Archive for اردیبهشت, ۱۳۹۱

۴۹۵- دوستي كي آخر آمد دوستداران را Ú†Ù‡ شد؟

یکشنبه, اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۹۱

از اين ضرب المثلهاي راجع به وفاي دوست Ùˆ اينكه انچه كهنه اش بهتر است دوست است Ùˆ بايد فداي دوست شد Ùˆ…. بسيار شنيده ايم . حكايت دوست با مرامي كه يكماه در منزل دوستش زندگي كرده بود Ùˆ چشم بلند نكرده بود تا خواهر دوستش را ببيند Ùˆ بشناسد Ùˆ اشتباها در خيابان به او متلك گفت Ùˆ چون براي عذر خواهي به نزد برادر دختر امد او گفت قربان مرامت كه يكماه در منزل من بودي Ùˆ خواهرم را نشناختي . … Ùˆ بعدها مي شنيديم كه دوستي را كيلويي چند بفكر خود باش Ùˆ…. نمي خواستيم باور كنيم كه دوستي فقط در كتابها Ùˆ ضرب المثلها است . منتهي Ú†Ù‡ مي كرديم كه ما مربوط به نسلي بوديم كه به ارمانگرا بودن شناخته مي شويم ØŸ. نسلي كه براي رسيدن به آرمانشهر خود همه چيز را دگرگون كرد Ùˆ به پاي آرمانهايش ايستاد وچون از آرمان نميشد گذشت برايش بها پرداخت Ùˆ چون آرمان بود Ùˆ ذهني ،هر كس تعريف خودش را داشت Ùˆ هيچ كس هم حاضر نشد از نوع نگاه خودش ذره اي عقب بنشيند . دوستي هم از نگاه ما نسل آرمانگرا همين طور بود .براي دوست حاضر بوديم خود را فدا كنيم Ùˆ… گاهي تلنگرهايي مي خورديم رفتارهايي كه بعدا فهميديم د ر عالم دوستي نامش خيانت است ولي نمي توانستيم ذره اي به الگوهاي ذهني خود در مورد دوست ضربه اي وارد كنيم .تفسير به صحت مي كرديم . نگرش ما مي گفت در شادي دوست بايد شاد بود Ùˆ چون در شادي موفقيت تحصيلي فرزند متلك هاي دوست را مي شنيديم مي گفتيم شوخي كرده است . مگر مي شود دوست آدم به جدي بگويد دختر درس مي خواهد چكار كند فقط بايد بتواند غذا درست كند Ùˆ اگر يك غذا را ياد گرفت بايد شادي كرد ! از دوري دوست دلتنگ مي شديم Ùˆ از شاديش شاد. گلايه هاي از برادر را به دوست مي كرديم كه دوستي را يك برادري آگاهانه مي دانستيم كه فراتر از برادري خوني است Ùˆ زمان مي گذشت Ùˆ ما بزرگتر مي شديم Ùˆ در جاده زمان به جلو مي رفتيم . دوستي هاي مجردي يك گردنه خطرناك دارند Ùˆ ان زماني است كه دوستها متاهل مي شوند Ùˆ تازه واردين به اين حلقه اكثرا مي خواهند تعلقات گذشته را از بين ببرند . مديريت اين دوستي سخت تر مي شود قبلا روابط دو جانبه بود Ùˆ اينك چهار جانبه است . از گردنه هم بعضا گذشتيم Ùˆ در برخي ها هم مانديم . همسر دوست را چون خواهر Ùˆ برادر خود پنداشتيم Ùˆ هر آنچه محبت بود نثار هر دو مي كرديم . بچه ها هم آمدند Ùˆ اين محبت گسترده تر مي شد Ùˆ روابط چند جانبه ميشد . زمينه هاي مقايسه بيشتر فراهم مي شد كه گردنه بعدي حسادت بود مگر نه اينكه بعضا برادر هم به برادر حسادت مي ورزد.بايد اين موضوع را هم مديريت مي كرديم .خيلي از موفقيتهاي خانواده را بر زبان نمي آورديم تا كسي تحريك نشود Ùˆ دوستي بر جا بماند! … Ùˆ دوستي يك چيزي بود در بالاي ابرها كه هيچ گزندي نبايد مي خورد Ùˆ نمي توانست بخورد! از آن روزها هم گذشتيم از آن روزهايي كه قلبها نزذيكتر از امروز بود ،آواز همشهريها صميمي Ùˆ دلسوز بود . Ùˆ عمري را عذاب كشيديم تا حفظ كنيم اين دوستي را كه در قصه ها Ùˆ افسانه ها شنيده بوديم Ùˆ مي خواستيم ما هم قهرمان يكي از اين قصه ها باشيم . مي خواستيم ثابت كنيم كه آي آدمهايي كه مي گوييد دوستي تقدير گريز ناپذيرنيست ØŒ اشتباه مي كنيد! انهايي كه مي گفتند دوستي اش كشك خاله نيست كه خوردنش حتما به پايت باشد . برادري Ùˆ خواهري كه نيست ….Ùˆ ما در انديشه اين بوديم كه با دوست مي توان هر چيزي را گفت كه با برادر Ùˆ خواهد نتوان Ùˆ مي توان هيچ هم نگفت Ùˆ سكوت كرد كه با آنان نتوان! مي توانيم درد هايمان را بگوييم Ùˆ مي توانيم هيچ هم نگوييم Ùˆ اين انتظار را داشته باشيم كه او خودش همه چيز را مي داند .مي توانيم در عزاي مادر دوست سياه برتن كنيم Ùˆ غم او را غم خود بدانيم Ùˆ مي توانيم سياه نپوشيم Ùˆ او بداند كه ما هر چند سياه نداريم ولي در غمش شريكيم Ùˆ اگر هم كسي در مراسم تحويلمان نگرفت راحت بگوييم من بخاطر دوستم امده ام Ùˆ اگر او هم تحويلت نگرفت بگويي من بخاطر عزيز دوستم امده ام كه او را عزادار كرده است . Ùˆ با اين انديشه ها زيستيم . زماني رسيد كه دوستمان گفت دوستي با افراد همسطح خود وقت تلف كردن است بايد با كساني دوستي كرد كه بتواني توسط انها به جايي برسي . Ùˆ ما ترسيديم از اين تفكر كه ريشه انگاره هاي چند ساله ما را مي زد . Ùˆ باز گفتيم اين نيز بگذرد فشار روزگار است . Ùˆ زمان گذشت ولي اين تفكر ماند! نگاه ها سرد شد . عهدي كرديد Ùˆ نشان ماندن بر ان عهد در اوردن انگشتري از دست شد Ùˆ تو انگشتر از دست كشيدي Ùˆ بر عهد خود ماندي Ùˆ رفتي Ùˆ او انگشتر بر دست نگاه داشت Ùˆ عهد شكست Ùˆ ماند Ùˆ تو باز دون كيشوت وار نمي خواستي قبول كني كه دوستي مال قصه هاست Ùˆ در اين وادي شكست خورده اي. زمان گذشت Ùˆ بزرگتر شديم Ùˆ عاقلتر Ùˆ سرمان بيشتر به حساب Ùˆ كتاب در امد Ùˆ ديديم كه اين فاصله ها بيشتر شد Ùˆ پس از عمري عذاب دادن Ùˆ عذاب كشيدنun friend شديم! حالا دوستي ها مجازي شده است قصه ها رها كرده اند وظيفه نگهداري از اين مفهوم را! افسانه ها مشتاقند كه باز اين مفهوم را ميزباني كنند ولي دوستي بدنبال جاي بهتري است Ùˆ دنياي مجازي را يافته است تا انچه از طريق واقعيت نشده است را بصورت مجازي عملي كند . Ùˆ بازاري مي شود اين دوستيهاي مجازي كه براي اثباتش نه سينه سپر كردن مي خواهد نه خود را جلوي گلوله دادن از براي دوست Ùˆ نه خون مي خواهد Ùˆ عرق جبين! دوستي ات با يك add آغاز مي شود Ùˆ ميزانش هم با تعداد like سنجيده! اگر در عالم واقع به حرمت نگاه Ùˆ چشم دوست از گفتن برخي دل انباشته ها ابا مي كردي اينجا چشمي در چشم نيست . اينجا دوستي ۳۰ ساله نيست كه غصه قطع شدنش را بخوري block اش مي كني در يك ثانيه Ùˆ مي نشيني قهوه ات را مي خوري .اينجا هم ازار هست، بهانه گيري Ùˆ قضاوتهاي عجولانه هست . بي تشكيل دادگاه محكوم كردن هست .يعني همه چيز گند دنياي واقعي هست .اينجا هم همان ادمهاييم بي تحمل همديگر ØŒ بي صبر، عجول، خود خواه.چون طرف فلان اعتقاد را دارد اصلا آدم نيست Ùˆ نبايد با او حرف زد Ùˆ لحظه اي فكر نمي كنيم كه اگر طرف مقابل هم همين فكر را در مورد ما بكند ما Ú†Ù‡ مي كنيم . اينجا هم يادنگرفته ايم كه ارتباط داشتن يعني هنر مغايرتها را تبديل كردن به تطابق ها. اين حكايت دوستيمان است كه مي كشد به ” خوشا باغي كه شغالش كند قهر” Ùˆ عشقمان نيز همين است . نه بر عهدي Ùˆ نه بر ميثاقي ثبات نمي يابيم Ùˆ باز در انتهاي شكست ارتباطي خويش مي گوييم ” بي توبهتر” Ùˆ ” سر Ùˆ زلف تو نباشد سر Ùˆ زلف دگري” Ùˆ باز من امثال من كه مربوط به دوره Ùˆ عهد منقرض يا رو به انقراض ارمانگراها هستيم فرياد مي زنيم ” آنقدر برايش درخواست مجدد دوستي بفرست تا او هم جواب بدهد . دوستان گنج گرانبها هستند” Ùˆ اين داستان ادامه دارد Ùˆ تو ميروي براي اينكار. پيامك مي دهي .تلفن مي زني . براي عرض ارادت مي روي Ùˆ جواب فقط نگاه سرد Ùˆ رسمي Ùˆ خشك يك غريبه است Ùˆ فريادي كه مي خواهد از گلويت بدر ايد Ùˆ گير مي كند ان ته گلويت Ùˆ چنان فشاري وارد مي اورد كه مي خواهي خفه شوي ! عقت مي گيرد از اين دنيا! Ùˆ اين بچه هاي عاقل شده ! كجاييد ارمانهاي مرده من؟