Archive for اردیبهشت, ۱۳۸۹

۴۳۶-زنده كردن خاطرات

چهارشنبه, اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۹

يك پيام كوتاه از دوستي از دوران تحصيل دبيرستان Ùˆ دانشگاه كه خبر از فوت مادر يكي از بچه هاي همدانشگاهي مي داد.۲۴ سال بود او را نديده بودم.يكماه پيش متوه شدم يكي ديگر از بچه هاي دوران دانشگاه كه صاحب كارخانه اي شده بود Ùˆ در رشته تخصصي اش فعاليت مي كرد در تصادفي فوت كرده است در خرداد ۸۸ Ùˆ من بعد از تقريبا يكسال متوجه اين موضوع شدم .تماس تلفني با او داشتم Ùˆ آخرين گفتگوي ما در مورد سفارش تعدادي از كتاب خاطرات يك مدير بود كه براي توزيع بين كاركنانش مي خواست . خاطراتي كه همه اش را ننوشته ام Ùˆ شايد شنيدني ترين آنها باشد از دوراني پر تلاطم دانشجويي.خاطراتي كه شخصيتهاي آن يك به يك هر آن امكان دارد بروند Ùˆ نمي تواني اين آدمهاي خاطراتت را كه با آنها زندگي كرده بودي خط سير زندگيشان را ببيني Ùˆ بفهمي حالا چكار مي كنند . پيام كوتاه براي من پيامي بود براي رفتن بسراغ شخصيتهاي خاطرات يك مقطع مهم از زندگي كذشته ام Ùˆ اين بود كه تصميم گرفتم در مراسم ختم شركت كنم .عصر پنجشنبه ۹ ارديبهشت از كارخانه راه افتادم .مسجدي ساده Ùˆ بي آلايش در شهرك محلاتي Ùˆ مراسمي براي مادر دو شهيد دوران جنگ در كمال سادگي كه هيچ شباهتي با مراسم معمول اين روزها نداشت . يك شاخه Ú¯Ù„ در كنار قرآن Ùˆ خرما.خبري از دسته گلها Ùˆ تاج گلهاي با نوشته هاي پر زرق Ùˆ برق روي آنها نبود .تاجهاي گلي كه بيشتر از اينكه حس همدردي را در انسان بيدار كند احساس يك معامله را بوجود مي اورد.Ùˆ روحاني مسجد از دو سوره توحيد Ùˆ كوثر گفت كه يكي اختصاصي در وصف خدا است Ùˆ يكي اختصاصي در وصف دخت پيامبر حضرت فاطمه زهرا.حتما اگر عباس را در جايي ديگر مي ديدم او را بعد از ۲۴ سال نمي شناختم . پسر كوچك او در حال پذيرايي از افراد حاضر در مجلس بود . درست با همان قيافه اي كه من از عباس آن سالها در ذهن داشتم .قيافه فعلي اش خيلي برايم غريبه بود Ùˆ وقتي در چشمانش نگاه كردم Ùˆ سخن گفتيم باز شد همان كسي كه مي شناختم .عاشق فلسفه بود Ùˆ هميشه در حال بحث فلسفي . يكي از آن جوانان نسل آرماني كه هر چند هر كدام نقشهايي متفاوت را در جامعه پيدا كرده اند ولي صفا Ùˆ صميميت شان مشخصه اصلي شان است Ùˆ آرمانگرايي آنها را به راههاي متفاوت برده است زيرا آرماني كه داشتند سراسر در ابرها Ùˆ غبارها پنهان بود . با هم ساكن طبقه چهارم خوابگاه بوديم . من Ùˆ حميد Ùˆ مهدي Ùˆ احمد در يك اتاق Ùˆ عباس Ùˆ مهران Ùˆ بچه هاي ديگر در اتاق مجاور ما. گفتم تازگيها آبادان رفته اي؟ گفت سه چهار بار در سال مي روم . گفتم پارسال عيد به ابادان رفتم تا خاطرات گذشته را زنده كنم Ùˆ او گفت هر وقت ميرود سري هم به شلمچه مي زند …. ساعتي را با مهران از گذشته Ùˆ حال گفتيم .او كه در انزمان ۲۰ ساله بود حالا فرزنداني به اين سن داشت . …خيلي احساس كردم لازم است شخصيتهاي خاطرات گذشته ام را دوباره ببينم . سراغي از هر كدام گرفتم Ùˆ مشتاق هستم كه حتما با انها ديداري داشته باشم .

۴۳۵-نوشته هايي در سال نو

سه شنبه, اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۹

نوشته های روزهای آغاز سال جدید

صدای پای بهار است و تکراری دوباره. به رسم همگانی باید مناسب بهار بنویسم و سال نو و چه چیز در ابتدا به یادمان می اید ؟ دعای تحویل سال. یا مقلب القلوب و الابصار. مدرسه که می رفتیم از یکماه یا بیشتر به عید مانده روی تابلوی کلاس می نوشتیم … روز مانده به عید و هر روز با کسر یکعدد آن را آپدیت می کردیم. البته آنموقع نمي دانستیم آپدیت چیست! حتی لغت به روز کردن را هم نمیدانستيم! یک هفته مانده به عید هم در حیاط مدرسه در زنگهای تفریح دم می گرفتیم: عیده عیده خاله زبیده! حالا این خاله زبیده کی بود نمی دانستیم وهنوز هم نمیدانم وشاید مستخدم مدرسه ای بوده است در سالیانی دور و یا….. حالا چند روز مانده به عید با مدیران قسمت ها دسته جمعی رفتیم گشتی در سالنهای تولید زدیم . گپی و گفتگویی کوتاه با کارگران خطوط تولید . تشکری از زحماتشان برای یکسال موفق و توضیحاتی برای نگرانی هایشان . دولتمردان نویدی داده اندبرای سال خوش و پر رونق. روز ۲۷ اسفند هم سهمیه ۸۰ لیتری بنزین سفر به کارت ها واریز شد!

یا محول الحول و الاحوال . امسال عید سردی داریم سردتر از پارسال .
 صحبت با کارکنان از تنش های ذهنی آنها کم می کند . شب عید است و منتظر دریافت حقوق . به انها امید دادیم و عصر آن روز بودجه تامین شد و حقوقها واریز گردید.
یا مدبر اللیل و النهار .
نگرانی مان از بابت پخش نوروزی برنامه فیتیله هم رفع شد ! قطع ان شایعه بود. نوروز فقط از آن ایرانی ها نیست ، عیدی است برای جهان و فرصتی برای با هم خندیدن . جراحی بزرگ اقتصادی در پیش است و مدیریت اقتصادی اولویت اول کشور. تولید باید رونق بگیرد و مهار تورم نباید رکود را به اقتصاد تحمیل کند …. چقدر شبهای عید با انتظاری شیرین برای روز عید و پوشیدن لباسهای نو خوش بودیم و چقدر حس می کنم دور شدیم از آن لذتهای پوشیدن لباسهای نو !

حول حالنا الی احسن الحال
برای بانکها قفل چهارمی در نظر داریم یا سه کلید؟ می خواهیم منبسط کنیم یا منقبض؟ بعضی ها اسم کمربند ایمنی را که می شنوند اوقاتشان تلخ می شود و می گویند ناراحتشان می کند ولی حتی در مسافت های کوتاه هم باید کمربند را بست. پرسپولیس ، پتروشیمی تبریز را حدف کرد و مرد همه کاره وزنه برداری ایران گفت که وزنه برداری توفان زده را به ساحل نجات می رسانم.
برگ درختان سبز در نظر هوشیار      هر ورقش دفتری است ‘ معرفت کردگار

فیلمهای هیچ، طهران تهران ،سلام بر عشق و تسویه حساب هم اکران نوروزی می شوند .
زمانی پیک شادیها وظیفه حال گیری نوروزی دانش آموزان را بعهده داشتند و قدری دورتر ،مشق های سنگین عید. ان روزها حاجی فیروز هنوز عمو نوروز نشده بود . ارباب خودم چرا نمی خندی؟
سال کنکور دختر بزرگه است و سفر نوروزی نداریم . کلی کتاب رمان و فیلم اماده کرده ام برای خواندن و دیدن . ورزش را هم در برنامه دارم . هدف امسالتان را تعیین کرده اید ؟
مسابقات فوتسال داخلی کارخانه با حدود ۲۰۰ نفر فوتسالیست برگزار شد شکر خدا اینهمه جوان سالم و ورزشکار داریم . بیکاری ام الفساد است و ایجاد کار برای جوانان بزرگترین وظیفه دولت مردان . فکر کردم همانطور که تیمهای ورزشی داریم تیمهای دانشی هم تشکیل دهیم و رقابت بین انها بر سر بهبود فرایندهای تولید ونو اوری باشد .
زمین به طرز مشکوکی گرد است و گالیله از هر طرف که می رود لیز می خورد تا در هر شرایطی بگوید آنچه او را می برد تا کناره های یقین!
از میهمانانتان با چای کمرنگ در فنجان های کوچک همراه با شیرینی های ریز و خشک پذیرایی کنید . قرار نیست بعد از تعطیلات آنها اضافه وزن پیدا کنند . به بیماران قلبی، تنفسی، کلیوی ، پیوندی و سرطانی توصیه شد هر چه سریعتر واکسن آنفلوانزای نوع آ را تزریق کنند .
۲۵ اسفند هم تولد اختر چرخ ادب پروین بود . هشتم اسفند هم او که در صور اسرافیل چرند و پرند را می نوشت سالگرد وفاتش بود : ننم می گفت مال مرد به زن وفا نمی کند شلوار مرد که دو تا بشه فکر زن نو می افته. از این جهت ‘ هنوز پای آقام به سر کوچه نرسیده بود که ننم می رفت سر پشت بام و زنهای همسایه را صدا می کرد .اون وقت اتاق پر می شد از خواهر خوانده های ننه.بعد فورا سماور را روشن می کرد ، اب قلیانش را هم می ریخت و می نشست با آن خانمها درددل می کرد. مقصود ننه از اینکار دو چیز بود. یکی خوش گذراندن با دوئستان و فامیل و دیگری آب بستن به مال خدا بیامرز بابام که شلوارش دو تا نشود!
حالا خوب است در شهر یک پارک دهخدا داریم که بچه ها اگر دهخدا را نمی شناسند لا اقل پارکش را بشناسند!
ارباب خودم سمبلی بلیکم. ارباب خودم سر تو بالا کن.
سال نو رسیده است. برویم جلوی اینه و ببینیم ایا خودمان هستیم.نکند انچه می بینیم تصویر فتوشاپی ماست.فتوشاپ پر ماجرا.یک نرم افزار بیست ساله.خیلی ها فتو شاپی شده اند ! موی مصنوعی،.لنز، مژه مصنوعی،جراحی بینی، لب تغییر یافته و… نرم افزار فتوشاپ در هارد مغز خیلی ها نصب شده است و هر روز اجرا می شود.بعضا  autorun  شده است!
بهارم، دخترم،نوروز امد
تبسم بر رخ مردم کند گل……
به چشم خویش می بینم از دور
بهار دلکش آینده تو!
عیدی می گرفتیم و چقدر این پول ها را می شمردیم. تخم مرغ رنگی هم بیشتر وقتها عیدی مادر بزرگ بودو عمه های پدر و مادر. بوی عیدی ، بوی توپ ، بوی کاغذ رنگی، بوی تند ماهی دودی ، وسط سفره نو، بوی یاس جا نماز ترمه مادر بزرگ
چقدر دلمان می خواست عیدی برویم تا عیدی بگیریم و اینگونه بود که برای آمدن بهار و عید لحظه شماری می کردیم.
با اینا زمستونو سر می کنم، با اینا خستگی مو در می کنم.
گاو حیوان نجیببی است ولی باید برود . برود به مرتع خشکیده گذشته و ما را رها کند با پلنگی رو به جنگل آینده.
“صداهای سوخته” را خواندم . جدال سنت و تجدد. قدیم و جدید. گذشته و آینده. دکتر مثل برخی از کارگردانها که در صحنه هایی از فیلم شان بازی می کنند وارد داستان شده است با دستهای زنانه اش! و نقش آفرینی می کند. هفته گذشته آمده بود برای کنسرت همایون که اینبار برگزار شد .
final destination شماره های ۱ تا ۴ یک کلام می گوید: از تقدیر نمی توان فرار کرد و هر چه تلاش کنی شاید بتوانی قدری تغییر و تاخیر بوجود آوری ولی آنچه بخواهد بشود می شود.فیلمهای یک تا چهار fast and furious برای عشق ماشینها معرکه است پر از صحنه های جنگ و گریز با اتومبیلهای مدل بالا و …..
در فیلم Willard در صحنه ای از فیلم مدیر شرکتی که ویلارد در آن کار می کند می گوید که مرسدس بنز ۸ سیلندر خریده است برای اینکه مشتریها با دیدن این ماشین احساس کنند که این شرکن موفق است و مدیر با توان و مدبری دارد و تمایل به خرید بیشتر از شرکت در آنها ایجاد شود .این نگاه در برخی از مدیران ما هم وجود دارد که پرستیژ و ظاهر مناسب شرکت به جلب مشتری کمک خواهد کرد .اگر اتاق مدیر و ساختمان شرکت در شیک ترین نقطه شهر و با دکوراسیون عالی ساخته شود وتجهیزات مورد استفاده نیز از بهترین آنها باشد باعث می گردد تا مشتری حساب بیشتری روی شرکت باز کند. نه اینکه با این دیدگاه صد در صد مخالف باشم ولی این نکته را باید در نظر گرفت که بعضا این نگاه باعث می شود که ما از دادن امکانات و توجه به کارکنان که مشتریهای داخلی ما هستند غافل می شویم و با فتح یک جبهه ،جناحی دیگر را راز دست می دهیم . این نگاه باید با شرایطی کتعادل اجرا گردد. به اوضاع مالی شرکت و به سطح مشتریان مختلف توجه شود و دادن امکانات متناسب به کارکنان را نیز نباید فراموش کرد.
می گویند دو حالت بیشتر وجود ندارد : یا قوی می شوید و دشمن پیدا می کنید یا ضعیف می مانید و دوستت دارند . این موضوعی است که چه بخواهیم و چه دوست نداشته باشیم وجود دارد .همیشه برایم اینهمه تاکید بر حسادت و حسود عجیب بود و نمی دانستم چقدر می تواند در محاسبات فی مابین محیط کار یا غیر کاری وجود داشته باشد . حتی وقتی تغییر رفتار یکی از دوستان قدیمی و صمیمی را دیدم بدنبال هر دلیلی گشتم به جز حسادت. آنهایی که هر دوی ما را می شناختند بر این نکته تاکید کردند و دلایل و نمونهای رفتار و گفتاری را به رخم کشیدند که این موضوع ناشی از حسادت ایشان بوده است .
نیمه دوم فروردین را با شخصیتهای زیر زندگی کردم: سوزی دختر ۱۴ ساله ای که به شکل هولناکی به قتل رسیده و روایت اندوهبار مرگ خود را با زبانی کودکانه و جذاب بیان می کند. داستان پرکشش “استخوانهای دوست داشتنی” را آلیس زیبولد بیان می کند .
گل بانو، زنی که خواسته و ناخواسته در دشوارترین وقایع تاریخ معاصرمان نقش افرینانه حضور داشته و با این همه بازیگری بوده است در دست مردانی بازیگردان .سعید و ابراهیم و حیدر و صالح و… که اینها را بلقیس سلیمانی در کتاب “بازی آخر بانو” روایت می کند .
هانس توماس و پدرش که ملوان است و به دریاها پناه می برد و مادرش که در دنیای مانکن ها گم شده است . انهایی که می خواستند ژوکر دشته ورق ها باشند و در میانه بازی خاج و دل و خشت و پیک نقشی متفاوت را ایفا کنند و آچار فرانسه باشند. یاستین گوردر در” راز فال ورق “حکایت سرگشتگی این ژوکر هاست .
مهرداد و دکتر پارسا و یونس و علیرض را هم مصطفی مستور در “روی ماه خداوند را ببوس” به دیدار من آورده است و گفتند : کسی که فقط برای خودش وجود داشته باشد تنهاست و کلیدها به همان راحتی که در را باز می کنند ، قفل هم می کنند .
غزاله وقتی در رشت بودیم کتاب” دخمه” ژوزه ساراماگو را به دختر بزرگه بعنوان هدیده تولد داد و با این کتاب با سیپریانو آلگور و دخترش مارتا آشنا شدم و در کنار آنها شاهد نابودی صنایع دستی با هجوم صنعت پلاستیک بودم. حماقت است که اگر زمان حال را بدلیل ترس عدم موفقیت در آینده رها کنیم ، تازه همه چیز که فردا اتفتق نمی افتد چیزهایی هستند که پس فردا…..

ننه امرو، ننه غلام و گرشاسب که باهم به فضای شرجی و مردمان صمیمی خوزستان سفر کردیم در سه داستان احمد محمود در کتاب “دیدار”.
گئورک ویان اولاف و “دختر پرتقال “که یاستین گوردر به من معرفی کرد . وجود هر کدام از ما در عالم هستی محصول چه اتفاقات و جریاناتی است ؟ حتی اگر اتفاقات بگونه ای دیگر رخ می داد شاید ما در این بازی هستی حضور نداشتیم . زندگی یک قمار بزرگ است که در آن تنها برگهای برنده قابل رویت هستند و انسانهایی که فرصت زندگی یافته اند این برگهای برنده قابل رویت هستند .

۴۳۴-قضاوت عجولانه

پنجشنبه, اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۹
” در جاده باراني Ùˆ پر پيچ Ùˆ خم لاكان كه در تابستان گاوها رها در جاده هستند رانندگي مي كردم . به دسته اي از گاوها برخورد كردم كه در طرف ديگر جاده در ميان جاده حركت مي كردند . مرا خطري نبود Ùˆ گذشتم . ماشيني از روبرو با سرعت مي آمد . فرصت كوتاهي بود كه از كنارش عبور كنم Ùˆ با فرياد بگويم “گاو” Ùˆ در اينه ديدم كه با دست Ùˆ اشاره فحش مي داد Ùˆ حتما گاو خودتي Ùˆ…. فردا شنيدم كه با دسته گاوها تصادف كرده است Ùˆ ماشينش داغان شده است Ùˆ خودش در بيمارستان بستري شده است . در صورتيكه اگر زود قضاوت نمي كرد Ùˆ مي انديشيد كه يك راننده غريبه بي دليل به او توهين نميكند Ùˆ شايد چيز ديگري را در سر داشته است Ùˆ سرعتش را كم مي كرد اين مشكل برايش پيش نمي آمد . نادر ابراهيمي در داستان كوتاه ” عقيق” در كتاب” افسانه ÙŠ باران” از دزديهاي زنجيره اي در كلاس درسي مي گويد كه در نهايت همه انگشتهاي اتهام به حسن بر مي گردد كه بچه فقيري است Ùˆ در نهايت معلوم مي شود كه اينها كار فرهاد بچه پولدار كلاس است . قضاوت عجولانه Ùˆ زود هنگام ار بيماريهايي است كه روابط مار ا دچار خدشه مي كند . شايد در سازمانها بعلت عدم چرخش درست اطلاعات زمينه براي اينگونه قضاوتها فراهم باشد . سازمان دچار مشكل نقدينگي است Ùˆ چون بدنه سازمان در اينمورد اطلاعي ندارد Ùˆ فقط خروج محصول از كارخانه را مي بيند وقتي دستگاهي بعلت كمبود قطعه ناشي از نبود پول براي خريد آن قطعه متوقف مي شود تحليل مي كنند كه مديران نمي توانند بفهمند كه با عدم هزينه به اين كوچكي چقدر به توليد لطمه وارد مي شود Ùˆ اين همان قضاوت عجولانه Ùˆ بي مطالعه است . نگاه كردن در شاتهاي كوتاه به وقايع ما را از قضاوت درست محروم مي كند . بايد فيلم وقايع را ديد نه عكسي از آنها را !

 

 

۴۳۳-ارتباطات

شنبه, اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۹
همه روشهاي ارتباطي براي اينستكه بين دو گروه يا دو فرد ارتباط برقرار شود . رسانه ها براي اين هستند كه بين بخشي از جامعه با بخشي ديگر ارتباط برقرار كنند . روابط عمومي شركتها بايد برقراري ارتباط شركت را با ديگر بخشهاي جامعه بخوبي انجام دهند . مدير بايد بتواند با كانالهاي مناسب ارتباط قوي را با كاركنان برقرار كند . برخي فقط اداي ارتباط را در مي آورند .نمايش شنيدن صداي ديگران را مي دهند . وقت مي گذارند تا ديگران بيايند Ùˆ درد دل كنند ولي به تنها چيزي كه توجه نمي شود نيازها Ùˆ حرفهاي آنها با گوش دل است . پل مي سازند نه براي رسيدن كه فقط براي اينكه پلي ساخته باشند . حكايت آقا مير انجاه داستان كوتاه “رابطه” نادر ابراهيمي مي شوند كه خود را از مردم ده جدا مي كند Ùˆ به جزيره اي ميرود Ùˆ بعد پلي مي سازد بين خودش Ùˆ مردم دهكده ولي هر بار بيشتر از چند قدم روي پل به سوي دهكده نمي آيد Ùˆ پل مي شود ابزاري براي نرسيدن . … پل بسازيم با هدف برقراري ارتباط Ùˆ براي رسيدن كه پل بدون ارتباط Ùˆ رسيدن دره اي بزرگ است