Archive for تیر, ۱۳۹۰

۴۷۶- مقاومت در مقابل تغییر

جمعه, تیر ۲۴م, ۱۳۹۰

انسان موجودی همیشه در حرکت Ùˆ پویا است . انسان موجودی است Ú©Ù‡ همیشه در حال دگرگونی Ùˆ تغییر است .بعضا تغییرات بسیار کند Ùˆ زیر پوستی انجام Ù…ÛŒ شود Ùˆ شاید خود انسان خیلی متوجه آن نمی شود . منتهی وقتی در یک بازه زمانی بر Ù…ÛŒ گردد Ùˆ به خودش نگاه Ù…ÛŒ کند Ù…ÛŒ بیند Ú©Ù‡ Ú†Ù‡ تغییراتی کرده است . در اموزه های دینی ما هم به این نکته اشاره شده است Ú©Ù‡ انسان ذره ذره از یک گناه Ú©ÙˆÚ†Ú© به گناهان کبیره میرسد . وجود نقاط کنترلی Ú©Ù‡ هر کس Ù…ÛŒ تواند برای خودش تعریف کند یک شاخص برای فهم این تغییرات است . برای خیلی ها آسودگی وجدان یک شاخص است . خوابیدن راحت! این تغییرات بهر حال مثبت یا منفی در ما انسانها بوجود Ù…ÛŒ اید . اشکال وقتی نمود پیدا Ù…ÛŒ کند Ú©Ù‡ ما در مقابل تغییرات مثبت مقاومت نشان Ù…ÛŒ دهیم .مشکل وقتی حادتر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ در مقابله با تغییرات مثبت خود را بدام تغییرات منفی Ù…ÛŒ اندازیم . چون یکنفر برای ما شده است نماد این تغییرات مثبت Ú©Ù‡ ما از او بدمان Ù…ÛŒ اید بهر دلیل! پس کلا با این ارزشهای مثبت به مقابله بر Ù…ÛŒ خیزیم Ùˆ چون دچار دو گانگی Ù…ÛŒ شویم به رفتارهای غیر منطقی دست Ù…ÛŒ زنیم . واقعیتها را کتمان Ù…ÛŒ کنیم .فحش Ù…ÛŒ دهیم Ú©Ù‡ نمادی از آدمهای بی منطق است . Ù…ÛŒ دانیم Ú©Ù‡ در طریق منفی هستیم . پلیدی در وجودمان ذره ذره قدرت گرفته است Ùˆ مثلا به کسی Ú©Ù‡ ضعفهای ما را نشانه گرفته است Ùˆ ما را به طریق درست Ù…ÛŒ خواند Ù…ÛŒ گوییم ” خفه شو”! نمی خواهیم بشنویم هیچ منطقی هم برای گفتگو نداریم . باید فرار کنیم . Ù…ÛŒ ترسیم Ú©Ù‡ ستونهای شخصیتی مان ویران شود .هر چقدر هم پای استدلالیمان Ùˆ منطقمان سست باشد رگهای گردنمان بیشتر بیرون Ù…ÛŒ زند Ùˆ صدایمان بلندترمی شود .میدانیم Ú©Ù‡ بر راه خطا هستیم .اگر به یک بدکاره بگویید فاح… در مقابل شما جبهه Ù…ÛŒ گیرد Ùˆ فریاد Ù…ÛŒ زند Ú©Ù‡ “خفه”.Ù…ÛŒ داند Ú©Ù‡ کیست ولی نمی خواهد بپذیرد چرا Ú©Ù‡ زشتی کارش را Ù…ÛŒ داند . Ù…ÛŒ خواهد کتمان واقعیت کند . Ù…ÛŒ خواهید به کسی بگویید Ú©Ù‡ رفتارش با اصول انسانی با اصول مدیریتی نمی خواند .با دلیل Ùˆ مدرک سخن Ù…ÛŒ گویید . Ú†Ù‡ Ù…ÛŒ کند؟ Ú©Ù„ مدیریت را زیر سوال Ù…ÛŒ برد . Ù…ÛŒ گوید مدیریت یک داستان Ùˆ شعر است . برایش از مصداقهای روشن Ùˆ واضح سخن Ù…ÛŒ گویی. همه را زیر سوال Ù…ÛŒ برد . یک فرد شاخص را Ú©Ù‡ با اصول مدیریتی صحیح به موفقیتهایی دست یافته است Ùˆ در کارش نمونه شده برایش مثال Ù…ÛŒ زنی . Ú©Ù„ آن موفقیتها را زیر سوال Ù…ÛŒ برد Ùˆ بی آنکه به شاخصی اشاره کند او را یک فرد ناموفق Ù…ÛŒ خواند Ùˆ تو میبینی Ú©Ù‡ او دارد فرار Ù…ÛŒ کند Ùˆ کسی را Ú©Ù‡ قصد فرار کرده است را نمی توان بر سر میز گفتگو نشاند . برای دیگری از سلامت یک فرد سخن Ù…ÛŒ گویی Ù…ÛŒ بینی الگوی او فرد دیگری است Ú©Ù‡ زرنگ ! است Ùˆ زرنگی , سلامت را در حاشیه قرار Ù…ÛŒ دهد . … ما در Ú©Ù„ فراری از تغییر هستیم . مخصوصا اگر این تغییر را در جهت خلاف منافع شخصی خود ببینیم . مخالف این هستیم Ú©Ù‡ هر از چند گاهی کسی ذهنمان را شخم بزند . Ù…ÛŒ دانیم Ú©Ù‡ با اینکار دانه هایی جدید فرصت رشد Ù…ÛŒ یابند ولی با ابزار شخم به مقابله برمی خیزیم.فرار از خود . فرار از تغییر. این موضوع هیچ ربطی هم به شخصیت بیرونی ما ندارد . این شخصیت بیرونی Ù…ÛŒ تواند یک طرفدار تغییر باشد یا مخالف تغییر . ولی آنچه رفتار ما را کنترل Ù…ÛŒ کند این شخصیت درونی ماست . چند روز پیش بحثی با دوستان داشتم برای انها مثال مردمان دو شهر را زدم Ú©Ù‡ در یکی خانواده ها یک ماشین سواری دارند Ùˆ آن هم بهترین در بازار است . اخرین مدل ماشین . با ان در شهر به خرید Ù…ÛŒ روند Ùˆ با همان به سرکار Ù…ÛŒ روند Ùˆ با همان به مسافرت . ولی در شهری دیگر خانواده ها دو ( یا چند ) ماشین دارند . یک ماشین مدل بالای گرانقیمت برای سفرها Ùˆ میهمانیهای خاص Ùˆ یک خودروی ارزان Ùˆ مدل پایین برای رفتن بسر کار Ùˆ گشتن در شهر . نمودی از دو شخصیتی بودن . هر دو مردمان هم Ù…ÛŒ گویند Ú©Ù‡ بهترین رفتار را دارند روراستی Ùˆ یکرو بودن برای یکی نقطه مثبت است Ùˆ با سیاست Ùˆ کیاست بودن برای دیگری . یکی آنچه دارد را نشان Ù…ÛŒ دهد Ùˆ یکی با انکه دارد ولی هر زمان Ù…ÛŒ پرسی اه Ùˆ ناله نداشتن سر Ù…ÛŒ دهد .مشکل ما اینگونه رفتارها است .

مانند صبا خیز و وزیدن دگر آموز
اندر دلک غنچه خزیدن دگر آموز
دامان گل و غنچه کشیدن دگر آموز
اندر دلک غنچه خزیدن دگر آموز
مویینه به بر کردی و بی ذوق تپیدی
آنگونه تپیدی که به جایی نرسیدی
در انجمن شوق تپیدن دگر آموز
کافر دل آواره بدو بند
بر خویش گشا و از غیر فرو بند
دیدن دگر آموز و ندیدن دگر آموز
دم چیست پیام است شنیدی، نشنیدی
در خاک یک جلوه عام است دیدی ، ندیدی
دیدن دگر آموز و شنیدن دگر آموز
جام جم و دارا سر راهی نفروشند
این کوه گران است به کاهی نفروشند
با خون دل خویش خریدن دگر آموز
ما چشم عقاب و دل شهباز نداریم
چون مرغ صبا لذت پرواز نداریم
ای مرغ صبا خیز و پریدن دگر آموز

۴۷۵- هر كسي را بهر كاري ساختند

جمعه, تیر ۱۷م, ۱۳۹۰

” من استعفا نمي دهم. اگر نمي خواهند كنارم بگذارند. استعفاي من بمعني پذيرفتن شكست من در اين كار است ” اينها صحبتهاي آقاي كفاشيان رييس فدراسيون فوتبال نيست .اين سايت هم كه يك سايت فوتبالي نيست كه بخواهد اين جملات ورزشي را بيان كند .درست است كه خيلي ناراحتيم از حذف اميدهايمان Ùˆ دلمان خيلي سوخت وقتي ديديم يكي از آنها گفته بود نسل ما سوخت. در بازيهاي دور بعد سن ما بالا رفته است Ùˆ ديگر نمي توانيم المپيكي شويم . بهر حال مي تواند جمله يك مدير صنعتي باشد .مديري كه از شرايط Ùˆ وضعيت سود مي برد Ùˆ آشي كه بار گذاشته است را آنقدر نمك ريخته است كه كسي را توان توازن بخشيدن طعم ان را نيست !(Ú†ÙŠ شد اين جمله) مي گويند براي گرفتن شوري غذا قدري سيب زميني بايد به غذا اضافه كرد . ولي مشكل اينجا خواهد بود كه اين اقلامي كه شور شده اند سيب زميني باشند . يك خصوصيت ويژه در سيب زميني هست كه نمي گذارد دلش به حال آش بسوزد ! راستي اگر آشپز غذا را خراب كرده است يكي از راههايي كه مي شود ديگران را از دخالت در آشپزي دور نگهداشت اينستكه زيادي شورش كند . خرابي نخود Ùˆ لوبيا Ùˆ… ديگر بچشم نمي ايد . هر كس نوك قاشق را بزبانش نزديك كند يك تف مي كند Ùˆ مي رود . آشپز هم با خيال راحت به خريد موادش ادامه مي دهد Ùˆ غذا را هم سرازير مي كند در سطل ضايعات ( آشغال سابق) بالاخره كساني از ان استفاده مي كنند .اينروزها بازار فروش آشغال هم كه داغ شده است . ا ÙŠ بابا به كجا رفتيم وارد امورات آشپزي شديم. از كجا به ضايعات رسيديم. ولي منظور اصلي اين بود كه چرا استعفا دادن اينقدر سخت است . برويم بگذاريم ديگران بيايند اين آش شور را قابل خوردن كنند . ما هم مي توانيم برويم كاري ديگر را برپا كنيم Ùˆ سفره اي ديگر را بياندازيم . اين دور ØŒ دور منطقي Ùˆ مطلوبي است . هر كسي را بهر كاري ساختند .يكي پاس خوب مي دهد يكي Ú¯Ù„ مي زند يكي پروژه خوب تعريف مي كند يكي بر پايش مي كند Ùˆ يكي هم بهر برداري اش ! بعضي ها هم كه هميشه پشتيباني مي كنند كه نه پاس دادن بلدند Ùˆ نه Ú¯Ù„ زدن بهر حال نخود هر آشي هستند .Ùˆ باعث سرازير شدن ديگ به سطل ضايعات. Ú¯Ù„ به خودي!!

۴۷۴-بازی جوانمردانه

جمعه, تیر ۱۰م, ۱۳۹۰

چندین سال پیش مسابقه ای از تلویزیون پخش Ù…ÛŒ شد Ú©Ù‡ مجری آن مرحوم نوذری بود . در این مسابقه سوالاتی از شرکت کنندگان پرسیده Ù…ÛŒ شد Ùˆ اگر غلط جواب Ù…ÛŒ دادند یکی از سه چراغ مربوط به انها خاموش Ù…ÛŒ شد Ùˆ اگر هر سه چراغ خاموش Ù…ÛŒ شد طرف Ú©Ù‡ ایستاده بود Ù…ÛŒ نشست Ùˆ از دور مسابقه خارج Ù…ÛŒ شد . اگر شرکت کننده جواب درست Ù…ÛŒ داد مجری از او Ù…ÛŒ پرسید از Ú©ÛŒ بپرسم Ùˆ ا جواب این شرکت کننده نفر بعدی Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ بایست پاسخ بدهد مشخص Ù…ÛŒ گردید .در آن سالها جوکی درست شده بود Ú©Ù‡ شرکت کننده ای در پاسخ از Ú©ÛŒ بپرسم اشاره به شرکت کننده ای کرده بود Ú©Ù‡ سه چراغش خاموش شده بود Ùˆ نشسته بود . مجری Ù…ÛŒ پرسد ایشان Ú©Ù‡ از دور خارج است Ùˆ نشسته است Ùˆ او Ù…ÛŒ گوید تا او را نخوابانم ول Ú©Ù† نیستم . حالا حکایت برخی از افراد در سازمانهای ما شده است Ú©Ù‡ بهر دلیل با کسی نتوانسته اند ادامه همکاری بدهند Ùˆ او از سازمانشان رفته است .بهر طریق ممکن Ùˆ شاید با این انگیزه Ú©Ù‡ بهر Ø´Ú©Ù„ برگشت او را ناممکن کنند Ùˆ…. بدنبال ضربه زدن به او هستند . او دریک نهاد یا ارگان یا تشکل یا… عضو است مثلا عضویت در شورای تشخیص اداره کار. عضویت در این شورا هیچ ربطی به شرکتی Ú©Ù‡ فرد مشغول کار بوده یا هست ندارد وانتخاب بر اساس شناخت Ùˆ انتخاب  کانون کارفرمایی بر اساس توانمندیهای خود شخص Ùˆ سوابقش انجام Ù…ÛŒ گیرد . حالا این تیپ افراد Ú©Ù‡ گفتم Ùˆ Ù…ÛŒ خواهند هر جوری شده ضربه ای بزنند بدنبال این Ù…ÛŒ افتند Ú©Ù‡” چون ایشان در شرکت ما نیست ما موافق نمایندگی ایشان نیستیم” Ùˆ بر این موضوع اشراف ندارند Ú©Ù‡ این نمایندگی اصلا ربطی به انها ندارد Ùˆ فقط ضعف Ùˆ عدم آگاهی خود را به نهاد مربوطه نشان داده اند Ùˆ در اینمورد پاسخ دندانشکنی هم دریافت Ù…ÛŒ کنند Ùˆ . .. اینکه ما مردم صفر Ùˆ یکی هستیم Ø´Ú©ÛŒ نیست . یا طرف با ماست یا بر ماست .راهی بینابین نمی گذاریم . یا در راه غلط با ما همراه است یا راهی دیگر نباید بدون ما برود . ما در زمینه اخلاق حرفه ای Ù…ÛŒ بایست بطور جدی کار کنیم .اگر کسی بهر دلیل با ما سنخیت ندارد Ú©Ù‡ همکار باشد خیلی ساده راهش اینستکه همکار نباشیم . حالا اگر بیاییم عده ای را مامور کنیم با تلفن Ùˆ با یاد داشت گذاشتن در سایت Ùˆ با ایمیل فرستادن تهدید کنیم Ùˆ…. نشان Ù…ÛŒ دهد Ú©Ù‡ یا از اخلاقیات حرفه ای بویی نبرده ایم یا انقدر آش را شور کرده ایم Ú©Ù‡ نگرانیم شوری آن توسط دیگران فریاد زده شود Ùˆ همه بدانند Ú©Ù‡ ما اصلا آشپز نبوده ایم Ùˆ خودمان را آشپز جا زده ایم Ùˆ مواد اولیه را بر باد داده ایم .Ùˆ Ù…ÛŒ خواهیم کسی نگوید آش ما شور است . بدترین راه اثبات خود اینستکه دیگران را تخریب کنیم . اگر کوتاه هستیم با قطع درختان سرو اطرافمان بلند نخواهیم شد . برای اینکه قدمان بلند شود باید تلاش کنیم برویم والیبال بازی کنیم .تغذیه درست داشته باشیم . اگر بهر دلیل نشد بنشینیم یکی بازی متناسب با قد Ùˆ هیکلمان بکنیم مثلا برویم شطرنج بازی کنیم .درست است برای شطرنج تماشاگران زیاد نخواهیم داشت Ùˆ تشویقهای حین بازی را نخواهیم شنید ولی بهر حال متناسب با شرایط ماست . والیبالیست به خواسته هایش Ù…ÛŒ رسد ما هم یاد Ù…ÛŒ گیریم Ú©Ù‡ چگونه نقشه بکشیم تا حریف را از میدان بدر کنیم .بهر حال برای همه در این دنیا جا هست . آنچه هم بعد از بازیها در یادها Ù…ÛŒ ماند جوانمردی ها است . هیچکدام از ما پهلوانان زمان پوریای ولی را نمی شناسیم ولی او را Ù…ÛŒ شناسیم . تختی را هر بچه ای هم Ù…ÛŒ شناسد .مهم اینستکه ما از یاد نبریم Ú©Ù‡ در این میدان ما داریم بازی Ù…ÛŒ کنیم Ùˆ این بازی باید جوانمردانه باشد .

۴۷۳- یوم تبلی السرائر

جمعه, تیر ۳م, ۱۳۹۰
مدیر یک کارخانه بخش خصوصی بودم. یکی از کارکنان Ú©Ù‡ خودش Ù…ÛŒ بایست مظهر امانت داری باشد در امانت خیانت کرد . پس از بررسی های لازم او را اخراج کردیم.خیلی ها واسطه شدند Ùˆ تا شنیدند Ú©Ù‡ Ú†Ù‡ شده است حرف خود را پس گرفتند Ùˆ اخراج را تایید کردند . مدتی تلفنهای تهدید آمیز به خانه Ù…ÛŒ شد . دستمالی جلوی گوشی Ù…ÛŒ گذاشتند Ùˆ من Ùˆ خانواده ام را تهدید بمرگ Ù…ÛŒ کردند .حتی در زمانهایی Ú©Ù‡ گوشی را همسرم برمی داشت نیز تهدید را اعلام Ù…ÛŒ کردند . مواظب بودیم بچه ها گوشی را برندارند Ú©Ù‡ اشفته Ùˆ نگران شوند .صدا مشخص بود Ú©Ù‡ خودش بود به او گفتم Ú©Ù‡ او را شناخته ام Ùˆ بهتر است این تماسها را قطع کند تا از طریق قانونی اقدام نکنم . تماسها قطع شد …. چند سال بعد آمد Ùˆ اقرار کرد Ú©Ù‡ او بوده است Ùˆ حلالیت طلبید.او را بخشیدم . بهر حال منافعی را از دست داده بود Ùˆ عکس العمل طبیعی بود . در زمانهای مختلف طریق تهدید قدری عوض Ù…ÛŒ شود. موضوع Ùˆ انگیزه ها همان است. اینده نگر Ù…ÛŒ شوند .نگرانی اینکه در آینده پته شان روی آب بیفتد آنها را وادار Ù…ÛŒ کند از طریق ایمیل Ùˆ نظرات سایت Ùˆ وبلاگ Ùˆ موبایل Ùˆ پیغام تهدید کنند . غافل از اینکه هیچ جسدی در قعر آب نخواهد ماند Ùˆ خورشید هم همیشه پشت ابر جا خوش نمیکند . Ú†Ù‡ تهدید باشد Ú†Ù‡ نباشد .به آن فرد گفتم واقعا فکر کرده بودی با آن سوء استفاده زندگیت روبراه Ù…ÛŒ شود؟ نمی دانستی Ú©Ù‡ به چنین خفتی خواهی افتاد؟ آیا ارزش داشت Ú©Ù‡ چنین اعتبارو اسمت را قربانی کنی؟ …. Ùˆ او فقط پشیمان بود .همیشه اینگونه سوء استفاده ها به سادگی کار این فرد نیست Ùˆ پیچیده تر عمل Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ رد گیری آنهم مشکل است ولی بهر حال من اعتقاد دارم یک قاضی نامریی وجود دارد یک بالانسر وجود دارد Ú©Ù‡ داده ها Ùˆ ستاده های ما را متعادل Ù…ÛŒ کند . مال Ùˆ دارایی فقط پول نیست مجموعه ای از پول Ùˆ سلامتی Ùˆ زن Ùˆ فرزند Ùˆ….. است . حتی یک خواب راحت هم دارایی است . باید ببینیم Ú†Ù‡ Ù…ÛŒ دهیم Ùˆ Ú†Ù‡ Ù…ÛŒ گیریم . حکایت آن تاجری نباشیم Ú©Ù‡ گندم را احتکار Ù…ÛŒ کرد تا در روزی Ú©Ù‡ مردم نیازمند ترند آن را به قیمت بیشتر بفروشد غافل از اینکه در ته انبارش موشها بتدریج این انباشته را به تاراج Ù…ÛŒ بردند Ùˆ او هر Ú†Ù‡ انباشته بود را تقدیم موشها کرد .زندگی قواعد خودش را دارد . میلیونها سال بر این قاعده ها چرخیده است ومیلیونها سال دیگر هم خواهد چرخید. آدمها Ùˆ بازیگرها عوض Ù…ÛŒ شوند لیکن نقش ها Ùˆ کاراکترها ومفاهیم همانهایی است Ú©Ù‡ بوده است . هابیل گفت: اگر هم روزى دست به سوى من دراز کنى تا مرا بکشى ØŒ من هیچ گاه دست به سویت دراز نمى کنم Ø› چون از پروردگار جهانیان مى ترسم . بعد سرش ‍را برگرداند. با دست چشم نمناک خود را مالید. آخر او قابیل را دوست داشت .آن گاه به راه خود ادامه داد، در حالى Ú©Ù‡ باد موهایش را شانه مى زد. گوسفندان در سبزه زار وسیع Ú©Ù‡ تا دور دست مى رفت ،به چرا مشغول بودند.در گوشه اى از این دشت وسیع تپه Ú©ÙˆÚ†Ú©Ù‰ قرار داشت Ú©Ù‡ تک درختى میهمان آن بود. هابیل در سایه آن خوابیده بود. در خیالش هیچ نقطه تاریکى دیده نمى شد. خیالش مانند باد خنکى Ú©Ù‡ به صورتش ‍مى خورد،سبک Ùˆ ملایم بود؛ اما کمى دورتر، پشت درختى دیگر، قابیل سخت ترین لحظه هاى عمرش را مى گذراند. کمى درنگ کرد. به چهره هابیل چشم دوخت . لبخندى بر لبهاى هابیل نشست . آه Ú©Ù‡ Ú†Ù‡ قدر این لبخند برایش آشنا بود! دلش نمى آمد آن چهره را در هم ببیند. خود را عقب کشید. خواست سنگى را Ú©Ù‡ در دستش بود به زمین بیاندازد؛ اما ناگهان همان صدا؛ همان صداى شومى Ú©Ù‡ آشنایش بود،به او فرمان داد: (برو!برو! بهترین فرصت است ). قابیل دوید Ùˆ خود را بالاى سر برادر رساند، سنگ را بلند کرد Ùˆ بر سر برادر کوبید. خون به صورت قابیل پاشید،انگار Ú©Ù‡ به صورت خوابیده اى آبى بپاشند؛قابیل به هوش آمد. خود را بالاى سر برادر دید،و سنگى خون آلود Ú©Ù‡ در دستش داشت . سبزه ها سرخ رنگ شده بودند. قابیل خود را عقب کشید. سنگ را به زمین انداخت . بلند شد، چند قدم به عقب رفت . خواست فرار کند؛ اما…اما با این جسد Ú†Ù‡ مى توانست بکند. اگر پدرش او را در این حال مى دید Ú†Ù‡ مى کرد؟ Ùˆ از کلاغ آموخت Ú©Ù‡ گناهش را پنهان کند ولی آنکس Ú©Ù‡ آگاه از همه امور است راز او را آشکار کرد Ùˆ همه چیز در روزی Ú©Ù‡ خواهد امد اشکار خواهد شد.