Archive for مرداد, ۱۳۸۷

۳۶۸سازمان جوان

پنجشنبه, مرداد ۳۱م, ۱۳۸۷

شرکت های جوان که تازه تاسیس شده اند و میانگین سنی کارکنان آنها پایین است از مزایایی که دارند جوان بودن نیروهای انسانی آنها است . این جوان بودن که یک مزیت اصلی است دارای ویژگیهایی است که می تواند به نقطه منفی تبدیل شود . خیلی از اینها در سازمانهای دیگر کار نکرده اند و شرایطی را بجز کار در این واحد جدید تجربه نکرده اند و در نتیجه یک مشکل کوچک یا حتی بزرگ ولی قابل حل را بحران تصور می کنند . کمبود نقدینگی در مقاطعی برای همه شرکتها پیش می آید و در مورد شرکتهایی که در مرحله گذار از پروژه به تولید هستند تقریبا در همه جا عمومیت دارد . در مرحله پروژه سهامدار مبلغی را تعیین کرده است و با دست پر وارد اجرای پروژه می شود . بتدریج که منابع مالی تبدیل به ماشین آلات و ساختمان می شود ، نقدینگی کم می شود . و با راه اندازی انتظار است که با تولید بتواند هزینه ها را جبران کند و به سود اوری برسد . انتظار درستی است و هدف ارز سرمایه گذاری نیز همین است . ولی نکته ای که در کشور ما کمتر به آن توجه می شود سرمایه در گردش است که خودش مبلغ بزرگی است و باید بنوعی تامین شود . سیستم بانکی ما در شرایط عادی که سیاست انقباضی ندارد نیز به این نوع تسهیلات زیاد مانوس نیست و بیشتر با تسهیلات در مقابل وثیقه ملکی و ماشین آلات رغبت دارد که معمولا در پروژه ها تقریبا تا مرحله راه اندازی همه در وثیقه رفته اند .
یک بنگاه اقتصادی باید دخل و خرجش جور در بیاید . اگر در شرایط انقباضی هستیم همه باید این سیاست را درک و به اجرای آن کمک کنند . پرسنلی که در این شرایط تغییری در نوع کارکرد خود ایجاد نمی کند و به بالا بردن بهره وری خود نمی اندیشد یا کسی که فقط بفکر بالا بردن ساعت اضافه کاری خود بدون کارآیی کافی است یا کسی که مواد اولیه گرانقیمت را براحتی تبدیل به ضایعات می کند  یا کسی که راه اندازی و تعمیر دستگاه را بجای نیم ساعت در یک شیفت انجام می دهد و…. به تداوم بحران یا ایجاد آن کمک می کند .
ما همه باید به این نکته اعتقاد قلبی پیدا کنیم که همه ما می توانیم به سهم خود در جلوگیری از ایجاد بحران و یا تداوم آن کمک کنیم . اینکار به همه ما در سازمان مرتبط است .
سازمانی که نیروهای جوان و با انگیزه و خوشفکر و دلسوز دارد هیچوقت دچار بحران نمی شود . بحران در نبود نیروهایی است که این خصوصیات را ندارند . مشکلات جزء لاینفک تولید است و همه هستند و حقوق می گیرند که مشکلات را حل کنند . اگر سازمان غازی(۱) نیست باید به سمتی رفت که اینگونه شود تا سازمان دچار بحران نشود . اگر در این شرایط بجای همدلی و کمک بهم بیاییم و نیروهای همدیگر را خنثی کنیم و بفکر منافع شخصی خود باشیم ،مطمئن باشیم که در هر شرایطی دچار بحران می شویم . سرمایه های شرکت نیروهای متعهد و وفادار و دلسوز آن هستند . تا این سرمایه ها وجود دارد جای نگرانی نیست و هر کس که بخواهد بنوعی این سرمایه ها را درگیر جنگهای حیدری نعمتی کند و حاشیه سازی کند بحران را ایجاد می کند سازمان جوان احساساتی هم هست و براحتی دچار تنش می شود . در این مواقع با تجربه های سازمان وظیفه ایجاد آرامش را دارند . اگر قدری به دور و بر خود نگاه کنیم کارخانجات زیادی را می بینیم که حقوق چند ماهه خود را نداده اند . به استقبال نگرانی و تنش نرویم . مشکلات مالی گذرا است . در خانواده ها هم که چنین مشکلاتی پیش می اید قدری الگوهای رفتاری و خرج کردن را عوض می کنیم اگر همیشه تاکسی سوار می شدیم مدتی اتوبوس سوار می شویم . اگر هفته ای سه بار بیرون غذا می خوریم آن را حذف می کنیم اگر هفته ای مثلا ۵ کیلو گوشت می خوریم آن را کاهش می دهیم تا شرایط بهبود یابدآنچه مهم است همدلی و هماهنگی اعضای خانواده باهم است .
اگر با هم باشند و اگر همه سهم خود را در این شرایط در انجام وظائف متناسب ایفا کنند بحرانی در کار نخواهد بود . مشکلات ما را آبدیده می کند و سر افراز به راهمان ادامه می دهیم فقط نگذاریم کسی در این میان قایقی را همه در آن نشسته ایم سوراخ کند .
(۱):
ویژگی‌بوفالوها

ویژگی‌بوفالوها- آن‌ها به یک رهبر پایبند و وفادارند و همه پیرو و تابع هستند.

- آن‌ها درست همان کاری را می‌کنند که به آن‌ها دستور داده شده است.-

آن‌ها هرگز سؤال نمی‌کنند و فقط پیروی می‌کنند.- بوفالو‌ها منتظر دستور می‌شوند و تا دستور نرسد هیچ‌کاری نمی‌کنند و هیچ‌جا نمی‌روند.

- هیچ‌کس جای دیگری را پر نمی‌کند و جلو نمی‌افتد و مسئولیت نمی‌پذیرد.

ویژگی‌غازها

- هر غاز به هنگام پرواز دسته جمعی، احساس مسئولیت می‌کند.

- هر غاز فقط پیروی محض نمی‌کند و وضع خود را در راه می‌سنجد و به تصمیمی که باید بگیرد فکر می‌کند.-

هر غاز مسیر پرواز گروه را می‌داند.

- رهبری جلودار بودن نوبتی است.-

هر غاز در زمان جلوتر بودن، در نوک پرواز قرار گرفته و هدایت گروه را خود انتخاب می‌کند.- همه غازها تمایل به پذیرش مسئولیت و جلودار بودن و رهبری دارند.

- غازها در طول پرواز مراقب یکدیگر هستند.

بر گرفته از کتاب “پرواز بوفالوها” نوشته‌ی “جین‌بلاسکو

۳۶۷-باز هم کارتیمی!

جمعه, مرداد ۱۸م, ۱۳۸۷

اینکه شما یک چیز را بیان کنید یک چیز را اعتقاد داشته باشید و یک چیز را بخواهید در دیگران نیز مقبولیت ایجاد کنید مقوله های متفاوتی هستند . به مصداق کلام خداوند که می فرماید چرا می گویید آنچه عمل نمی کنید سعی کنیم هیچگاه مصداق این کلام نباشیم . پس به آنچه می گوییم اعتقاد داشته باشیم و به آن عمل کنیم . در مقولات اجتماعی اینکه شما به یک چیز معتقد باشید برای جاری سازی آن در بین همه کافی نیست . در این مقولات شما باید فرهنگ لازم را پیاده بکنید یا بکنند . ما هنوز در برخی موارد برای یادگیری در ابتدای راه هستیم شما می ایید در اینترانت شرکت یک فضای گفتگو فراهم می کنید افراد می ایند و مطلب می نویسند ولی خیلی ها بدون نام یا با نام مستعار می ایند . پیام گذاشتن در سایت بدون اسم مثل زنگ در خانه مردم را زدن و فرار کردن است. می آیند بیانی می کنند . مسلما شما برای پاسخگویی باید بدانید به چه کسی و با چه فرهنگی و با چه معلوماتی سخن می گویید . شما ببینید در این سایت کسی می خواهد حرف بزند نامش را نمی گوید انتظار هم دارد صاحب سایت حرفهایش را تایید کندو بگذارد بقیه هم ببینند . ولی گام پیش نمی گذارند که همین را مستقیم یا با نام بگوید . اگر من به چنین فضایی اعتقاد داشته باشم و حدودهفت سال هم در فضای اینتر نت از طریق سایتم با همه در ارتباط بوده باشم کفایت نمی کند که این فضا ایجاد شود . محیط باید آماده شود فرهنگ باید ایجاد شود . مثلا کار تیمی نیازمند کار مداوم و فرهنگ سازی است . درست کردن تیم فلان و بهمان یا کمیته چی و چی گامهای ساختاری و اولیه است . ولی وقتی نمی توانیم با هم گفتگو کنیم . وقتی تا اختلاف سلیقه پیدا می کنیم قهر می کنیم و تیم و جلسه را بهم می زنیم . وقتی تیم را در صورتی قبول داریم که همه مثل من فکر کنند معلوم است که نمی شود . تازه مگر سازمان ما جدای از تمام مملکت است وقتی مشکلات کار تیمی را بیان می کنیم یعنی همه ما این مشکلات را داریم .. فقط یکی باید یک آینه بگیرد جلویمان که ببینیم جلوه ای دیگر از این آفتهای کارتیمی را . و سعی کنیم خودمان را اصلاح کنیم .. همه فکر می کنیم خدای همه چیزیم و بقیه اشتباه می کنند . مخصوصا اگر طرف مقابلمان یک مدیر باشد او می شود منشا همه کارهای بد و ما می شویم مظلومانی که حقمان را خورده اند و مورد ستم واقع شده ایم . کار تیمی محتاج این است که جوانان در سازمانهای کاری خود تمرین کارتیمی کنند اگر مدیر در اینکار ضعیف است شما اینکاررا بکنید . میدان باز برای عمل است . همه ایده آل گرا هستیم خیلی هم خوب است باید ایده آل گرا باشیم . ولی اشکال آنجا است که خودمان را ایده آل می بینیم . خودمان می شویم خط کش همه کار های خوب و همه را با خودمان می سنجیم و هر کس را بر صراط غلط می بینیم . دیگران را مسخره می کنیم . کسی از ما انتقاد کرد شدیدا در مقابلش موضع می گیریم .زمین و زمان را بهم می بافیم تا طرف را له کنیم تا دیگر جرات نکند از ما انتقادی بکند . ایده آل گرایی خوب است اگر بیاییم از خود شروع کنیم برای اصلاح . اگر فکر می کنیم حرفی برای گفتن داریم بیاییم و بگوییم مسلما گوشهایی برای شنیدن پیدا خواهد شد .
زنگ نزنیم و برویم . بایستیم تا طرف در را باز کند و بگوییم :
کاری نداشتم فقط خواستم سلامی عرض کنم خدا نگهدار .

۳۶۶- هنر مدیریت در مدیریت هنری

جمعه, مرداد ۱۱م, ۱۳۸۷

باز هم (همکار ) حضور پر بار و فعالی در صحنه داشت! همه راههایی که بیان شد می توانند بما کمک کنند تا در این شرایط بتوانیم ضمن حفظ ارزشهای کاری خودمان را هم حفظ کنیم . تغییر محل کار یک راه حل منسوخ نیست چرا که همه جا دقیقا آسمان همان رنگ نیست . بالاخره این آسمان در جایی ابری است در جایی آفتابی است و در جای دیگر کمی تا قسمتی ابری . رفتن به کشوری دیگر هم اگر من و جنابعالی می خواستیم برویم تا حالا رفته بودیم . ولی برای برخی می تواند یک راه حل باشد . ولی محتوای نوشته من اینست که چگونه بمانیم و چگونه خوب بمانیم و چگونه موثر بمانیم . درس خواندن و قدری تامل خوب است ولی متاسفانه آن هم شده است یک اپیدمی که همه می خواهند یک عنوان جدید به جلوی اسمشان اضافه کنند بی انکه در محتوایشان تغییری حاصل شود . مبینی طرف را که چند سال است ندیده ای و اصلا در خط درس و این حرفها نبوده پیدایش می شود با یک عنوان دکتر در جلوی اسمش . وقتی اینگونه بشود دیگر این درس خواندن هم چاره ساز نیست باز غریبی در بین یک عده دکتر!!! دیدگاهها که عوض نشده است . حالا می بینی طرف همان دیدگاههای مدریت سنتی را در زبان دارد و عنوان دکتر را در جیب . چیزی فرق نکرده .نگاهها همان است که بود . یک نکته هم که ایشان اشاره کردند اینکه ذات ما اینست که کار کنیم پس خیالت راحت ما خیلی خودمان را نمی توانیم تغییر دهیم . بالا برویم پایین بیاییم (خودم را می گویم) اگر تولید بخواهد متوقف شود در بخش خصوصی باشد یا دولتی فرقی نمی کند تنمان می لرزد و رگ گردنمان بیرون می زند . اگر یک روز قطع برق داریم همه اش چرتکه می اندازیم که چقدر به سازمان ضرر وارد شده است و….. اصول اخلاقی و کاری را که به آم معتقدیم ازش کوتاه نمی اییم . هر چند گاه حس می کنیم چقدر تنهاییم.

در یکی از سازمانهای قبلی که کار می کردم یک سرپرست فنی بود که خیلی متعهد و دلسوز و فنی کار خوشفکری بود . می گفت ما که از همه بیشتر کار می کنیم بیشتر هم کار به دوشمان می گذارید . مثال الاغ چموشی را میزد که برای اینکه بار را نریزد دیرتر از همه بارش می کردند و زودتر از بقیه بارش را برمی داشتند . مدیران در سازمانها باید به این نکته توچه کنند که چنین دیدگاهی در سازمانشان نهادینه نشود که هر که چوش تر و از زیر کار در روتر باشد راحت تر است و بی زحمت تلاش هما نقدر بهره می برد که فرد پر تلاش و دلسوز. درست است که طبیعتا در کوتاه مدت گرایش بسمت حل مشکلاتمان با افراد متعهد و دلسوز داریم ولی باید در جایی و بگونه ای این تفاوت را بین انها قائل شویم و فقط حرف نباشد .و گرنه در نهایت افراد سازمان میل می کنند که همه چموش و فراری از کار باشند .

حدود دوهفته پیش کنسرتی توسط شهرام ناظری در شهر برگزار شد . بلیط تهیه کردیم تا کنسرت را ببینیم . دستمان که به کنسرتهای شجریان در تهران نمیرسد بلیطش ایکی ثانیه اینترنتی فروخته و تمام می شود . پسرش هم که اعلام استقلال کرده است بلیطش در یک روز بهمین طریق تمام می شود . گفتیم بالاخره از هیچی بهتر است! روی بلیط نوشته بود که نیم ساعن قبل در محل حضور پیدا کنید و راس ساعت ۸ درب سالنها بسته می شود . سالن را هم در طول به ۳ بخش تقسیم کرده بودند و بلیطهای مجزای a ,b,c می فروختند . بلیط a گرفتیم و سر ساعت ۷ رفتیم که بی دغدغه برویم سر جایمان بنشینیم . چقدر دختر بزرگه حرص خورد که مامان در این حیر و ویر در فکر خریدن گوشت است و اینکه روز بعد تعطیل است و مغازه ها باز نیست و اینکه دیرمان می شود . … رفتیم به طرف سالن محل برگزاری کنسرت . درها بسته بود .این محل معمولا برای برگزاری نمایشگاههای مختلف استفاده می شود و اصلا مناسب کنسرت و از این حرفها نیست . در بزرگ دو لنگه ای بود که دو صف در دو طرف آن تشکیل شده بود و یک عده هم در وسط روبروی در اجتماع کرده بودند و در هنوز باز نشده بود . کلی آدم با کت و شلوارهای یکدست و ارم مخصوص گروه با تیپ های هنرمندانه (موی بلند دم اسبی) موبایل و بی سیم بدست درداخل قدم می زدند و معلوم نبود چه چیزی را هماهنگ می کردند . نکته جلب این بود که لنگه های در به طرف بیرون باز می شد .به همسرم و بچه ها گفتم برویم وسط بایستیم چون این درها باز شود صفها بهم می خورد . ساعت ۸ شد و هنوز خبری نبود یک اقایی آمد و یک عذرخواهی نمایشی کرد و رفت . بعد یکنفر امد کلید به قفل در انداخت ولی ظاهرا کلید عوضی بود . او رفت و یکنفر دیگر امد کلید او هم به قفل نمی خورد بعد از چند دقیقه همان نفر اولی با کلیدی آمد که گشاینده قفل گردید و در شروع به باز شدن کرد . در باید به بیرون باز می شد و مردم که در صف ایستاده بودند باید صف را بهم میزدند تا در بتواند باز شود .بهر زحمتی بود در باز شد که تازه هنرمندان بیادشان افتاد چطور بلیط بگیرند دوباره خواستند در را که با آن همه زحمت باز شده بود ببندند که هجوم مردم اجازه نداد . دو نفر با دستهای زنجیر شده بهم یک سمت مردم را مهار کردند تا یکنفر در فضای باقیمانده یکی یکی بلیط را از مردم بگیرد و انها را راه دهد . افراد که وارد می شدند بلیط هر بخش را که در دست داشتند کنترلی وجود نداشت و طبیعتا خیلی از انها بسمت بخش a رفتند و نشستند . و خیلی از بلیط بدستهای این بخش سر پا ماندند . به دخترم گفتم ببین قدری مدیریت می کردند اینهمه بلبشو حاکم نمی شد . گفت بابا اینجا دیگر چه ربطی به مدیریت دارد . برایش توضیح دادم که همه چیز در نهایت به مدیریت برمی گردد. برایش توضیح دادم که اگر برگزار کنندگان کنسرت از همان دم در چند سه راهروی عبور برای سه بخش سالن تهیه می کردند و در سالن را از همان ابتدا باز می گذاشتند این بلبشو بوجود نمی امد . فقط فکر این را کرده بودند که کت و شلوار ست بپوشند ولی اینکه در به بیرون باز می شود و صفهاب بهم می خورد را ندیده بودند . اینکه با گذاشتن سه نفر از همان آدمهای سرگردان در محوطه در جلو هر در سالن بلیطها را کنترل کنند را ندیده بودند . تازه وقتی موعد ورود افراد رسید یادشان افتاد که باید نظمی بدهند و همان اقای هنرمند مودب که عذرخواهی کرد حالا فریاد می زد و به مردم توهین می کرد . …. ساختن یک سالن درست حسابی چند منظوره مگر چقدر خرج دارد که برای هر شهر یکی نمی سازند تا برای چنین مواقعی استفاده شود . یک هنرمند معروف نباید یک مدیر برنامه درست و حسابی داشته باشد که بتواند یک برنامه را مدیریت کند تا اینقدر به مردم توهین نشود؟ خوب شد برق نرفت وگرنه هر چه هنر مدیریتی بود را یکجا در این مراسم می دیدیم .

۳۶۵- باز هم همیشه به جلو!

چهارشنبه, مرداد ۲م, ۱۳۸۷


با هامون جوانی کردیم و بزرگ شدیم . وقتی از سینمای بیروح ان سالها به هامون رسیدیم تا مدتها در نشئه دیالوگهای فیلم بودیم .
لاکردار اگه بدونی چقدر دوستت دارم
و عشق را با زبانی دیگر شنیدیم .


آقای رئیس ،این خانوم، این اقا و فک و فامیلاشون دست به دست هم دادن که منو نابودکنن.پاسبان گذاشته سرمحل که منودستگیر کنه….انگار من جنایت کرده ام. حالا هم باید نفقه شو بدم ….هم خونه رو بدم،هم مهریه رو بدم….هم بچه مو بدم،هم شرفمو بدم.چرا؟چرا؟ من نمی تونم طلاق بدم؟من نمی تونم .این زن ،این زن سهم منه،حق منه ،عشق منه….من طلاق نمی دم….
و:
چیه بابا؟چیه؟کجا داری می ری ؟هشه؟چته؟…مرتیکه گ..!
و:
این مسئله طلاق و این حرفها به نظر من بوی مرگ می ده...
و:
چرا خراب شد؟از کی؟از کجا شروع شد؟….شاید از وقتی که رفت سراغ اون مرتیکه دکتر روانکاو بی سواد احمق که مغز دختره رو خورد و پاک دیوو نه ش کرد.
و:
تو می‌خوای من اونی باشم که واقعن تو می‌خوای من باشم؟ اگه من اونی باشم که تو می‌خوای، پس دیگه من، من نیست. یعنی من خودم نیستم.
و این دیالوگ ها جاودانه شد .قدر کلام را بدانیم و کلامی بر زبان اوریم تا در دلها بماند .————————————————————————————————-
در کامنتهای مطلب قبل (همکار) از من کلایه کرده است که چرا به کامنت ها پاسخ نمی دهم . چشم !!! پاسخ می دهیم!
ما می توانیم به مسائل (در اینجا مسائل مدیریتی) دو نگاه (و شاید چند نگاه) داشته باشیم . اینکه واقعیتها چیست و ما هم واقعیتها را حقیقت بدانیم و به موضع انفعال بیفتیم و بگوییم فداکاری کنیم که چه بشود و ما هم بشویم همرنگ جماعت . این یک راه حل است نمی گویم خوب یا بد . یک خوبی دارد و ان اینکه دل آدم خنک می شود که با عدم دلسوزی و فداکاری و… حال سازمان و…. را گرفته است و در کوتاه و دراز مدت به سازمان آسیب رسانده است . خیلی هم حال می دهد .میرسی به جایی که فداکاری پیشکش حتی به این نتیجه میرسی که کار عادی هم نکنی و یک مقدار جلوتر اینکه در کار دیگران هم اخلال کنی .پاسخگو نیستی .هر کاری می کنی یک دلیلی برایش داری. چون اعتماد در سازمان نیست من چرا کار کنم ؟ چون دل مدیران بالاتر نمی سوزد من چرا دل بسوزانم؟ به یک نوعی با فرافکنی هر کاری را برای خودمان مجاز می دانیم . نتیجه چه می شود؟ ما بعنوان افراد تحصیلکرده و مهندس و مدیر قاعدتا باید نتیجه گرا باشیم. چه عایدمان می شود ؟ غیر از این استکه می شویم آدمی سرخورده و منفی نگر و بدبین که بتدریج تمام این خصیصه ها ذاتی ما می شود .و در نهایت ما می شویم همانهایی که از انها انتقاد می کنیم و مانع و سد برای کسانی دیگر که می خواهند تازه شروع کنند .

ما می توانیم بگوییم هر که هر جور خواست باشد من که نباید منفعل شوم سعی ام را می کنم که فعال عمل کنم . بقدر مثقالی اگر کار موثر و مفید انجام دهم و تاثیر گذاری کرده ام رسالت خودم را انجام داده ام . اگر نتوانم خیلی تاثیر گذار باشم حداقل این روش و فکری که به آن اعتقاد دارم را زنده نگه داشته ام . شرایط که تا ابد یکسان نمی ماند .شاید دز زمانه ای دیگر یا در محیطی دیگر بتوان اثری خلق کرد . شاید کسی که با ما کار می کند و از این روشها اثر می پذیرد بتواند در جایی و زمانی دیگر تاثیر گذار باشد . این نگاه ایده آل گرایانه است ولی مگر ما انسانها کلا ایده آل گرا نیستیم ؟ مگر ایده ال گرایی بد است؟ البته دو مقوله را باید جدا کنم ایده آل گرایی را با ایده آلیسم . به مفاهیم تعریف شده اش کاری ندارم . یعنی ضمن توجه به واقعیات هدف را گم نکردن . اگر اعتقاد داریم نوع مدیریت درست مدیریت علمی است و دوره مدیریت سنتی بسر آمده است و اگر اعتقاد داریم سازمانهای ما نیازمند فداکاری و سخت کوشی هستند . شاید حتی اگر عرصه برایمان فراهم نگردد یا کم فراهم گردد ولی اگر فرصتی بدست آوردیم بر خلاف ایده آلهایمان عمل نکنیم . در بخش خصوصی ما شما اختلاف دیدگاه دو نسل مدیریتی را مشاهده می کنید . ولی یک سری عوامل در همه نسلها مشترک است . همین مدیریت سنتی با سخت کوشی موفق شده است . تاکید من در مطلب قبلی بهمین دلیل بر سخت کوشی است بر پیگیری و رها نکردن هدف است و فداکاری برای رسیدن به هدف .هیچکدام از همین مدیران سنتی بخش خصوصی اگر سخت کوشی و مقابله با ناملایمات را نداشتند بهمین میزان پیشرفت نیز نمی رسیدند . حالا اگر کسانی کمی دیدگاههای نوین داشته باشند و سخت کوشی و پایداری کنند فکر می کنید نمی توانند موفق باشند ؟ شما خودتان می دانید که من تقریبا همه جورش را تجربه کرده ام و می دانم شما چه می گویید ولی راه برون رفت از این شرایط چیست؟ در این باره صحبت کنیم .