Archive for شهریور, ۱۳۸۸

۴۱۵- رويا

جمعه, شهریور ۶م, ۱۳۸۸

 رويا ها دواي درد روزمرگي هاي ماست وقت داريم مي تركيم از درد ! بعضي وقت ها درد به سر حد جنونمان كشانده مي رويم سر وقت جعبه داروها تا رويايي بيابيم براي تسكين درد و هيچ چيز پيدا نمي كنيم .
جواني روزگار رويا هاست Ùˆ پيري روزگار خواندن فاتحه بر تمام روياهايي كه حقيقي نشده اند . دراز كشيدن هاي شبانه Ùˆ ساعتها بيدار ماندن Ùˆ چشم به سقف Ùˆ به اسمان دوختن Ùˆ زيستن با رويا ها Ùˆ گرم شدن Ùˆ زنده شدن Ùˆ ارام چشم بر هم نهادن Ùˆ خوابيدن به اميد تداوم روياها با خوابي زيبا…. Ùˆ روزگاران بي رويا خود را با هر چيز سرگرم كردن Ùˆ دير با خود تنها شدن كه وقتي رويايي نباشد بيدار بودن Ùˆ چشم به اسمان Ùˆ سقف دوختن عذابي اليم است . پس بايد فرار كرد از با خود تنها شدن ØŒ از خود بي رويا!
جواني روزگار بيان بي محاباي حرف Ùˆ احساسات است . رويا ØŒ هدف ايجاد مي كند Ùˆ هدف بيان Ùˆ احساس  را بر زبان جاري مي كند Ùˆ تخليه ميشوي! Ùˆ سخت است رويا نداشتن Ùˆ بي احساس سخن گفتن Ùˆ يا با احساس سكوت كردن….مي تركي!….بي رويا باشي غصه اي هم داشته باشي .درد بي درمان