Archive for اسفند, ۱۳۹۲

۵۲۰- حلالیت طلبی Ùˆ خداحافظی

شنبه, اسفند ۲۴م, ۱۳۹۲

یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر اللیل والنهار
یا محول الحول والاحوال
حول حالنا الا احسن الحال
شروعی دیگر  گونه برای سال نو ؛ بودن در کنار خانه ای که خانه اوست و رفتن به جایی که پیامبران گام نهاده اند .
خیلی دوست داشتیم این سفر حانوادگی و کامل باشد که با توجه به درس و مشق بچه ها وکار خودم  و همسرم  بهترین زمان شاید همین ایام تعطیلات سال نو بود.

می روم سفر
مقصدم کجاست؟ / مسجدی ز نور / خانه خدا!

گنبدی قشنگ / در شهر نبی  / سبز و باشکوه

در کنار آن / یک بقیع خشک! / سرد و قهوه ای!

هفت دل طواف / باب جبرئیل ØŒ ماذن بلال ØŒ منبر نبی …

هفت هروله

آب زمزم و روشنایی  است

***
ان شاءالله نایب الزیاره همگی در آن حرمین Ùˆ مساجد Ùˆ مسجد الحرام Ùˆ … خواهیم بود.بدی اگر از ما به شما رسیده ببخشید Ùˆ حلال کنید.

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
سردی زمستان را اگر در وجودمان جای کرده است با طراوت بهار از تن بیرون می کنیم و پیشاپیش برایتان سربلندی,سلامت,شادی در سال جدید آرزومندم.نوروزتان پیروز و خحسته باد .

خدا نگهدار.

۵۱۹-بهارانه

شنبه, اسفند ۱۷م, ۱۳۹۲

امروز در محوطه کارخانه قدم میزدم که به این گلهای نوشکفته برخورد کردم .حس کردم زمستان تمام شده است !

بهار میرسد و همه چیز بهاری می شود . بهاری شدن زنده شدن دوباره و پوستی تازه انداختن است. نوسازی و بازسازی عشق است . چیزهای تکراری زیبا را به گونه ای نو انجام دادن است . آنطوری که صبح ها از میان چند مسیر برای رفتن به سر کار یکی را برمی گزینیم تا یک راه را همیشه تکرار نکنیم . بها رتنها باز شدن غنچه های گلها نیست که شکفتن اندیشه و احساس نو در انسان است .دیگر گونه بودن و دیگر گونه دیدن که از زیباییهای هستی تنها به میزان ظرفیت و دیدمان می توانیم برداشت کنیم . بها رترمیم زخمهای تن درخت است که انسانها بر آن ایجاد کرده اند  و تداوم رشد و بالندگی است . زخم درد ایجاد می کند چه بخواهیم و چه نخواهیم و درک ایجاد می کند اگر بخواهیم که اگر در آه و ناله های درد بمانیم به درک نمی رسیم . گر مرد رهی میان خون باید رفت از پا فتاده سرنگون باید رفت . بهار می آید تا بیادمان بیاورد که انسان می تواند هر روز در نوشدگی باشد . هر روز می توان از دنیا چیز تازه ای کشف کرد . هرروز صبح که تولدی تازه می یابیم می توانیم در چهره همسرمان مادرمان پدرمان فرزندمان همسایه مان محبتی نو بیابیم و موج عشقی نو را صادر کنیم و سلامی بدهیم به معنای شروعی دیگر . البشر اول البر . بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را . بپیچیم اگر به پیچ رسیدیم که پیچ پایان راه نیست  ظاهر شدن در افقی نو است . بهار می آید و انجماد جاری می شود ! تمام میشود . آب میشود تا جاری شود که انجماد فکرنیز سرد است و ساکن . و باید گشوده شود و جاری شود .در درد ماندن آه است و ناله،شکوه است و شکایت و سکون است و فرسودگی روح و پژمردگی گلهای وجودی انسان .درخت در درد ناشی از ضربه تبر نمی ماند . ترمیم می کند و قد می کشد و تنها نقشی کوچک می ماند که یادش بماند تبر به نیت نابودی او می آید . بهار به ما می آموزد که هر لحظه در حال نو شدنیم و هر لحظه زمانی دیگر برای شروع است . شروع با نقشی نو . نقشهای گذشته ماندگار و کارآ نیستند . هر نقش برای زمان خودش مفید است . گریستن درمانی است برای دردی در زمان خاص. سختی و غرور و قیافه گرفتن در مقابل مشکلات برای همان زمان مشکلات است نباید بشود عادت ما و شکل همیشگی ما. دارو را به درد تبدیل نکنیم . لبخند و محبت و شادی آش نذری است بهر که می رسیم بدهیم . گاهی آنقدر سخت می شویم در مقابل سختی های دنیا که غم و اندوه و غصه را در هر ظرفی به اطرافیانمان تعارف می کنیم . در بهار نو شویم ! خاطره ها همیشه به ما آویزانند و با آنها حال می کنیم ولی در بهاران باید نو شویم . باید درک کنیم که آینده را بیشتر از گذشته ببینیم . آرزوهامان را بیاریم و بکاریم که در بهار هر چه بکاری قد می کشد . زودتر بکاریم آنها را و آبشان دهیم تا رشد کنند قبل از اینکه به گذشته بپیوندند!
بهار فقط فصل باز شدن گلها نیست که فصل باز شدن دلها هم هست . بگشاییم دروازه دلمان را بروی نوازشهای دلنواز ترنم عزیزانمان که با ما هستند . دور و بر ما هستند ما را دوست دارند و ما گاهی فراموش می کنیم که صدایشان را بشنویم فراموش می کنیم که جای آنها در دل ماست .

۵۱۸-چکاره ایم ØŸ

پنجشنبه, اسفند ۱۵م, ۱۳۹۲
چکاره ای؟ چکاره ایم؟ در کجای این رنگین کمان بی رنگ ایستاده ایم وگرداندن کدام چرخ را بعهده گرفته ایم . Ù…ÛŒ گردانیم تا زندگی خود Ùˆ همه بچرخد Ùˆ همه بیابیم خود را با هم یا Ù…ÛŒ گردانیم تا خود Ùˆ فقط خود بچرخیم Ùˆ برویم بالا تا بی خودی! انگار همین دیروز بود با گفتن یک شماره Ùˆ چند حرکت میشدیم دکتر Ùˆ مهندس Ùˆ بقال Ùˆ حمال Ùˆ خیاط Ùˆ گدا Ùˆ….. Ùˆ فقط لبخندی Ùˆ فریادی Ùˆ باز دوستی هایی Ú©Ù‡ راحت نمیرفت توی افق تا Ú¯Ù… شود! محکم بود .هنوز بی هیچ دلیلی دشمن نمی شدیم Ùˆ براحتی بهم نمی خندیدیم .هنوز میخندیدیم یا نمی خندیدیم با یک دلیل ساده مثل گفتن یک شماره Ú©Ù‡ معلوم میکرد چکاره ایم . لایه های شخصیتمان یکی بود . هنوز چند لایه نشده بودیم خنده ها Ùˆ شادیهایمان دکمه کنترل Ùˆ فیلتر نداشت یعنی هنوز اختراع نشده بودند!
بازی را یادتونه؟
یه شماره بگم ؟
بشمار !
چه کاره ای؟

۵۱۷- شب های روشن

شنبه, اسفند ۱۰م, ۱۳۹۲
به بهانه دیدن مجدد فیلم شب های روشن :فیلمهای خوب Ùˆ ماندگار آیا فیلمهایی هستند Ú©Ù‡ فروش خوب دارند ØŸ خیلی فیلم هایی را میبینیم Ú©Ù‡ فروش خیلی خوبی در زمان اکرانشان داشته اند ولی ماندگار نشده اند.همانهایی هم Ú©Ù‡ یکبار آن را دیده اند دیگر علاقه ای به دیدن دیگر بار آن ندارند.فیلم شبهای روشن از ان فیلمهایی است Ú©Ù‡ در زمان اکران اولش حدود ده سال پیش خیلی فروش خوبی نداشت. ولی سی دی Ùˆ فایلش بین فیلم بین ها میچرخید تا اینکه اخیرا دوباره اکران مجدد شد . یک فیلم عاشقانه با دیالوگهای فراوان Ú©Ù‡ هر کدامش ما را به تامل وامی دارد . این فیلم یک فیلم ماندگار شده است با فرزاد موتمن…. .ماجرای جوانی Ú©Ù‡ با ساختمانهای کلنگی احساس صمیمیت میکند Ùˆ دغدغه کوبیدن آنها را دارد Ùˆ تبدیلشان به ساختمانهای نو .ماجرای دو جوان با حرفهایی Ú©Ù‡ خیلی از جنس اطرافشان نیست .از حبس احساسات میگن ازجدا بودن حساب دل با عقل .از قول Ùˆ عهد . از اینکه وقتی بزرگتر میشیم بیشتر فاصله میفته بین اون چیزی Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ گیم Ùˆ اون چیزی Ú©Ù‡ منظورمونه.یکی Ú©Ù‡ میخواد تنها بمونه .یکی Ú©Ù‡ نمیخواد دوست بشه به قیمت عمری دروغ گفتن.یکی Ú©Ù‡ میگه آدما از دور دوست داشتنی ترندو نمیشه بهشون نردیک شد.آدمی Ú©Ù‡ از” من مردم این شهر رو دوست ندارم چون هیچکدومشون رو نمیشناسم” میرسه به ” من همه مردم این شهرو دوس دارم چون یکیشونو میشناسم”. برخی از دیالوگهایش را مزمزه میکنیم !

توانا بود هر که دانا بود . واقعا ؟؟
****
من با همه غریبم ØŒ با مجسمه Ø¡ آدمها – با آدمهای مجسمه
*****
رویا : این سر بالایی، پدر آدم رو در میآره… باز خوبه آدم مطمئنه یکی منتظرش هس وگرنه به Ú†Ù‡ عشقی این سربالایی رو میره بالا؟

استاد : وقتی هم مطمئنی کسی منتظرت نیست، راحت میری بالا.

رویا: پس بنظرت من چرا سخت میرم بالا ؟

استاد : برای اینکه مطمئن نیستی، مردّدی.
*****
زندگی اینجوریه چون آدما اینجورین
****

۵۱۶- شیر آب

چهارشنبه, اسفند ۷م, ۱۳۹۲

حوض قدیمی Ùˆ یک شیر اب شق Ùˆ رق کنارش ایستاده بود. همیشه خدا هم یک تیکه شیلنگ بیست سانتی ازش آویزون بود. یه حوضچه کوچیک با لبه کوتاه از سیمان هم زیر شیر بود برای گذاشتن ظروف هنگام شستشو.زمستان Ú©Ù‡ میشد شیر اب با پایه لوله ای نیم متری اش گونی پیچ Ùˆ پارچه پیچ Ù…ÛŒ شد .یخ زدنش همان Ùˆ گرفتاری بی آبی همان. از همه بدتر یخ زدن شیر داخل مستراح توی حیاط بود… یه گرز آتشین باید Ù…ÛŒ اوردیم Ùˆ Ù…ÛŒ گرفتیم زیرش تا بازش کنیم . زمستونا شیر همیشه دودی بود!

۵۱۵- روز مهندس

دوشنبه, اسفند ۵م, ۱۳۹۲

چند تا تبریک:

یه تبریک کلی برای همه اونایی که مهندس ها رو دوس دارن!
یه تبریک برا اونایی که با مهندسا زندگی می کنند!
یه تبریک برا اونایی که مهندس نیستن ولی بهشون میگن مهندس !
یه تبریک برا اونایی که با مهندسا کار می کنن!
یه تبریک برا مهندسایی که می خوان از این ببعد مهندسای خوبی باشن!
یه تبریک خاص برا مهندسایی که شرافت کاریشونو با هیچ چیز عوض نمی کنند!
یه تبریک ویژه برا مهندسایی که دانش کافی دارن و با عشق کار شرافتمندانه می کنند!
یه تبریک ویژه تر برا مهندسایی که خویشتن خود را نیز همزمان می سازند که با چند کتاب می توان مهندس شد ولی آدم شدن راهی است دراز!