و تا دستور نرسد هیچ‌کاری نمی‌کنند و هیچ‌جا نمی‌روند.

- هیچ‌کس جای دیگری را پر نمی‌کند و جلو نمی‌افتد و مسئولیت نمی‌پذیرد.

ویژگی‌غازها

- هر غاز به هنگام پرواز دسته جمعی، احساس مسئولیت می‌کند.

- هر غاز فقط پیروی محض نمی‌کند و وضع خود را در راه می‌سنجد و به تصمیمی که باید بگیرد فکر می‌کند.-

هر غاز مسیر پرواز گروه را می‌داند.

- رهبری جلودار بودن نوبتی است.-

هر غاز در زمان جلوتر بودن، در نوک پرواز قرار گرفته و هدایت گروه را خود انتخاب می‌کند.- همه غازها تمایل به پذیرش مسئولیت و جلودار بودن و رهبری دارند.

- غازها در طول پرواز مراقب یکدیگر هستند.

بر گرفته از کتاب “پرواز بوفالوها” نوشته‌ی “جین‌بلاسکو”

۳۶۷-باز هم كارتيمي!

جمعه, مرداد ۱۸م, ۱۳۸۷

اینکه شما یک چیز را بیان کنید یک چیز را اعتقاد داشته باشید و یک چیز را بخواهید در دیگران نیز مقبولیت ایجاد کنید مقوله های متفاوتی هستند . به مصداق کلام خداوند که می فرماید چرا می گویید آنچه عمل نمی کنید سعی كنيم هیچگاه مصداق این کلام نباشيم . پس به آنچه می گویيم اعتقاد داشته باشيم و به آن عمل کنيم . در مقولات اجتماعی اینکه شما به یک چیز معتقد باشید برای جاری سازی آن در بین همه کافی نیست . در این مقولات شما باید فرهنگ لازم را پیاده بکنید یا بکنند . ما هنوز در برخي موارد براي يادگيري در ابتداي راه هستيم شما مي اييد در اينترانت شركت يك فضاي گفتگو فراهم مي كنيد افراد مي ايند و مطلب مي نويسند ولي خيلي ها بدون نام يا با نام مستعار مي ايند . پیام گذاشتن در سايت بدون اسم مثل زنگ در خانه مردم را زدن و فرار کردن است. می آیند بیانی می کنند . مسلما شما برای پاسخگویی باید بدانید به چه کسی و با چه فرهنگی و با چه معلوماتی سخن می گویید . شما ببینید در اين سايت کسی می خواهد حرف بزند نامش را نمی گوید انتظار هم دارد صاحب سايت حرفهایش را تایید کندو بگذارد بقیه هم ببینند . ولی گام پیش نمی گذارند که همین را مستقیم يا با نام بگوید . اگر من به چنین فضایی اعتقاد داشته باشم و حدودهفت سال هم در فضای اینتر نت از طریق سایتم با همه در ارتباط بوده باشم کفایت نمی کند که این فضا ایجاد شود . محیط باید آماده شود فرهنگ باید ایجاد شود . مثلا کار تیمی نیازمند کار مداوم و فرهنگ سازی است . درست كردن تيم فلان و بهمان يا كميته چي و چي گامهای ساختاری و اولیه است . ولی وقتی نمی توانیم با هم گفتگو کنیم . وقتی تا اختلاف سلیقه پیدا می کنیم قهر می کنیم و تیم و جلسه را بهم می زنیم . وقتی تیم را در صورتی قبول داریم که همه مثل من فکر کنند معلوم است که نمی شود . تازه مگر سازمان ما جدای از تمام مملکت است وقتی مشکلات کار تیمی را بیان می کنیم یعنی همه ما این مشکلات را داریم .. فقط يكي بايد یک آینه بگيرد جلویمان که ببینیم جلوه اي ديگر از اين آفتهاي كارتيمي را . و سعی کنیم خودمان را اصلاح کنیم .. همه فکر می کنیم خدای همه چیزیم و بقیه اشتباه می کنند . مخصوصا اگر طرف مقابلمان یک مدیر باشد او می شود منشا همه کارهای بد و ما می شویم مظلومانی که حقمان را خورده اند و مورد ستم واقع شده ایم . کار تیمی محتاج این است که جوانان در سازمانهاي كاري خود تمرین کارتیمی کنند اگر مدير در اینکار ضعیف است شما اینکاررا بکنید . میدان باز برای عمل است . همه ایده آل گرا هستیم خیلی هم خوب است باید ایده آل گرا باشیم . ولی اشکال آنجا است که خودمان را ایده آل می بینیم . خودمان می شویم خط کش همه کار های خوب و همه را با خودمان می سنجیم و هر کس را بر صراط غلط می بینیم . دیگران را مسخره می کنیم . کسی از ما انتقاد کرد شدیدا در مقابلش موضع می گیریم .زمین و زمان را بهم می بافیم تا طرف را له کنیم تا دیگر جرات نکند از ما انتقادی بکند . ایده آل گرایی خوب است اگر بیاییم از خود شروع کنیم برای اصلاح . اگر فكر مي كنيم حرفي براي گفتن داريم بياييم و بگوييم مسلما گوشهايي براي شنيدن پيدا خواهد شد .
زنگ نزنیم و برویم . بایستیم تا طرف در را باز کند و بگوییم :
کاری نداشتم فقط خواستم سلامی عرض کنم خدا نگهدار .

۳۶۶- هنر مديريت در مديريت هنري

جمعه, مرداد ۱۱م, ۱۳۸۷

باز هم (همكار ) حضور پر بار Ùˆ فعالي در صحنه داشت! همه راههايي كه بيان شد مي توانند بما كمك كنند تا در اين شرايط بتوانيم ضمن حفظ ارزشهاي كاري خودمان را هم حفظ كنيم . تغيير محل كار يك راه حل منسوخ نيست چرا كه همه جا دقيقا آسمان همان رنگ نيست . بالاخره اين آسمان در جايي ابري است در جايي آفتابي است Ùˆ در جاي ديگر كمي تا قسمتي ابري . رفتن به كشوري ديگر هم اگر من Ùˆ جنابعالي مي خواستيم برويم تا حالا رفته بوديم . ولي براي برخي مي تواند يك راه حل باشد . ولي محتواي نوشته من اينست كه چگونه بمانيم Ùˆ چگونه خوب بمانيم Ùˆ چگونه موثر بمانيم . درس خواندن Ùˆ قدري تامل خوب است ولي متاسفانه آن هم شده است يك اپيدمي كه همه مي خواهند يك عنوان جديد به جلوي اسمشان اضافه كنند بي انكه در محتوايشان تغييري حاصل شود . مبيني طرف را كه چند سال است نديده اي Ùˆ اصلا در خط درس Ùˆ اين حرفها نبوده پيدايش مي شود با يك عنوان دكتر در جلوي اسمش . وقتي اينگونه بشود ديگر اين درس خواندن هم چاره ساز نيست باز غريبي در بين يك عده دكتر!!! ديدگاهها كه عوض نشده است . حالا مي بيني طرف همان ديدگاههاي مدريت سنتي را در زبان دارد Ùˆ عنوان دكتر را در جيب . چيزي فرق نكرده .نگاهها همان است كه بود . يك نكته هم كه ايشان اشاره كردند اينكه ذات ما اينست كه كار كنيم پس خيالت راحت ما خيلي خودمان را نمي توانيم تغيير دهيم . بالا برويم پايين بياييم (خودم را مي گويم) اگر توليد بخواهد متوقف شود در بخش خصوصي باشد يا دولتي فرقي نمي كند تنمان مي لرزد Ùˆ رگ گردنمان بيرون مي زند . اگر يك روز قطع برق داريم همه اش چرتكه مي اندازيم كه چقدر به سازمان ضرر وارد شده است Ùˆ….. اصول اخلاقي Ùˆ كاري را كه به آم معتقديم ازش كوتاه نمي اييم . هر چند گاه حس مي كنيم چقدر تنهاييم.

در يكي از سازمانهاي قبلي كه كار مي كردم يك سرپرست فني بود كه خيلي متعهد و دلسوز و فني كار خوشفكري بود . مي گفت ما كه از همه بيشتر كار مي كنيم بيشتر هم كار به دوشمان مي گذاريد . مثال الاغ چموشي را ميزد كه براي اينكه بار را نريزد ديرتر از همه بارش مي كردند و زودتر از بقيه بارش را برمي داشتند . مديران در سازمانها بايد به اين نكته توچه كنند كه چنين ديدگاهي در سازمانشان نهادينه نشود كه هر كه چوش تر و از زير كار در روتر باشد راحت تر است و بي زحمت تلاش هما نقدر بهره مي برد كه فرد پر تلاش و دلسوز. درست است كه طبيعتا در كوتاه مدت گرايش بسمت حل مشكلاتمان با افراد متعهد و دلسوز داريم ولي بايد در جايي و بگونه اي اين تفاوت را بين انها قائل شويم و فقط حرف نباشد .و گرنه در نهايت افراد سازمان ميل مي كنند كه همه چموش و فراري از كار باشند .

حدود دوهفته پيش كنسرتي توسط شهرام ناظري در شهر برگزار شد . بليط تهيه كرديم تا كنسرت را ببينيم . دستمان كه به كنسرتهاي شجريان در تهران نميرسد بليطش ايكي ثانيه اينترنتي فروخته Ùˆ تمام مي شود . پسرش هم كه اعلام استقلال كرده است بليطش در يك روز بهمين طريق تمام مي شود . گفتيم بالاخره از هيچي بهتر است! روي بليط نوشته بود كه نيم ساعن قبل در محل حضور پيدا كنيد Ùˆ راس ساعت ۸ درب سالنها بسته مي شود . سالن را هم در طول به ۳ بخش تقسيم كرده بودند Ùˆ بليطهاي مجزاي a ,b,c مي فروختند . بليط a گرفتيم Ùˆ سر ساعت ۷ رفتيم كه بي دغدغه برويم سر جايمان بنشينيم . چقدر دختر بزرگه حرص خورد كه مامان در اين حير Ùˆ وير در فكر خريدن گوشت است Ùˆ اينكه روز بعد تعطيل است Ùˆ مغازه ها باز نيست Ùˆ اينكه ديرمان مي شود . … رفتيم به طرف سالن محل برگزاري كنسرت . درها بسته بود .اين محل معمولا براي برگزاري نمايشگاههاي مختلف استفاده مي شود Ùˆ اصلا مناسب كنسرت Ùˆ از اين حرفها نيست . در بزرگ دو لنگه اي بود كه دو صف در دو طرف آن تشكيل شده بود Ùˆ يك عده هم در وسط روبروي در اجتماع كرده بودند Ùˆ در هنوز باز نشده بود . كلي آدم با كت Ùˆ شلوارهاي يكدست Ùˆ ارم مخصوص گروه با تيپ هاي هنرمندانه (موي بلند دم اسبي) موبايل Ùˆ بي سيم بدست درداخل قدم مي زدند Ùˆ معلوم نبود Ú†Ù‡ چيزي را هماهنگ مي كردند . نكته جلب اين بود كه لنگه هاي در به طرف بيرون باز مي شد .به همسرم Ùˆ بچه ها گفتم برويم وسط بايستيم چون اين درها باز شود صفها بهم مي خورد . ساعت ۸ شد Ùˆ هنوز خبري نبود يك اقايي آمد Ùˆ يك عذرخواهي نمايشي كرد Ùˆ رفت . بعد يكنفر امد كليد به قفل در انداخت ولي ظاهرا كليد عوضي بود . او رفت Ùˆ يكنفر ديگر امد كليد او هم به قفل نمي خورد بعد از چند دقيقه همان نفر اولي با كليدي آمد كه گشاينده قفل گرديد Ùˆ در شروع به باز شدن كرد . در بايد به بيرون باز مي شد Ùˆ مردم كه در صف ايستاده بودند بايد صف را بهم ميزدند تا در بتواند باز شود .بهر زحمتي بود در باز شد كه تازه هنرمندان بيادشان افتاد چطور بليط بگيرند دوباره خواستند در را كه با آن همه زحمت باز شده بود ببندند كه هجوم مردم اجازه نداد . دو نفر با دستهاي زنجير شده بهم يك سمت مردم را مهار كردند تا يكنفر در فضاي باقيمانده يكي يكي بليط را از مردم بگيرد Ùˆ انها را راه دهد . افراد كه وارد مي شدند بليط هر بخش را كه در دست داشتند كنترلي وجود نداشت Ùˆ طبيعتا خيلي از انها بسمت بخش a رفتند Ùˆ نشستند . Ùˆ خيلي از بليط بدستهاي اين بخش سر پا ماندند . به دخترم گفتم ببين قدري مديريت مي كردند اينهمه بلبشو حاكم نمي شد . گفت بابا اينجا ديگر Ú†Ù‡ ربطي به مديريت دارد . برايش توضيح دادم كه همه چيز در نهايت به مديريت برمي گردد. برايش توضيح دادم كه اگر برگزار كنندگان كنسرت از همان دم در چند سه راهروي عبور براي سه بخش سالن تهيه مي كردند Ùˆ در سالن را از همان ابتدا باز مي گذاشتند اين بلبشو بوجود نمي امد . فقط فكر اين را كرده بودند كه كت Ùˆ شلوار ست بپوشند ولي اينكه در به بيرون باز مي شود Ùˆ صفهاب بهم مي خورد را نديده بودند . اينكه با گذاشتن سه نفر از همان آدمهاي سرگردان در محوطه در جلو هر در سالن بليطها را كنترل كنند را نديده بودند . تازه وقتي موعد ورود افراد رسيد يادشان افتاد كه بايد نظمي بدهند Ùˆ همان اقاي هنرمند مودب كه عذرخواهي كرد حالا فرياد مي زد Ùˆ به مردم توهين مي كرد . …. ساختن يك سالن درست حسابي چند منظوره مگر چقدر خرج دارد كه براي هر شهر يكي نمي سازند تا براي چنين مواقعي استفاده شود . يك هنرمند معروف نبايد يك مدير برنامه درست Ùˆ حسابي داشته باشد كه بتواند يك برنامه را مديريت كند تا اينقدر به مردم توهين نشود؟ خوب شد برق نرفت وگرنه هر Ú†Ù‡ هنر مديريتي بود را يكجا در اين مراسم مي ديديم .

۳۶۵- باز هم هميشه به جلو!

چهارشنبه, مرداد ۲م, ۱۳۸۷


با هامون جواني كرديم و بزرگ شديم . وقتي از سينماي بيروح ان سالها به هامون رسيديم تا مدتها در نشئه ديالوگهاي فيلم بوديم .
لاكردار اگه بدوني چقدر دوستت دارم
و عشق را با زباني ديگر شنيديم .


آقاي رئيس ،اين خانوم، اين اقا Ùˆ فك Ùˆ فاميلاشون دست به دست هم دادن كه منو نابودكنن.پاسبان گذاشته سرمحل كه منودستگير كنه….انگار من جنايت كرده ام. حالا هم بايد نفقه شو بدم ….هم خونه رو بدم،هم مهريه رو بدم….هم بچه مو بدم،هم شرفمو بدم.چرا؟چرا؟ من نمي تونم طلاق بدم؟من نمي تونم .اين زن ،اين زن سهم منه،حق منه ،عشق منه….من طلاق نمي دم….
Ùˆ:
چيه بابا؟چيه؟كجا داري مي ري ؟هشه؟چته؟…مرتيكه Ú¯..!
Ùˆ:
اين مسئله طلاق و اين حرفها به نظر من بوي مرگ مي ده...
Ùˆ:
چرا خراب شد؟از كي؟از كجا شروع شد؟….شايد از وقتي كه رفت سراغ اون مرتيكه دكتر روانكاو بي سواد احمق كه مغز دختره رو خورد Ùˆ پاك ديوو نه Ø´ كرد.
Ùˆ:
تو می‌خوای من اونی باشم که واقعن تو می‌خوای من باشم؟ اگه من اونی باشم که تو می‌خوای، پس دیگه من، من نیست. یعنی من خودم نیستم.
Ùˆ اين ديالوگ ها جاودانه شد .قدر كلام را بدانيم Ùˆ كلامي بر زبان اوريم تا در دلها بماند .————————————————————————————————-
در كامنتهاي مطلب قبل (همكار) از من كلايه كرده است كه چرا به كامنت ها پاسخ نمي دهم . چشم !!! پاسخ مي دهيم!
ما مي توانيم به مسائل (در اينجا مسائل مديريتي) دو نگاه (Ùˆ شايد چند نگاه) داشته باشيم . اينكه واقعيتها چيست Ùˆ ما هم واقعيتها را حقيقت بدانيم Ùˆ به موضع انفعال بيفتيم Ùˆ بگوييم فداكاري كنيم كه Ú†Ù‡ بشود Ùˆ ما هم بشويم همرنگ جماعت . اين يك راه حل است نمي گويم خوب يا بد . يك خوبي دارد Ùˆ ان اينكه دل آدم خنك مي شود كه با عدم دلسوزي Ùˆ فداكاري Ùˆ… حال سازمان Ùˆ…. را گرفته است Ùˆ در كوتاه Ùˆ دراز مدت به سازمان آسيب رسانده است . خيلي هم حال مي دهد .ميرسي به جايي كه فداكاري پيشكش حتي به اين نتيجه ميرسي كه كار عادي هم نكني Ùˆ يك مقدار جلوتر اينكه در كار ديگران هم اخلال كني .پاسخگو نيستي .هر كاري مي كني يك دليلي برايش داري. چون اعتماد در سازمان نيست من چرا كار كنم ØŸ چون دل مديران بالاتر نمي سوزد من چرا دل بسوزانم؟ به يك نوعي با فرافكني هر كاري را براي خودمان مجاز مي دانيم . نتيجه Ú†Ù‡ مي شود؟ ما بعنوان افراد تحصيلكرده Ùˆ مهندس Ùˆ مدير قاعدتا بايد نتيجه گرا باشيم. Ú†Ù‡ عايدمان مي شود ØŸ غير از اين استكه مي شويم آدمي سرخورده Ùˆ منفي نگر Ùˆ بدبين كه بتدريج تمام اين خصيصه ها ذاتي ما مي شود .Ùˆ در نهايت ما مي شويم همانهايي كه از انها انتقاد مي كنيم Ùˆ مانع Ùˆ سد براي كساني ديگر كه مي خواهند تازه شروع كنند .

ما مي توانيم بگوييم هر كه هر جور خواست باشد من كه نبايد منفعل شوم سعي ام را مي كنم كه فعال عمل كنم . بقدر مثقالي اگر كار موثر و مفيد انجام دهم و تاثير گذاري كرده ام رسالت خودم را انجام داده ام . اگر نتوانم خيلي تاثير گذار باشم حداقل اين روش و فكري كه به آن اعتقاد دارم را زنده نگه داشته ام . شرايط كه تا ابد يكسان نمي ماند .شايد دز زمانه اي ديگر يا در محيطي ديگر بتوان اثري خلق كرد . شايد كسي كه با ما كار مي كند و از اين روشها اثر مي پذيرد بتواند در جايي و زماني ديگر تاثير گذار باشد . اين نگاه ايده آل گرايانه است ولي مگر ما انسانها كلا ايده آل گرا نيستيم ؟ مگر ايده ال گرايي بد است؟ البته دو مقوله را بايد جدا كنم ايده آل گرايي را با ايده آليسم . به مفاهيم تعريف شده اش كاري ندارم . يعني ضمن توجه به واقعيات هدف را گم نكردن . اگر اعتقاد داريم نوع مديريت درست مديريت علمي است و دوره مديريت سنتي بسر آمده است و اگر اعتقاد داريم سازمانهاي ما نيازمند فداكاري و سخت كوشي هستند . شايد حتي اگر عرصه برايمان فراهم نگردد يا كم فراهم گردد ولي اگر فرصتي بدست آورديم بر خلاف ايده آلهايمان عمل نكنيم . در بخش خصوصي ما شما اختلاف ديدگاه دو نسل مديريتي را مشاهده مي كنيد . ولي يك سري عوامل در همه نسلها مشترك است . همين مديريت سنتي با سخت كوشي موفق شده است . تاكيد من در مطلب قبلي بهمين دليل بر سخت كوشي است بر پيگيري و رها نكردن هدف است و فداكاري براي رسيدن به هدف .هيچكدام از همين مديران سنتي بخش خصوصي اگر سخت كوشي و مقابله با ناملايمات را نداشتند بهمين ميزان پيشرفت نيز نمي رسيدند . حالا اگر كساني كمي ديدگاههاي نوين داشته باشند و سخت كوشي و پايداري كنند فكر مي كنيد نمي توانند موفق باشند ؟ شما خودتان مي دانيد كه من تقريبا همه جورش را تجربه كرده ام و مي دانم شما چه مي گوييد ولي راه برون رفت از اين شرايط چيست؟ در اين باره صحبت كنيم .