Archive for دی, ۱۳۸۷

۳۹۴- رفتار خرچنگی

جمعه, دی ۲۷م, ۱۳۸۷

دوستی نوشته بود:
متاسفانه در زمانه‌ای هستیم که هیچکس کاری نمی‌کند و همه منتظرند تا یکی دست به کاری بزند و از او ایراد بگیرند. اصولا اینطوری هستیم. اگر کشور ما طوری بود که همه کار می‌کردند، آن وقت به جای ایراد گرفتن، به هم کمک می‌کردیم. در کشور ما، خوبی‌های زیادی وجود دارد و طبیعتا ایراداتی هم هست. یکی از ایرادها این است که در برابر کار خلاق سرسختی نشان می‌دهند.
من به این جمله این مطلب را اضافه می کنم که ما رفتار خرچنگ گونه داریم .اگر شما هزاران خرچنگ را در بشکه ای بریزید تا ابد نمی توانند حتی یکی از آنها از ظرف خارج شود. چرا؟ چون تا یکی بالا میرود پائینی ها پایش را می گیرند و او را به پایین می کشند و خود بالا می روند و باز یکی دیگر این یکی را پایین می کشد تا اینکه همه از بی غذایی در ظرف بمیرند .
 

 

۳۹۳-زیرکی در مدیریت

جمعه, دی ۲۰م, ۱۳۸۷

به خدا قسم! معاویه از من زیرک تر نیست، اما فریبکاری و خیانت و معصیت می کند و اگر مکر و فریب ناپسند نبود، من از زیرک ترین مردمان بودم، ولی هر نیرنگی ، گناه است و هر گناه، نوعی کفر …، نهج البلاغه، خطبه ۱۹۱″.

 

۳۹۲-آخرین مسیر

چهارشنبه, دی ۱۸م, ۱۳۸۷

صبح زود بود بیدار شد . همیشه سحر خیز بود پسر ته تغا ری اش از دانشگاه آمده بود تا سری به پدر و مادرش بزند . نمازش را خواند و چادر بسر انداخت تا برود برای صبحانه نان تازه بگیرد .تا نانوایی حدود ۲۰۰ متر راه بود یک کوچه منتهی به خیابان و قدم زدن در پیاده رو تا رسیدن به نانوایی سنگکی . …برگشت و نان را در آشپزخانه گذاشت و داخل هال شد که قلبش گرفت و افتاد و دیگر برنخاست ….
بعد از ۱۵ سال رفتم به همان نانوایی در شهر زادگاهم .برای صبحانه نان خریدم و خواستم همان مسیری را که آخرین مسیری بود که او طی کرد بروم .پیاده راه افتادم تا به در خانه رسیدم . قفل بزرگی بر درش خورده بود و سوت و کور و درخت زردآلوی کنار حیاط که برای خودش کلی قد کشیده بود لخت و عور نظاره گر سکوت خانه بود .کسی نبود در را برایم باز کند . قلبم فشرده شد و اشک بر چشمانم جاری گردید . چه زیبا بود پایان این مسیر لبخند مادر را دوباره می دیدم .
  

۳۹۱-به بهانه فوتبال

یکشنبه, دی ۱۵م, ۱۳۸۷

نقش مدیریت در یک سازمان انقدر مهم است که اختلاف بین آنها و عدم هماهنگی باعث می شود تیم ستاره ها ۳-۱ به تیم ذوب آهن ببازد و این نکته را هم به ما یاد آوری می کند که ستاره ها نیستند که پیروز می شوند بلکه انگیزه است و تلاش

پول خون است در رگ یک سازمان وقتی نباشد تا حدی می توان حرکت کرد و انگیزه های دیگر را تقویت کرد و وقتی پول باشد ملوان ۳-۰ فولاد خوزستان را می برد .

تهدید هم اثر خودش را دارد و اینکه بگویی این آخرین فرصت است همه چیز در اختیارت گذاشته ایم دیگر بهانه ای نیست و اینگونه می شود که پاس و پیکان هم می برند !

teamwork_teamwork_a.jpg

۳۹۰-اعتماد

پنجشنبه, دی ۱۲م, ۱۳۸۷

اعتماد ذره ذره به دست می آید و بیکباره از دست میرود . سعی کنیم با شفاف سازی روابط در سازمان نگذاریم جو بی اعتمادی حاکم شود

۳۸۹-فرار به گذشته!

سه شنبه, دی ۳م, ۱۳۸۷


                                                     milk1.jpg

اگر بخواهید شیر بخرید چه می کنید ؟! شال و کلاه می کنید و به نزدیکترین سوپر به منزل مراجعه می کنید و از میان انواع مختلف شیر با ماندگاری طولانی و روزانه و مارک های مختلف و طعم دار یکی را انتخاب می کنید و خرید را انجام می دهید .بچه که بودم صبح ها که صدای (آی شیر) شیر فروش دوره گرد به گوش میرسید مادرم ظرفی به دستمان میداد تا برویم و شیر بگیربم .شیر فروش هم که با فریادش به آرامی حرکت می کرد و منتظر می ماند تا دری باز شود بمحض باز شدن در و با اشاره ای بطرفم می آمد و از ظرف خود که استوانه ای آلومینیومی یا روی بود با ملاقه ای که در آن بود در ظرف ما شیر می ریخت و پولش را می گرفت و می رفت .این شیر حتما جوشیده می شد و یکی از دغدغه ها این بود که سر نرود!
بعضی مواقع که به روستا می رفتیم این روند بگونه ای دیگر بود . ظرفی بر می داشتیم و با میزبان به سوی طویله می رفتیم و گوسفندی انتخاب می شد و سرش را نگه می داشتیم تا یکی دیگر با قرار دادن ظرف زیر پستانهای گوسفند شروع به دوشیدن کند .هنوز صدای شره شیر که با فاصله و یک در میان از هر کدام از پستانها به درون ظرف می ریخت در گوشم طنین دارد .
یکی از رسومات در روستاها تشکیل یک گروهی بود که حالت تعاونی داشت و به آن (واره) می گفتند .هر روز یک خانواده تمام شیرهای اعضای دیگر را می گرفت و با یک میزان اقتصادی و مناسب آن را تبدیل به ماست و… می کرد و این کار بترتیب برای کل اعضا اجرا می شد .

… چقدر یاد گذشته ، یاد خوبیها است و یادهای شیرین و آنچه به گذشته مربوط می شود همه نشانه های خوبی است و یاداور محبت و عشق و صفا و هر چه به حال می پردازیم حسرت روزهای گذشته است.

sheep.bmp 

 

۳۸۸-یلدا

یکشنبه, دی ۱م, ۱۳۸۷

6tw4nkx.jpg

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت و حتی به هم اندیشیدن را.