Archive for آذر, ۱۳۸۹

۴۴۵-عمرتان صد شب یلدا

سه شنبه, آذر ۳۰م, ۱۳۸۹
شاید خاطره انگیز ترین شبهای یلدا مربوط به دوران کودکی باشد. زمانی که کرسی ها هنوز اصلی ترین وسیله گرمایی خانه ها بودند .کرسی که مادرم صبح ها با بالا زدن لحاف در چهار طرف آن منقل را بیرون می کشید و اتش ان را در داخل حیاط تازه می کرد و بعد از رفع گاز و بو دوباره بر سر جایش می گذاشت و ما شادمانانه بر اشیان خود که برای ساعتی درهم ریخته بود بر می گشتیم و با لذت به زیر لحاف می رفتیم و بسته به سرمای هوا پای خود را بیشتر به منقل می چسباندیم که اعتراض مادر را بدنبال داشت و خطر جابجایی و چپه شدن ان را بما گوشزد می کرد .

 برف هم تقریبا تصویر ثابت شبهای یلدای انزمانها بود . برفی که ما را بعضا برای پارو به پشت بام می کشید تا با ریختن برف به کوچه ها انباشتگی برف را در کوچه ایجاد کنیم که البته چون راننده لودر شهرداری همسایه مان بود سریعا برف کوچه هم تمیز می شد . اوایل که در برف روبی وردست پدر بودیم و نخودی اش ولی بتدریج استاد و متخصص این عمل شریف شدیم! آن زمانها که با رفتن برق چراغهای نفتی توری یا گردسوز روشنی بخش خانه ها بود . برادرم دیشب می گفت یکی از این گردسوزها را به قیمت بیست هزار تومان خریده است تا حال و هوای ان زمانها را بخانه اش بیاورد.

 سرمای زیاد و نور کم ولی گرمی محبت بسیار بیشتر از حالا بود .محبت ها یخ زده است هر چند سرمایی هم وجود ندارد .دوستی ها یخ زده است و چراغهای رابطه تاریکند . یلدا یک شب معنا دار در زندگی ما بود که برای رسیدنش مانند روز عید روز شماری می کردیم .گندم و شادونه از خوراکیهای پابت این شب بود که مادر درست می کرد . نخودجی کشمش که تا جند روزی بعد از شب یلدا هم میهمان جیبهای ما برای رفتن به مدرسه بود. شب یلدا شب محبت بود و همبستگی . شب شنیدن قصه ها و تجربیات بزرگترها و شب تیره بلندی که وحشتی از ان نداشتیم چون می دانستیم که بلند یا کوتاه بالاخره به روز منتهی خواهد شد
 

محرم و عاشورا

شنبه, آذر ۲۰م, ۱۳۸۹

عيد غدير مبارك

چهارشنبه, آذر ۳م, ۱۳۸۹