Archive for آبان, ۱۳۸۷

۳۸۱-بخند تا…

جمعه, آبان ۲۴م, ۱۳۸۷

                                                                             laugh.jpg

امروز را دوست داشته باش و فردا و دیروز را. روزی که به دنیا امده ای و روزی که از دنیا خواهی رفت. زندگی همین است. نه فی نفس زیباست و نه زشت. این ماهستیم که به ان زیبایی می بخشیم با بودنمان و خنده هایمان. خنده را آرزومندم که نمودی از شادی و سلامتی است.کودکان بیشتر از ما بزرگترها می خندند و ما هر روز لبخند بیشتر از لبانمان دور می شود . در روز چند دقیقه در جمع خانواده می خندیم؟
 
                                                                               laugh2.gif

 

 

۳۸۰-فرهنگ گفتاری

جمعه, آبان ۱۷م, ۱۳۸۷

                                                                   ledialogue.jpg
اینکه در کجا سخن می گوییم از این جهت مهم است که در هر جا لحن کلام ما و کلمات مورد استفاده ما باید متناسب با وضعیت محیط باشد. شما وقتی در اتاقی ساکت و پشت میزتان نشسته اید با همکارتان آرام صحبت می کنید . می گویید آقای مهندس فلانی آیا چای میل دارید ؟ و ایشان هم مسلما جواب میدهد : بله ممنون از لطف شما. حالا همین مکالمه را اگر بخواهید در محیط کارگاه انجام بدهید که سر و صدا هست و در عجله رسیدن به مسائل و مشکلات کار هستید می گویید : مهندس چای می خوری؟ و او هم جوابی کوتاه متناسب مانند: بله لطفا می دهد . اگر در کارگاه سر پا و در حال گفتگو و جر و بحث با دیگر همکارا ن باشید و این همکارتان را می بینید از راه دور با دستتان که شکل لیوانش کرده اید و بطرف دهانتان می برید داد میزنید مهندس می خوری؟ و او هم با فریاد و با کمک از دست برای تایید فریاد می زند : آره. … در هیچکدام از این حالتها بی احترامی نکرده اید . متناسب با محیط صحبت کرده اید . حالا اگر کسی با این طریق گفتگو آشنا نباشد مسلما حس خواهد کرد که کاری نامتعارف شده است . مثلا اگر کسی که بیشتر در محیطهای دانشگاهی بوده است به این سالنهای تولید بیاید و با او اینگونه صحبت شود فکر می کند به او بی احترامی شده است . برای قضاوت در مورد رفتارها و گفتگوها باید شرایط محیطی را نیز در نظر گرفت .  

 

۳۷۹-آسه برو آسه بیا…

دوشنبه, آبان ۶م, ۱۳۸۷

 سال دوم راهنمایی درس می خواندم مدرسه نزدیک خانه مان بود و من هم شاگرد زرنگ کلاس بودم . یک رقیب داشتم بنام مهرداد که خیلی نزدیک بهم نمره می گرفتیم و یکبار او اول می شد و یکبار من .رفاقت خوبی هم با هم داشتیم. بتدریج این رقابت تبدیل به مقابله شد .بیشتر هم اطرافیان در این میان دامن زن به اختلافات بودند . یکروز عصر که تازه از مدرسه امده بودم زنگ زدند .مادرم در را باز کرده بود و آمد گفت دوستت کارت دارد . رفتم دم در سلام علیک کردم و گفت بیا اینور کارت دارم. این طرف یکی از بچه های همکلاسی بود . تا قدری از در حیاط فاصله گرفتم دیدم یکی فریاد زد و به سبک بروس لی با لگد آمد بطرف شکمم . فوری خودم را کنار کشیدم و او را که بزمین فرود آمده بود گرفتم و گردنش را بین دستانم و زیر بغلم گرفتم و فشار دادم و با مشت به سرش می کوبیدم .که از سرو صدای ما مادرم بیرون امد و طرف را از چنگ من نجات داد . این پسر همان مهرداد بود رقابت بدجوری بالا گرفته بود و آمده بود دق دلی اش را روی من خالی کند . همیشه رشد و پیشرفت در محیطهای درسی و کاری عکس العمل یک عده را بدنبال دارد و همیشه هستند کسانی که می گردند تا یک هم قد و هموزن را پیدا کنند و بجان آن که دارد قد می کشد بیاندازند . این روحیه در همه ما وجود دارد و شاید یکی از دلایل عدم اعتماد بنفس و یا میل به رشد و سر بلند کردن و اول شدن ترس از این عکس العملها باشد . آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه هم در این راستا ضرب المثل شده است .

۳۷۸-آمدید ، نبودیم ! ببخشید

شنبه, آبان ۴م, ۱۳۸۷

 غیبت طولانی شد . از سفر که برگشتم هم خیلی درگیر کار شدم و تلاطم های محیط کار و هم با مراجعه به سایت پیامی دیدم که دومین مربوطه suspend گشته است! اینبود که ارتباط قطع شد تا به دوست برپا کننده این سایت زنگ زدم و پیگیر شد و بالاخره حل شد . موضوع چه بود متوجه نشدم و هنوز وقت نکرده ام از این دوستمان بپرسم . بهر حال عذر من را بپذیرید که امدید و به در بسته برخورد کردید .

zvaejt.jpg