Archive for خرداد, ۱۳۹۰

۴۷۲-کمربند ایمنی

دوشنبه, خرداد ۳۰م, ۱۳۹۰
بستن کمربند ایمنی هم شده است مثل سیگار کشیدن ! همه Ù…ÛŒ دانیم Ú©Ù‡ سیگار چیز بدی است ولی باز بهانه ای جور Ù…ÛŒ کنیم Ùˆ Ù…ÛŒ کشیم! نقش بستن کمربند ایمنی در نجات جان سرنشین را در موقع تصادف همه Ù…ÛŒ دانیم ولی باز در بستن آن اهمال Ù…ÛŒ کنیم . با سنجاق کمربند را نمایشی گیر Ù…ÛŒ دهیم تا پلیس جریمه مان نکند . حدود ۱۵ سال پیش در سفری Ú©Ù‡ به کازان روسیه داشتم آنجا برای اولین بار با این پدیده بستن نمایشی کمربند ایمنی اشنا شدم! آنموقع ما در ایران اصلا بستن کمربند مطرح نشده بود تا بخواهیم به بستن صوری آن برسیم . میزبان ما Ú©Ù‡ اینکار را Ù…ÛŒ کرد اصالتا اهل باکو بود Ùˆ من برایم خیلی خنده دار بود اینکاری Ú©Ù‡ ایشان Ù…ÛŒ کرد . بعد ها Ú©Ù‡ ما بستن کمربند برایمان الزامی شد همین رفتار ها را دیدیم . راننده ای بود Ú©Ù‡ من بعضا با او از رشت به تهران Ù…ÛŒ امدم . Ù…ÛŒ گفت بستن کمربند نفسم را بند Ù…ÛŒ اورد Ùˆ اینکه اصلا بستن کمربند در شان راننده قدیمی مثل من نیست . کسر شان خودش Ù…ÛŒ دانست . یکبار در یک روز تعطیل Ùˆ بارانی در رشت رانندگی Ù…ÛŒ کردم . کمربند را نبسته بودم بیکباره وجدان ظاهر شد Ú©Ù‡ Ú†Ù‡ Ù…ÛŒ کنی؟ تو Ú©Ù‡ همیشه کمربند Ù…ÛŒ بستی امروز Ú©Ù‡ تعطیل است Ùˆ مامور کمتر در خیابان است کمربندت را نبسته ای؟ Ùˆ زور وجدان بر من غلبه کرد Ùˆ کمربند را بستم . سه چهار دقیقه بعد از بستن کمربند سر یک بریدگی یک سواری بیکباره در جلویم ظاهر شد Ùˆ کوبیدم روی ترمز Ùˆ تصادف وحشتناکی کردم Ú©Ù‡ اگر کمربند ایمنی نبود واقعا آسیب جدی Ù…ÛŒ دیدم . از آنموقع دیگر از ترس پلیس کمربند را استفاده نمی کنم بلکه از ترس جان است Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ بندم!! …. اینها همه را گفتم Ú©Ù‡ بگویم کمربند ایمنی تان را ببندید Ùˆ به این عکس Ú©Ù‡ تبلیغاتی برای استفاده از کمربند ایمنی در کشورهای دیگر است توجه کنید .

 

۴۷۱- ما انسانهای چند لایه!

پنجشنبه, خرداد ۲۶م, ۱۳۹۰
موضوع از یک سلام Ùˆ حال Ùˆ احوالپرسی ساده شروع شد . در اخر پرسیدم حالا اصل حالت چطوره Ùˆ او Ú©Ù‡ شاید سالها دوری از وطن با این نحوه احوالپرسی غریبه اش کرده بود پرسید اصل حال دیگر Ú†Ù‡ صیغه ای است Ùˆ من گفتم این موضوع به لایه دار بودن ما در اینجا ربط پیدا Ù…ÛŒ کند . حالا Ù…ÛŒ خواهم قدری در اینباره توضیح دهم . وقتی یکی از ما حالمان را Ù…ÛŒ پرسد معمولا جواب عادی Ùˆ اولیه ما اینستکه ” خوبم ممنون” یا “شکر خدا خوبم” . این نحوه پاسخ دادن یا بخاطر یکسری آموزه های مذهبی ماست Ú©Ù‡ در همه حال باید شکرخدا کنیم Ùˆ خیلی بیان منفی از حالمان نداشته باشیم ویا اینکه ترجیح Ù…ÛŒ دهیم اگر هم خوب نیستیم برای دیگران نگوییم نکند آنها خوشحال شوند یا بواسطه ناراحتی ما ناراحت شوند . بهر دلیل Ú©Ù‡ باشد ما در پاسخگویی دارای لایه های مختلف هستیم . لایه اول همانست Ú©Ù‡ در سوال اول پاسخ Ù…ÛŒ دهیم . معمولا هم به همین سوال Ùˆ پاسخ اکتفا Ù…ÛŒ شود چرا Ú©Ù‡ شاید برای سوال کننده هم خیلی جواب اهمیتی ندارد Ùˆ رفع تکلیفی است . بنابر این در مرحله بعدی Ú©Ù‡ معمولا بین دوستان صمیمی تر یا کسانی Ú©Ù‡ مدت طولانی همدیگر را ندیده اند این سوال مطرح Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ ” حالا اصل حالت چطور است” Ùˆ در اینجاست Ú©Ù‡ جوابها شفاف تر Ù…ÛŒ شود Ùˆ مصلحتهای رایج بکناری نهاده Ù…ÛŒ شود Ùˆ سفره دل باز Ù…ÛŒ شود Ùˆ درد دلها شروع Ù…ÛŒ شود .

 اینجاست Ú©Ù‡ خوب بودن یا بد بودن از مرحله خوبی یا بدی جسمی فراتر میرود Ùˆ حال Ùˆ احوال روحی روانی را در بر Ù…ÛŒ گیرد . در لایه های بعدی این احوالپرسی به دردهای دیگران هم Ù…ÛŒ پردازیم وشکوه زمانه Ù…ÛŒ کنیم Ùˆ از اوضاع سیاسی اجتماعی هم سخن بر زبان Ù…ÛŒ آوریم . خوبی Ùˆ بدی ما به برداشت خوب یا بد ما از اوضاع محیط ربط پیدا Ù…ÛŒ کند .مقوله هایی چون امنیت؛ بیکاری,قدرت خرید Ùˆ…. هم وارد حال Ùˆ احوال ما Ù…ÛŒ شود . “نه آقا Ú†Ù‡ خوبی ! پسرم سه سال است لیسانسش را گرفته بیکار است” هر چند این آدم از لحاظ جسمی روبراه است Ùˆ روابط مناسبی هم با همسر Ùˆ فرزندانش دارد Ùˆ در لایه اول در پاسخ Ù…ÛŒ گوید” الحمدالله بد نیستیم” . بیشتر شدن این لایه ها نشانه خوبی در روابط بین افراد نیست .یا بعضا در زمان پاسخگویی فوری پردازشگر ذهنی ما بکار Ù…ÛŒ افتد Ú©Ù‡ Ú†Ù‡ بگویم این اقا با فلانی در ارتباط است اگر بگویم حالم خوب نیست دشمن شاد Ù…ÛŒ شوم پس خروجی کلامی ما Ù…ÛŒ شود ” بکوری چشم دشمنان توپ توپم !” .یا در پاسخ سوال همسایه Ù…ÛŒ گوییم ” نه آقا Ú†Ù‡ خوبی مگر این بچه ها Ù…ÛŒ گذارند ما در این محله اسایش داشته باشیم Ùˆ خوب باشیم”. خلاصه از یک حال Ùˆ احوالپرسی ساده در لایه بندیهای مختلف سعی Ù…ÛŒ کنیم Ú©Ù„ÛŒ مواضع دیگر هم بگیریم Ùˆ هر انچه زمینه گفتنش را نداشته ایم بیان نماییم . ما باید بتوانیم در همان لایه اول پاسخ درستی دریافت کنیم .یک احوالپرسی فقط یک احوالپرسی است Ùˆ نه چیز دیگر . ” خوبم” Ùˆ” ای بدک نیستم”Ùˆ ” نه حالم خوب نیست”Ùˆ ” بد نیستم ” باید مفهوم واقعی خودش را داشته باشد .هر Ú†Ù‡ این لایه های ارتباطی بیشتر باشد مردم از هم بیشتر فاصله Ù…ÛŒ گیرند Ùˆ دلها از هم دورتر Ù…ÛŒ شود . از طرف Ù…ÛŒ پرسیم ” چطوری” Ùˆ او Ú©Ù‡ جواب Ù…ÛŒ دهد ” عالی عالی ام ” در دل یا پشت سر Ù…ÛŒ گوییم ” عجب ادم بیرگ Ùˆ بی غیرتی است مگر Ù…ÛŒ شود در این شرایط خوب بود ØŸ” یا اگر جواب بدهد ” نه خوب نیستم” Ù…ÛŒ گوییم ” عجب آدم ناشکری است وضعش توپ است Ùˆ Ù…ÛŒ گوید خوب نیستم خجالت نمی کشد!” .یعنی ما پاسخ او را Ú©Ù‡ با استفاده از لایه اول شخصیتی اش داده شده است به پردازشگرهای لایه های دوم Ùˆ چندم خود Ù…ÛŒ فرستیم Ùˆ تجزیه Ùˆ تحلیل Ù…ÛŒ کنیم . با این تفاضیل ما Ú©Ù‡ با لایه بندیهای درونی خود به یک احوالپرسی جواب Ù…ÛŒ دهیم نمی توانیم با کسانی Ú©Ù‡ این لایه بندیها را ندارند ارتباط مناسب برقرار کنیم . اینگونه Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ ما Ù…ÛŒ شویم مردمانی Ú©Ù‡ قابل پیش بینی نیستیم برای اینکه وقتی Ù…ÛŒ گوییم خوبیم معلوم نیست Ú©Ù‡ خوبیم یا وقتی Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ گوییم داغونیم شاید در بهترین شرایط باشیم! آدمهای چند لایه ! با Ú©Ù„ÛŒ شرط Ùˆ شروط لایه برداری از خود Ù…ÛŒ کنیم ! برای همدیگر بیگانه Ù…ÛŒ مانیم هر چند با هم زندگی Ù…ÛŒ کنیم با هم کار Ù…ÛŒ کنیم با هم دوستیم . همه اینها را Ù…ÛŒ خواستم برای دوستم بنویسم گفتم اینجا بنویسم Ú©Ù‡ هم او بخواند Ùˆ هم شما ! سعی هم کرده ام با استفاده از لایه اول بنویسم!
 
 
 
 

 

۴۷۰-قیمت آهن!

دوشنبه, خرداد ۲۳م, ۱۳۹۰
 
 
وقتی در تاریخ سوم اردیبهشت برای خرید آهن رفته بودم Ùˆ اصرار بر Ú©Ù„ خرید آهن مورد نیاز تا پایان پروژه را داشتم گفتند تغییری نخواهد بود Ùˆ حتی ارزان هم Ù…ÛŒ شود گفتم بهر حال لیست کامل را بدهید تا الان خریداری کنم امکان ندارد ارزان شود Ùˆ هر چند لیست کامل را اعلام نکردند ولی خرید عمده را انجام دادم . دیروز رفته بودم برای حساب کردن برخی از اقلامی Ú©Ù‡ آنموقع خرید نکرده بودم Ùˆ برای کار ارسال شده بود تقریبا بطور متوسط پانزده در صد افزایش وجود داشت . برای مثال تیرآهن نمره ۱۸ Ú©Ù‡ در سوم اردیبهشت شاخه ای ۲۰۸ هزار تومان بود در تاریخ بیست Ùˆ چهار اردیبهشت ۲۴۰ هزارتومان Ùˆ در دوم خرداد ۲۷۳ هزارتومان شده بود .تیرآهن نمره ۱۶ در این یکماه از ۱۶۶ هزارتومان به ۱۸۸ هزار تومان رسیده است. ناودانی نمره ۸ بلند از ۸۷ هزارتومان به ۹۲ هزار تومان. جالب است Ú©Ù‡ چند روز پيش در اخبار بود Ú©Ù‡ تولید کنندگان Ù…ÛŒ خواهند افزایش قیمت بدهند Ùˆ هنوز مجوز داده نشده است!!!قيمت آجر هم چند وقت است كه از تني ۲۵ هزار تومان به ۳۶ هزار تومان رسيده است ولي ظاهرا تازه مجوزش را داده اند بهر حال تا اين مدت هم بنرخ جديد عرضه مي شد
.

۴۶۹- بوي كاهگل

جمعه, خرداد ۲۰م, ۱۳۹۰
اسكلت ساختمان تمام شده بود Ùˆ ديوار چيني را شروع كرده بودند. اختر كارگر افغاني در حال رنگ اميزي تير آهن ها بود منظور همان ضد زنگ است خيلي دوست داشتم رنگ آبي بزنم منتهي رنگ فروشي ابي نداشت Ùˆ خاكستري Ùˆ قرمز داشت . خاكستري رنگ ميانه است بعضي وقتها خيلي جالب نيست كه ميانه باشي! خنثي باشي! قرمز گرفتم .از اين افغانيهايي كه نمي تواني حدس بزني چند ساله است . از اينهايي كه كودكيشان در كار سوخته است . يكي مثل شخصيتهاي رمان بادبادك باز !یکی از همانهایی Ú©Ù‡ هستند ولی دیده نمی شوند! براحتي بالاي تير اهنها حركت مي كرد Ùˆ رنگ مي زد . نگران بودم نيفتد. شبها در همين جا در محل كار مي خوابد اتاقكي درست كرده ايم . بدون هيچ سرگرمي Ùˆ… دراز مي كشد Ùˆ در خيالاتش غرق مي شود .يكبار از رفيقش پرسيدم چرا آنجا كار نمي كنيد مگر امنيت برقرار نيست . گفت كارها عمدتا مال آمريكاييهاست Ùˆ افراد طالبان كساني را كه براي آنها كار مي كنند را خائن مي دانند Ùˆ بعضا آنها را مي كشند .هر از چند گاهي يكنفر پيك در ازاي دريافت مبلغي پس اندازشان را مي برد افغانستان به خانواده شان مي دهد. نعمت يكي ديگر از اين كارگران است عصرها كلاس زبان انگليسي ميرود مي خواهد برود ژاپن . خيلي از او خوشم آمد بهر حال براي خودش هدفي دارد Ùˆ براي آن تلاش مي كند . داشت Ú¯Ú† Ùˆ خاك درست مي كرد تا اوستا راه پله ها را سقف بزند . آب را در استانبولي مي ريخت تا نصفه Ùˆ Ú¯Ú† Ùˆ خاك را به آرامي در اب مي ريخت تا آب كامل پوشيده شود! بدون اينكه هم بزند . ياد سالهاي دور افتادم زماني حدود ۳۰ سال قبل كه براي ساخت مدرسه Ùˆ حمام به روستاهاي ملاير Ùˆ ورامين مي رفتيم . مدتي هم اين وظيفه Ú¯Ú† Ùˆ خاك درست كردن بعهده من بود Ùˆ حسابي در ساختن آن حرفه اي بودم . استانبولي را همانطور مي برديم براي اوستا Ùˆ او هم بتدريج آن را بهم مي زد Ùˆ استفاده مي كرد . اگر قبلا بهمش مي زديم زود سفت مي شد Ùˆ ملاط هدر مي رفت .به معمار گفتم كه چنين تجربه اي داشته ام نگاهي كرد Ùˆ هيچ نگفت شايد باور نكرد!بالا بردن Ú¯Ú† Ùˆ خاك Ùˆ كاه Ú¯Ù„ از نردبان به پشت بام را ديگر نگفتم كه اصلا باور نمي كرد . Ú†Ù‡ بويي داشت كاه Ú¯Ù„ تازه! اگر هم تازه نبود پاشيدن آبي بر ديوار كاه گلي همان بو Ùˆ حس را ايجاد مي كرد .Ùˆ اين ديوارها آنقدر خوشبو بودند كه زنهاي حامله ويارشان ميكرد سنگهاي روي آن را بجورند Ùˆ بخورند! آنموقع جهاد سازندگي بي مزد Ùˆ منت بود . معمار چند جمله انگليسي حرف زد . نعمت با اينكه متوجه اشكالاتش شد گفت شما انگليسي را مي فهميد ولي بسبك خودتان صحبت مي كنيد . نه تعريف بود Ùˆ نه ايراد بهر حال بيان نظرش با حفظ احترام معمار بود ….. فلش فوروارد را مي بينم . راستي Ú†Ù‡ مي شد اگر فقط چند ثانيه از آينده مان را مي ديديم . خيلي معادلات بهم مي ريخت . خيلي رفتارهايمان عوض مي شد.نوع نگاهمان عوض Ù…ÛŒ شد .Ù…ÛŒ توانستیم همه انهایی را Ú©Ù‡ هستند ولی نمیبینمشان را ببینیم!
 
 

 

۴۶۸- عادت Ù…ÛŒ کنیم

جمعه, خرداد ۱۳م, ۱۳۹۰

کتاب  عادت می کنیم زویا پیرزادرا هفته گذشته خواندم قبلا از این نویسنده کتاب چراغها را من خاموش می کنم را خوانده بودم . تکه ها و دیالوگهایی از این کتاب که نظرم را جلب کردرا به اضافه دنبال نوشته هایی از خودم در اینجا می آورم:

” یک شب فیلمی از برگمان نشان Ù…ÛŒ دادند . دیر شده بود Ùˆ اسفندیار حرص Ù…ÛŒ خورد Ú©Ù‡ بموقع نمیرسیم Ùˆ به راننده ÛŒ تاکسی غر Ù…ÛŒ زد.” تند برو!” آنقدر گفت تا تاکسی تصادف کرد. راننده شروع کرد به داد زدن.” بس Ú©Ù‡ هولم کردی!” ” Ù…Ú¯Ù‡ Ú†Ù‡ خبر شده؟” ” Ù…Ú¯Ù‡ کجا میخوای بری Ú©Ù‡ اینهمه مهمه .” اسفندیار هم داد Ù…ÛŒ زد” برگمان آقا جان! برگمان. چرا نمی فهمی؟” قیافه ÛŒ راننده را باید Ù…ÛŒ دیدی. طفلک نمیدانست برگمان خوردنی است یا پوشیدنی.”

دغدغه های انسانها با هم متفاوت است . دنیای آدمها با هم متفاوت است . در یک فضا زندگی می کنیم ولی در دنیاهای متفاوت .اگر بتوانیم این دنیا ها را بهم نزدیک کنیم زمینه تفاهم را با دیگران فراهم کرده ایم . اگر نگاه و دنیای کارکنان یک سازمان را به نگاه و دنیای مدیر که قاعدتا باید نگاه سازمان باشد نزدیک نکنیم هر آنچه تلاش شود نمی توان یک کار ا درست انجام داد . مدیری که در رویاهایش غرق است و فکر می کند اینجا اروپا است و دغدغه اش اینستکه بشقاب و قاشق چنگال پذیرایی از بازدید کنندگان شرکت فلان مارک را داشته باشد ولی کارکنانش بدنبال این باشند که بخاطر عدم تامین مالی و عدم دریافت حق و حقوقشان استعفا دهند تا حداقل بیمه بیکاری بگیرند دنیاهای بسیار متفاوت دارند و مسلما همسویی برای اجرای سیاستهای شرکت نخواهند داشت .

سر جلو برد طرف گلدان وسط میز Ùˆ نرگس ها را بو کرد. ” چرا ازدواج نکردی؟ ” سهراب دو ور لب ها را پایین داد . ” پیش نیامد” نمکدان را روی میز عقب جلو برد. ” اول ها فکر Ù…ÛŒ کردم کارهای مهم تری باید بکنم. بعد فکر کردم باید با زنی در مسائل مثلا خیلی مهم تفاهم داشته باشم . دیر فهمیدم تفاهمی مهم تر از این نیست Ú©Ù‡ مثلا دیوار را Ú†Ù‡ رنگی کنیم Ùˆ اسباب خانه را Ú†Ù‡ جوری بچینیم Ùˆ تابلوها را کجا بکوبیم Ùˆ شام Ùˆ ناهار Ú†ÛŒ درست کنیم Ùˆ سر همه ÛŒ اینها با هم بخندیم.”

بعضی وقتها فکر Ù…ÛŒ کنیم هر چیز خوب باید بزرگ Ùˆ چشمگیر باشد.فکر Ù…ÛŒ کنیم خوشبختی یعنی اینکه خانه بزرگ Ùˆ مجلل داشته باشیم یعنی اینکه فلان ماشین را داشته باشیم Ùˆ…. در صورتیکه عوامل خوشبختی لزوما چیزهای خیلی بزرگ Ùˆ دور از دسترس نیستند .یک لبخند ،یک نگاه با محبت ØŒ یک سخن مهر آمیز Ùˆ… Ù…ÛŒ تواند به ما حس خوشبخت بودن بدهد . زندگی جمع همین چیزهای Ú©ÙˆÚ†Ú© دور Ùˆ بر ماست از آنها غافل نشویم .

…دوباره به تابلو نگاه کرد. کنار حوض آبی ،لکه ÛŒ سبز Ùˆ سرخی بود Ú©Ù‡ اگر از دور نگاه Ù…ÛŒ کردی ØŒ بته ÛŒ سبزی Ù…ÛŒ دیدی با گلهای سرخ. اگر Ù…ÛŒ رفتی از خیلی جلو نگاه Ù…ÛŒ کردی ØŒ فقط Ù„Ú©Ù‡ های سرخ Ùˆ سبز Ù…ÛŒ دیدی . به خودش گفت ” شاید باید به زندگی از دور نگاه Ú©Ù†ÛŒ. از خیلی جلو فقط Ù„Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ بینی.”
Ù…ÛŒ گویند ۲۰ سال ۵۰ سال برای تاریخ یک ملت زمانهای زیادی نیست یک چشم بهم زدن است!! دو سال سه سال هم برای یک شرکت زمان زیادی نیست. در کوتاه مدت خیلی کارها شاید مهم بنظر بیاید .ولی در نهایت در یک بازه زمانی بلند است Ú©Ù‡ فیلم ماجرا را Ù…ÛŒ بینیم Ùˆ عکسها از یادمان میرود . انموقع است Ú©Ù‡ متوجه Ù…ÛŒ شویم چقدر اهمیت دادن به آن تصاویر مقطعی خنده دار بوده است . آنکس Ú©Ù‡ فکر Ù…ÛŒ کرده است کشتی نویی را به آب انداخته است Ùˆ شاخ غول را شکسته است وقتی در نهایت کشتی اش به Ú¯Ù„ Ù…ÛŒ نشیند معلوم Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ سناریو را از ابتدا خوب ننوشته است Ùˆ محاسباتش برای تمام مراحل درست نبوده است . شادیها Ùˆ غمها نباید ما از زندگی بیش از حد سرخوش یا نا امید کند. عاقبت بخیری مهم است.

سواره رو راه بندان بود Ùˆ پیاده ها بی عجله از لا به لای ماشین ها رد Ù…ÛŒ شدند.فکر کرد ” چقدر ادم. همه آمده اند خرید عید؟ شاید بعضی ها معتادند Ùˆ دارند Ù…ÛŒ روند به….. ” به دخترها Ùˆ پسرها نگاه کرد Ùˆ به مردها Ùˆ زن ها . کدام یک معتاد بود؟ کدام یکی وبلاگ داشت؟ دختری Ú©Ù‡ مقنعه ابی سر کرده Ùˆ نیم تنه ÛŒ چرم پوشیده روی مانتوی تنگ کوتاه ØŸ یا پسر لاغری Ú©Ù‡ موها را دم اسبی کرده؟ زن سیاه چرده با چشمهای خسته Ùˆ ساک بزرگ توی دست .حتما مثل خودش Ú©Ù‡ تا چند وقت پیش نمیدانست وبلاگ Ú†ÛŒ هست، نمیداند وبلاگ Ú†ÛŒ هست ØŒ ولی حتما Ù…ÛŒ داند اعتیاد Ú†ÛŒ هست. مردی Ú©Ù‡ بغل دری چمباتمه زده بود Ùˆ خیره به چاله ÛŒ وسط پیاده رو نگاه Ù…ÛŒ کرد شاید معتاد بود یا شاید نبود….
چقدر خوب بود Ù…ÛŒ شد معتادان به …. را معتاد وبلاگ کرد!

۴۶۷- برای ما اگر آب ندارد….

دوشنبه, خرداد ۹م, ۱۳۹۰
     

 

در دارالخلافه تهران، بیش از اینکه آب رودخانه کرج به این شهر جریان یابد چندین قنات وجود داشت که در هر محله و منطقه روان بود. این قنات ها اکثراً وقف بود به این کیفیت که شخص خیرخواه و نیکوکاری به خاطر رفاه خلق خدا اقدام به حفر قنات می کرد تا با این امر ثوابی برای خود ذخیره کرده باشد. معروف ترین قناتی که در تهران جریان داشت قنات مرحوم حاج میرزا علیرضا بود که در سرچشمه، از زمان فتحعلی شاه، حفر شده بود و اکنون هم پس از گذشت بیش از ۱۶۰ سال ، جریان آن قطع نگردیده . حاج میرزا علیرضا فرزند حاج ابراهیم کلانتر معروف شیراز بود که دروازه شهر شیراز را در جنگ لطفعلی خان و آقا محمد خان به سوی آقامحمد خان گشود و باعث پیروزی وی گردید. قسمت دیگری از قنوات مهم تهران و حومه را حاج میرزا اقاسی ایجاد کرده است. اصولا حاج ملاعباس ایروانی معروف به میرزا آقاسی مردی بود که به کارهای زراعتی و حفر قنات عشق خاصی داشت. او که صدر اعظم چندین ساله محمد شاه بود برای اولین بار نهری از رودخانه کرج برای یافت آباد و وصفنارد جاری ساخت که بعدها این آب را به وسیله نهر دیگری به تهران آوردند تا قنات فرمانفرما در خیابان پاستور امروزی، قنات حاج حسین خان شاهسون نظام الدوله، قنات میرزا علیخان امین الدوله و پارک امین الدوله را در خیابانی به همین نام مشروب سازد.

مي گويند روزي حاجي تنها Ùˆ بدون كوكبه به سر قناتي كه داده بود بكنند مي رود Ùˆ از عمله چرخكش مي پرسد”اين قنات به آب رسيده است؟”جواب مي گويد”آب كجا بود!اين حاج ميرزا آقاسي بي خود ما را معطل كرده است ما داريم براي كبوترهاي خدا لانه مي سازيم”حاجي به او گفته است:بنده خدا براي من آب ندارد براي تو كه نان دارد.»

همانگونه كه براي اكثر عادات عجيب حاجي لطايف و ظرايفي گفته اند،يكي از شاعران معاصر او هم در مورد قناتها كه اكثرا به آب نمي رسيد و لوله هاي توپ كه اكثرا به درد جنگ نمي خورد ، اينگونه مي گويد:


«حاج ميرزا آقاسي بعد از مراجعت محمد شاه از هرات دانست كه دير يا زود دولت ايران بايد بر سر تصرف هرات بجنگد. بايد تا ممكن است اسلحه Ùˆ مهمات تهيه كند Ùˆ نان قشون را تامين كند. با اين قصد تا توانست براي دولت ملك خريد Ùˆ تفنگ Ùˆ توپ در انبارهاي دولتي ذخيره كرد Ùˆ باروت Ùˆ كاغذ تهيه كرد Ùˆ براي تدارك اين خواربار Ùˆ مهمات از بذل هيچگونه سعي Ùˆ جد Ùˆ جهد كوتاه نيامد. هرجا ملك لم يزرعي پيدا مي كرد مي خريد Ùˆ قنات آنرا آباد مي كرد Ùˆ به راه مي انداخت Ùˆ هرجا آهن Ùˆ سرب Ùˆ قلع Ùˆ روي گير مي آورد جمع مي نمود Ùˆ از آنها توپ مي ريخت Ùˆ براي اكثر اين كارها از قوت گاوميش استفاده مي كرد.اين گاو ميشها به قدري نزد او عزيز بوده اند كه اگر بالمثل يكي از آنها به محلي وارد مي شد،كسي جرات جلوگيري نداشت.”گاو ميش حاج ميرزا آقاسي ” امروز هم براي اشخاص از خود راضي كه بدون ملاحظه به هرجا وارد مي شوند، مثل است.

نگذاشت براي شاه حاجي درمي شد خرج قنات و توپ هر بيش و كمي

نه دوست را رسد از آن آب نمي نه زهـــره خصم را از آن توپ غمي

 
آنچه مسلم است اینکه هر پروژه اقتصادی Ù…ÛŒ بایست با هدف سود آوری Ùˆ رسیدن به آب تعریف گردد. در برخی موارد بنا بر ضروریات ،اهداف فرعی از راه اندازی یک کسب Ùˆ کار به اهداف اصلی یا یکی از اهداف اصلی تبدیل Ù…ÛŒ شود . مثلا هدف از راه اندازی یک پروژه ایجاد اشتغال بیان Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ مسلما ایجاد اشتغال یک هدف اصلی نیست Ùˆ اینکار وظیفه نهادهایی دیگر است . ولی آنچه مسلم است اینستکه اگر یک پروژه سود اور باشد ایجاد اشتغال در آن نیز تضمین شده است . هیچ مدیری وقتی به هدفهای اقتصادی خود دست یافته است مبادرت به اخراج نیروهایی Ú©Ù‡ با آنها به موفقیت دست یافته است نمیکند یا هیچ نیرویی هم وقتی در یک سازمان سود ده Ùˆ رو پا کار Ù…ÛŒ کند Ùˆ دستمزد خود را بموقع Ùˆ مناسب دریافت Ù…ÛŒ کند آن سازمان را ترک نمیکند . اگر Ù…ÛŒ بینیم Ú©Ù‡ در سازمانی کارکنان میل بخروج دارند Ùˆ به دریافت بیمه بیکاری قناعت Ù…ÛŒ کنند مسلم است Ú©Ù‡ آنها به “نان” خود هم نرسیده اند. باید ببینیم حالا این سازمان به آب رسیده است یا نه؟ در اینمورد مسلما صاحب کار باید قضاوت کند Ùˆ بگوید Ú©Ù‡ به آب رسیده است یا نه؟ چرا Ú©Ù‡ حق مسلم سرمایه گذار است Ú©Ù‡ به آب برسد .اگر سرمایه گذار هم به آبش نمی رسد باید قضیه خیلی پیچیده باشد . یک جای کار لنگ Ù…ÛŒ زند .این آب به کجا میرود؟ محصولات شرکت بفروش میرسد Ùˆ چون با قیمت بسیار پایین Ùˆ زیر قیمت تمام شده هم فروخته Ù…ÛŒ شود مشتری خوب دارد. ضایعات شرکت هم مشتری بسیار بیشتری از محصولات درجه یک شرکت دارد Ú©Ù‡ باعث شده شعبه بزرگ فروش ضایعات توسط خریدار ضایعات در مرکز شهر دایر شود Ùˆ بنا به گسترش آن Ùˆ زدن دومین شعبه است !!!! . پس مشکل کجاست؟!!! هر سرمایه گذاری Ú©Ù‡ در کشور Ù…ÛŒ شود Ú†Ù‡ توسط بخش خصوصی Ú†Ù‡ دولتی Ùˆ Ú†Ù‡ عمومی ( مانند صندوقهای سرمایه گذاری Ùˆ….) بهر حال از سرمایه های کشور استفاده Ù…ÛŒ کنند Ùˆ باید باعث افتخار Ùˆ سربلندی کشور شوند Ùˆ زهره خصم را بترکانند ! مدیرانی Ú©Ù‡ امانتدار این سرمایه ها هستند باید در اینگونه سرمایه گذاریها پاسخگو باشند .اگر حفر قناتی به آب نمیرسد تا کجا باید ادامه داد؟


 
 
 

۴۶۶- برون سپاري

جمعه, خرداد ۶م, ۱۳۹۰
معمار Ù…ÛŒ گفت همسایه ها خیلی از پیشرفت کار تعریف Ù…ÛŒ کنند Ùˆ برخی از انها هم اظهار تمایل برای پیش خرید کرده اند Ú©Ù‡ پاسخ داده است فروش نیست! لازم است حتما یک قربانی انجام بدهم Ùˆ گوسفندی را خون بریزیم تا چشم زخمی نصیب ما نشود . گفتم حتما اینکار را Ù…ÛŒ کنم منتهی وقتی اسکلت برپا شد . چند روز پیش اینکار انجام شد .صبح گفتم بروم گوسفندی بخرم Ùˆ بیاورم Ùˆ قصابی خبر کنم Ùˆ …. اول بدنبال آدرس فروش گوسفند زنده رفتم ( گوسفند مرده هم برای فروش داریم؟ بعضی از جاها دیده اید Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ نویسند گوسفند زنده موجود است؟) چند آدرس دادند رفتم Ùˆ نبودند. یک جا هم اشتباهی ادرس دادند Ùˆ وارد اتوبان شدم Ùˆ مجبور شدم بروم تا عوارضی Ùˆ دور بزنم Ùˆ بنزین طلا مصرف کنم . دیدم بهترین کار همان برون سپاری Ùˆ مدیریت پیمان است! به معمار گفتم به قصاب محل زنگ بزند Ùˆ یک گوسفند با این وزن برایمان بیاورد Ùˆ قربانی بکند Ùˆ خوردش بکند Ùˆ شسته رفته بدهد برود . همین کار را کردیم Ùˆ کار بی دردسر انجام شد .کله Ùˆ سیراب شیردانش را هم دادیم به جایی Ú©Ù‡ در ازای گرفتن مبلغی جزیی آن را برایمان پاک کرد . جزیی Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ گویم در مقایسه با مبالغی است Ú©Ù‡ در خوردن کله پاچه در کله پزی ها Ù…ÛŒ پردازیم . خیلی از وقتها اصرارمان بر اینکه یک کار خاص Ùˆ تخصصی را خودمان انجام دهیم باعث Ù…ÛŒ شود کار خوب پیش نرود یا اگر هم انجام شود با هزینه بالا Ùˆ وقت بیشتر است. از همان ابتدا بسپریم به خبره اش بهتر جواب Ù…ÛŒ دهد . البته در مورد ساختمان اینکار را کرده ام Ùˆ پیمان مدیریت داده ام .کار علیرغم آنچه در ظاهر Ùˆ ابتدا بنظر میرسد ارزانتر تمام Ù…ÛŒ شود البته اگر فرد مورد نظر را خوب انتخاب کرده باشیم.در کارش هم Ù‡ÛŒ دخالت نکنیم. خیلی ا زمدیران را دیده اید Ú©Ù‡ بهر Ø´Ú©Ù„ÛŒ Ù…ÛŒ خواهند در روند امور دخالت کنند هر چیزی Ú©Ù‡ گفته Ù…ÛŒ شود بنا را بر مخالفت Ù…ÛŒ گذارند یا یک ایده غیر قابل اجرا را مطرح Ù…ÛŒ کنند Ùˆ بر آن هم پافشاری Ù…ÛŒ کنند . اخرش هم معلوم Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ ایده غیر قابل اجراست Ùˆ فقط وقت Ùˆ انرژی تلف شده است . حالا برخی عادتشان است Ùˆ نمی توانند اظهار نظر نکنند برخی هم عمدا اینکار را Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ نشان بدهند Ú©Ù‡ ایشان مدیرند . در مورد اشاره شده هزینه ای Ú©Ù‡ بابت خدمات اوردن گوسفند Ùˆ کشتن آن Ùˆ پاک Ùˆ خورد کردن Ùˆ تمیز کردن کله پاچه Ùˆ سیراب شیردان پرداخت کردم کمتر از نیم در صد هزینه Ú©Ù„ شد .اصرار نکنیم هر کاری را خودمان انجام دهیم .

۴۶۵-خیسم ز گریه

دوشنبه, خرداد ۲م, ۱۳۹۰
 
 
 
 

روز مادر بهانه ای است تا گوشه ای از علاقه خود را بمادر نشان دهیم .Ú¯Ù„ÛŒ یا هدیه ای ! تا مادر هست Ù…ÛŒ توانیم خودمان را گول بزنیم Ú©Ù‡ جبران زحمات کرده ایم یا قدردانی بایسته را انجام داده ایم ولی وقتی مادر نیست Ùˆ از بس خسته شد Ú©Ù‡ مرد دیگر کاری از دستمان بر نمی اید تا برای خودمان کاری کنیم Ùˆ دل خود مان را زلالیتی بدهیم .همیشه Ù…ÛŒ پنداریم Ú©Ù‡ هر انچه داریم همیشه هست Ùˆ قدر لحظه ها را نمیدانیم . با مادر بودن از آن زمانهایی است Ú©Ù‡ نمی توان با هیچ چیز عوضش کرد . چند وقت پیش عزیزی تستی انجام داده بود Ùˆ من تا امدن جواب تست Ùˆ آسودگی خاطر هر زمان به آن فکر Ù…ÛŒ کردم تنم داغ Ù…ÛŒ شد Ùˆ عرق بر پیشانیم Ù…ÛŒ نشست Ùˆ تلنگری شد بر من Ú©Ù‡ قدر همدیگر بدانیم . Ú¯Ù„ÛŒ به دست مادر دادن بهتر از Ú¯Ù„ÛŒ بر گورش نهادن است . در اولی خیسیم از تب محبت Ùˆ دلبستگی Ùˆ در دومی خیسیم از گریه تنهایی .وقتی هست با اندیشیدن به او سرشار از لذت Ù…ÛŒ شویم Ùˆ وقتی نیست با اندیشیدن به او احساس Ù…ÛŒ کنیم Ú©Ù‡ در خلاء رها شده ایم Ùˆ سرشار از هراس Ù…ÛŒ شویم . دلتنگ چادر خاکی مادر شدن .دلتنگ اب پاشی های او در عصرهای پرخاطره Ùˆ شاد آنروزها شدن. دلتنگ گلبانوی شهر خاطره هایم شدن.دلتنگ نشستن با او در ایوان خانه Ùˆ بوی خیار Ùˆ قلیان شدن.دلتنگ بوی چای در دستان مادر در کنار سماور قدیمی Ùˆ موهایش Ú©Ù‡ بر شانه روان کرده بود شدن.دلتنگ قصه های غصه های مادر شدن .دلتنگ سیلان عشق از دستان مادر شدن. دلتنگ لبخندهای مادر شدن.دلتنگ دست های خسته مادر شدن. دلتنگ دلتنگی های مادر شدن.دلتنگ Ú¯Ù„ باغ بلور شدن .دلتنگ دلتنگ دلتنگ….  قدرشان را تا زنده هستند بدانیم . قدر همدیگر را بدانیم تا زنده هستیم . آغوشش گرمترین جا برای زیستن Ùˆ سنگ قبرش سرد ترین جا برای گریستن . خیسم زگریه ….