Archive for آذر, ۱۳۹۰

۴۸۴-بستی از روی محبّت بزنیم!

شنبه, آذر ۲۶م, ۱۳۹۰

در يكي از كارخانجاتي كه مدير كارخانه بودم فردي براي استخدام مراجعه كرده بود.در مراحل آخر گزينش او اخرين مصاحبه را با او داشتم Ùˆ در نهايت نظرم را در انتهاي فرم او نوشتم : با جذب ايشان موافقت نمي شود.مدتي از اين ماجرا گذشت تا اينكه يكروز در گشت روزانه با اين مهندس جوان برخورد كردم كه لباس كار بر تن داشت Ùˆ مشغول كار بود . يادم امد كه من او را تاييد نكرده ام ! چرا مشغول كار شده بود ØŸ گفتم پرونده ايشان را اوردند Ùˆ برگه اي كه نظر خودم را نوشته بودم را نشانم دادند كه : با جذب ايشان موافقت مي شود ! گفتم اينكه نمي شود است Ùˆ انها گفتند كه مي شود خوانده اند Ùˆ اين بخاطر عجله اي بود كه من در نوشتن داشتم Ùˆ “Ù†” خيلي واضح نبود! مثل بعضي از مواقع كه نام فاميل مرا سيبي مي خوانند ! مانديم Ú†Ù‡ بكنيم ايشان مشغول كار شده بود Ùˆ كلي براي خودش ذوق كرده بود Ùˆ برنامه ريخته بود Ùˆ…. دلم نيامد او را لغو قرارداد كنم Ùˆ ادامه همكاري را منوط به ديدن عملكرد او كردم . ايشان در آن كار خانه ماند Ùˆ كار كرد هر چند با آنچه ايده ال ما بود فاصله داشت !

چند روز ييش لامپ حمام سوخت . قاعدتا بايد يك لامپ مي خريدم Ùˆ با باز كردن حباب چراغ لامپ را تعويض مي كردم . هر كاري كردم حباب باز نشد . شديدا قفل كرده بود Ùˆ به پايه چراغ چسبيده بود Ùˆ هر Ú†Ù‡ زور زدم Ùˆ ضربه به بدنه پايه نشد كه نشد . يكبار قبلا اين تجربه را داشتم Ùˆ درآن  تجربه آخر حباب را شكستم تا لامپ را عوض كنم Ùˆ يك حباب جديدي جايگزين كردم . اینباررفتم ابتدا چاه را بكنم Ùˆ بعد مناره را ….. اول حباب را بخرم Ùˆ بعد قديمي را بشكنم . الكتريكي ها حباب را نداشتند Ùˆ گفتند اينها قديمي شده است Ùˆ حبابش كم ييدا مي شود . يكي از انها لامپي جديد را بمن معرفي كرد كه نياز به حباب نداشت Ùˆ حباب سر خود بود . جديد بود Ùˆ تازه توسط يكي از سازندگان وطني توليد شده بود . با شك Ùˆ ترديد گرفتم اول مطمئن شدم چيني نباشد .وقتي خيالم راحت شد كه وطني است با توجه به اينكه عينك (سواد) Ù… را همراه نداشتم از فروشنده خواستم ببيند كه روي جعبه لامپ استفاده آن در محيط مرطوب مجاز هست يا نه. فروشنده روي جعبه را خواند Ùˆ گفت بله اينجا نوشته: در محيط هاي با رطوبت بالا استفاده شود. گرفتم Ùˆ بخانه امدم . سوادم را بر چشم زدم كه دوباره خودم مشخصات را كنترل كنم بهر حال بحث ايمني در ميان بود ديدم كه ۵ نكته را قيد كرده كه رعايت كنيم Ùˆ يكي از آنها اين بود كه: در محيط هاي با رطوبت بالا استفاده نشود. دوباره شال Ùˆ كلاه كردم Ùˆ رفتم سراغ فروشنده كه عزيز جان مگر سواد نداري گفت: چرا ديپلم دارم ! گفتم چرا براي من اين نوشته را غلط خواندي . آن را گرفت Ùˆ ورانداز كرد Ùˆ گفت اينجا نوشته كه در دماي بالاي ۴۸ درجه سانتيگراد استفاده نشود . حمامتان به اين درجه ميرسد ØŸ!! گفتم عزيز من اين يكي از تذكرات سازنده است . حالا يا واقعا نمي فهميد يا خودش را به نفهمي زده بود . گفت حمام كه رطوبت بالا ندارد گفتم عزيز من پول ما را پس بده برويم ظاهرا شما بعلت صرفه جويي شديد با ابسرد حمام مي كنيد Ùˆ در حمامتان بخار نيست Ùˆ پو لم را گرفتم Ùˆ بيرون امدم . بفكرم رسيد كه اگر پايه چراغ موجود است ايندفعه بايد چراغ را بشكنم Ùˆ حباب را سالم Ù†Ú¯Ù‡ دارم . پايه را يافتم Ùˆ خريدم Ùˆ همين كار را كردم . كار قدري سخت تر شد ولي بالاخره شدني بود . پايه را شكستم ولي باز با زحمت Ùˆ خلاقيت Ùˆ به زور پيچ گوشتي Ùˆ گوشتكوب توانستم باقيمانده پايه را از حباب جدا كنم ! براي وصل پايه روي ديوار Ùˆ وصل مجدد سيم به آن كار با اعمال شاقه انجام شد . نميدانم چرا توليد كنندگان اين چراغها براي راحتي كار فكري نميكنند . بگونه اي كه يك فرد عادي بتواند براحتي لامپ Ùˆ حتي كل چراغ را تعويض كند . مثلا اين روش قرار دادن سيم زير پيچ Ùˆ بستن آن را با يك سيستم سوكت فشاري جايگزين كنند كه بتوان با فشار دادن سر سيم انرا در محل اتصال محكم كرد Ùˆ…. دريغ از ذره اي خلاقيت در اينمورد ….خلاصه اين هم داستاني از يك “Ù†” كه مفاهيم را عوض كرد !!!

بحث خريد و تقلب شد ياد موضوعي ديگر افتادم. رفته بودم آجر نما بگيرم . به فروشنده گفتم از چهار رنگي كه كارخانه توليد مي كند مي خواهم . گفت سه رنگش را بيشتر نداريم و موجودي فعلي ما همين است گفتم اشكال ندارد همين را بفرستيد . استاد نصاب كه آمد نصب را شروع كند ديد فقط از دو رنگ فرستاده است ! جالب بود كه تبليغ هم مي كرد كه ما ارزانتر از همه جا مي دهيم و بعد متوجه شدم كه اينها بند بين اجرها را هم جزو متراژ حساب مي كنند يعني فضاي خالي را هم با خريدار حساب مي كنند و مي گويند ما ارزان مي دهيم . دروغگويي و غش در معامله در حد تيم ملي! بر روابط تجاري بازار حاكم است . خودمان بهم رحم نداريم !

صحبت رحم كردن شد .تازگيها شهرداري با كلي خرج دست به ترميم جدول خيابانها زده است Ùˆ جداول باغچه هاي وسط خيابان ها را كه بعنوان مانعي بر سر راه عابر بد بخت بودند را اصلاح نمو ده اند . در برخي از جاها كه احتمال عبور بيشتري را براي عابر از خيابان داده اند هم خط كشي كرده اند Ùˆ جدول را بريده اند تا عابر براحتي عبور كند . ما هم كه عاشق نظم Ùˆ سيستم Ùˆ اين بچه مثبت بازيها هستيم ! براي عبور از خيابان از اين نقاط استفاده مي كنيم . هر چقدر صبر مي كنيم يك ماشين سرعتش را كم كه نمي كند هيچ بلكه بر سرعتش هم اضافه مي كند تا نكند پا بر خطوط بگذارم Ùˆ بخواهم با آرامش از خيابان رد شوم Ùˆ ايشان صدم ثانيه اي ديرتر بمقصد برسد . Ùˆ باز بعد از اين اصلاح هندسي بايد مثل ماتادورها كه از جلوي گاو خشمگين فرار مي كنند خود را با آن سمت خيابان برسانيم…. وقتي خودمان بخودمان رحم نمي كنيم Ú†Ù‡ انتظاري داريم از اينكه
….

باشد به دل کوزه آب، که بدان سنگ شکست
بستی از روی محبّت بزنیم
تا اگر آب در آن سینه پاکش ریزند…آبرویش نرود

۴۸۳-مديريت ورزشي -مديريت صنعتي

شنبه, آذر ۱۹م, ۱۳۹۰


از همين جا کناره‌گيري‌ام را از تيم پرسپوليس اعلام مي‌کنم.” اين جملات مردي است Ú©Ù‡ هواداران پرسپوليس هفته‌ها منتظر شنيدنش بودند. حميد استيلي پس از شکست سنگين مقابل استقلال سرانجام پذيرفت Ú©Ù‡ نمي‌تواند پرسپوليس را به جايگاه شايسته‌اي برساند. استعفاي استيلي سرنوشتي محتوم بود Ú©Ù‡ از مدت‌ها قبل پيش بيني مي‌شد زماني رخ مي‌دهد Ùˆ شايد فقط دير يا زود داشته باشد Ùˆ حتي حضور رويانيان هم نتوانست مانع “سوخت Ùˆ سوز” آن شود! همه چيز البته آنچنان Ú©Ù‡ بايد شفاف به نظر نمي‌رسد Ùˆ اين طور نشان مي‌دهد كه مشکل فعلي پرسپوليس حلقه‌هاي گمشده‌اي هم دارد؛ حلقه‌هايي Ú©Ù‡ شايد کمتر ديده شده است.


يكي از خوبيهاي مديريت ورزشي اينستكه نتايج كار بسيار روشن Ùˆ ملموس در جلو ديد Ùˆ قضاوت همگان است Ùˆ كمتر مي توان با بهانه جويي از زير بار مسئوليت شانه خالي كرد . در صنعت هم اگر با ديد اصولي Ùˆ درستي كه در همه دنيا حاكم است به شركتها بعنوان يك بنگاه اقتصادي نگاه كنيم، كه سود Ùˆ زيان انها نشانگر موفقيت يا عدم موفقيت آنهاست ØŒ باز همين شرايط قضاوت روشن حاكم است ولي مشكل انجايي است كه يا بعلت خصوصي( در مقابل عمومي Ùˆ نه فقط دولتي) نبودن آن دلسوزي در سهامدار يا نماينده سهامدار وجود ندارد Ùˆ يا بنا به روابطي ديگر اصلا سودو زيان شركت مطرح نيست .وقتي هم كه شرايط جامعه داراي تغييرات زياد باشد Ùˆ عوامل تاثير گذار بر عملكرد شركت زياد باشد جا براي بهانه جويي باز است Ùˆ مديران اينگونه شركتها بدنبال بالاني مي گردند كه بيماري مريض را بگردن خر بياندازند . در ورزش بعلت وجود تماشاگر كه بعد از هر بازي Ùˆ يا حتي قبل از اتمام بازي قضاوت خود را اعلام مي كند اگر شفافيت هم نباشد Ùˆ حلقه هايي گمشده هم باشد باز فرياد (… رها كن … حيا كن) مديران را مجبور به تجديد نظر در نحوه اداره تيم مي كند .در بنگاههاي اقتصادي مخصوصا اگر شاخصه سود Ùˆ زيان هم فراموش شود كار به اين راحتي نيست . از انچه در شركت مي گذارد حداكثر چند نفر خبر دارند كارگران هم كه دغدغه نان دارند Ùˆ اگر هم چيزي بدانند جرات ابرازش را ندارند . اينگونه بنگاههاي اقتصادي جاي امن تري است براي انها كه مي خواهند با مال ديگران عروسي كنند Ùˆ در يك حاشيه امن نامديريتي كنند Ùˆ خود را مدير جا بزنند . اگر سود دهي بنگاههاي اقتصادي ملاك تغيير Ùˆ تحولات مديريتي باشد Ùˆ اگر اعلام بيلان مثبت شركتها براي مسئولين دواير هر شهر ملاك ماندگاري آنها در شغلشان باشد مي توان اميدوار بود كه صنعت ما رشد چشمگيري را شاهد باشد .

شايد شرايط فعلي پرسپوليس درس عبرتي باشد براي مديران تا همه چيز را فداي خود و خواسته‌هايشان نکنند و اندکي آينده نگري را سرلوحه‌ي کار قرار دهند.

۴۸۲- كله قند سازماني

شنبه, آذر ۵م, ۱۳۹۰

يك سازمان داراي يك هرم سازماني است كه مديران در بالاي هرم Ùˆ كاركنان در قاعده آن قرار دارند .بديهي استكه از نظر كميت اين دو راس قابل مقايسه نيستند .بالاي هرم تعداد اندك هستند ولي از نظر تاثير گذاري بيشترين اثر را بر روند حركتي سازمان دارند . كيفيت كار آنها نيز در يك بازه زماني بلند مدت شكل ميگيرد بعبارتي براي اينكه يك مدير با تجربه Ùˆ كار كشته داشته باشيم بايد هزينه هاي بسياري را بكنيم تا به اين شرايط دست يابيم . صرف نظر از كميت Ùˆ كيفيت Ùˆ ميزان اثر گذاري رده هاي مختلف اين هرم آنچه مسلم است اينكه بدون هيچكدام از اين رده ها شركت نمي تواند به حيات خود ادامه دهد . برخي از سازمانها بودن توجه به رده هاي مختلف اين هرم سعي دارند با حذف برخي از رده ها مثلا مديران مياني سازمان را متعادل Ù†Ú¯Ù‡ دارند كه نشدني است . سازماني عريض Ùˆ طويل كه مي بايست بر اساس ساختار سازماني Ùˆ چارت مربوطه كه براي قوام ان طراحي شده است در كليه جايگاهها افراد متناسب Ùˆ توانمند را داشته باشد هر روزه شاهد اين است كه اين مديران در رده هاي مختلف هرم را از دست مي دهد Ùˆ با رفتن هر كدام مدير راس هرم مسئوليت كار او را بعهده مي گيرد يا يك ژوكر مديريت را وارد گود مي كند كه ان جايگاه را خالي نگذارد ØŒ ژوكري كه مسلما نمي تواند در يك زمان اگر بخواهد موثر باشد چند نقش را ايفا كند . مسلما اگر ما سعي كنيم اين هرم را برعكس روي زمين بگذاريم نامتعادل مي گردد Ùˆ هر لحظه امكان فرو افتادن آن وجود دارد . تمثيل سوار شدن Ùˆ پياده شدن از قطار سازمان را در اينجا اگر بكار بگيريم بايد اينگونه بگوييم كه سازماني جوان كه مي بايست شاهد سوار كردن افراد جديد Ùˆ توانمند در رده هاي مديريتش باشد اگر در هر ايستگاه Ùˆ حتي غير ايستگاه افراد موجود Ùˆ توانمند خود را پياده كند مشكل را بايد در بالاترين راس هرم دانست . ..Ùˆ در نهايت يك سازمان تبديل به يك نمايش يكنفره مي گردد كه يكنفر مي خواهد نقش حاكم Ùˆ محكوم ØŒ نقش عاشق Ùˆ معشوق، نقش شيرين Ùˆ فرهاد ØŒ نقش كارگر Ùˆ مدير را بازي كند كه مسلما اين نمايش را تبديل به يك كمدي گريه اور مي كند . خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندم . يكي از همكاران سابق زنگ زده بود Ùˆ با بغض از شرايطي مي گفت كه در شركت ايجاد شده است . روحيه هاي درب Ùˆ داغوني كه افراد دارند Ùˆ محيط كار برايشان بسيار سخت Ùˆ طاقت فرسا شده است . هر كدام كه فرصتي براي كار در جايي ديگر مي يابند خود را از اين قطار به بيرون مي اندازند .سازماني كه زماني سرشار از شور Ùˆ انگيزه بود . مثلي ملايري داريم كه مي گويد” طرف گلي او گرفته كه فقط خوش مينه بيره سرش” ” طرف گلي اب گرفته كه فقط خودش مي تواند بسرش بگيرد” ملغمه اي ساخته مي شود كه هيچكس نميتواند جمعش كند . هر روز بر زيان انباشته شركت افزوده مي شود . هر ماهه بر اقساط عقب افتاده افزوده مي گردد . هر روز هزينه هاي لوكس گرايانه شركت اضافه مي شود . سود تاخير وامهاي شركت به ده برابر مبلغي ميرسد كه انتظار دارند در سال جاري سود ببرند . ميزان بدهي هاي شركت از ميزان سرمايه گذاري انجام شده بيشتر شده است Ùˆ…. Ùˆ اين سازماني است كه كله قند را وارونه به زمين گذاشته است Ùˆ ستونهاي حمال سازه شركت نيز نابود شده است! نمايش ادامه دارد… Ùˆ گريه ها !

بحث تسهيلات بانكها به شركتها ي توليدي از مقوله هاي بسيار بحث برانگيز و روز است ! هميشه برايم اين نقطه ضعف در بررسيهاي بانكها براي دادن تسهيلات به شركتها در ذهن بوده است كه چرا فقط به داراييهاي مشهود وودفتري شركتها توجه مي كنند . نحوه مديريت هزينه ها در يك شركت و كلا نوع مديريت و بررسي شاخصهاي مختلف استاندارد عملكرد از مقوله هايي است كه بانكها از آن غافل مي شوند و اگر تازه همه چيز در راستاي قانوني و درستش انجام شود تسهيلات را به شركتي مي دهند كه آن را مي گيرد و با سوء مديريت فقط به بدهيها مي افزايد و باز دهانش را باز مي كند كه اي واي داد فرياد كه در اين مملكت به توليد كنندگان تسهيلات نمي دهند!

امروز ماجراي يك شركت خصوصي ايراني راشنيدم كه بعلت عدم وجود حاشيه سود و زياندهي مجبور به تعطيلي كارخانه اش مي گردد و كارگرانش به بيمه بيكاري معرفي مي شوند . بعد از دو سال كه بيمه بيكاري تمام مي شود صاحب شركت دلش نمي ايد انها را به امان خدا رها كند و دوباره آنها به سر كار برمي گرداند و فقط از انها مي خواهد كه خرج خودشان را در بياورند و سودي از انجا نمي خواهد .تعهد اين مالك شركت به سرنوشت كارگران و خانواده انها بسيار تحسين برانگيز است . لذت بردم!

اين روزها فصل پاييز با يك دگرديسي به زمستان تبديل شده است . ياد بچه گيها افتاديم و سرماي آنزمانها كه بسيار شديدتر از حالا بود .از بازي در برف كه بخانه مي امديم دستهاي سرما زده ما توسط مادر در ظرفي از آش ترخينه فرو مي رفت تا در كوتاهترين زمان با گرماي انباشته در آش دستهايمان از سرما زدگي نجات يابند . در زماني كه وسيله گرمايش خانه ها كرسي بود كه هر روز صبح توسط مادر آتش آن تازه مي شد و چراغ خوراك پزي سه فتيله اي كه ابگوشتي بر روي آن قل قل مي كرد يا چراغ علاء الدين يا والور كه كتري اي آب بر روي ان بود تا هواي اتاق خيلي خشك نشود . سرمايي بود كه با گرماي محبت اطرافيان قابل تحمل مي شد .سرماي كمتر اين روزها را چگونه تاب بياوريم؟