۴۰۳-روزگار كودكي برنگردد دريغا

اوج لذتمان شنيدن قصه هايي بود كه مادر مي گفت وقتي زير كرسي دراز كشيده بوديم Ùˆ با صداي نرم مادر كه از شنگول Ùˆ منگول سخن مي گفت بخواب مرفتيم Ùˆ مي ترسيديم اقا گرگه وقتي مادر نباشد بيايد Ùˆ ما را ببرد .مادر رفت Ùˆ Ùˆ گرگ ها هم امدند Ùˆ خواستند ما را ببرند Ùˆ نبردند! بزرگ شده بوديم Ùˆ دست سياه گرگ را از زير سفيدي دروغين تشخيص داديم .دلمان خوش بود به مادر بزرگ كه جاي خالي مادر را پر مي كرد برايمان Ùˆ گاه Ùˆ بيگاه كه به ديدارش ميرفتيم مادر را او مي ديديم Ùˆ گاهي همراه با هم قطره اشكي به ياد مادر به ياد دخترش مي ريختيم . يكماه قبل از عيد در بيمارستان بقيه الله به بالينش رفتم .نمي خواستم باور كنم كه بايد قطع اميد كنيم .دائي ها Ùˆ خاله ها گفتند اميدي نيست Ùˆ من گفتند عمر دست شما نيست Ùˆ اميد را شما بوجود نمي اوريد كه اميد تلاشي است براي نپذيرفتن آنچه هست . به خانه آوردندش تا در محيط خانه باشد Ùˆ در آرامش بقيه عمر را طي كند . ۲۸ اسفند در ملاير به بالينش رفتم .چشمانش بسته بود .گفتند كه من امده ام بزحمت چشمانش را باز كرد .سو سو يي بجاي برق چشمانش ديدم Ùˆ او را بوسيدم Ùˆ رفتم Ùˆ فردا يش در اهواز بودم كه خبر دادند او هم رفت تا شب عيد را با دخترش با مادرم سر كند . ….قصه قصه قصه نون Ùˆ پنير Ùˆ پسته …..Ùˆ هميشه نگران بوديم كه چرا كلاغه به خانه اش نمي رسد Ùˆ در انديشه زماني بوديم كه هيچكس نبود به جز خدا Ùˆ تنبلي حسن ÙƒÚ†Ù„ Ùˆ سيبهايي كه او را بيرون مي كشيد از خانه Ùˆ مي انديشم كدامين سيب ما را از اين خانه به بيرون مي كشد به دياري ديگر تا در انجا جمع شويم با همه كساني كه دوستشان مي داشتيم با آنهايي كه برايمان قصه گفتند با آنهايي كه قصه زندگيمان را بيادمان آوردند با آنها كه رفتند از اين خانه بدنبال سيب عشق! 
                                           sca.jpg  

۱۳ Responses to “۴۰۳-روزگار كودكي برنگردد دريغا”

  1. برای فردا Says:

    سلام
    بهتون تسلیت میگم. از دست دادن عزیزان همیشه غم انگیز و ناراحت کننده است. و هر چی که سالهای عمرمون میگذره انگار که تک تک غمهایی که دیدیم در وجودمان رسوخ میکنه و دیگه نمیتونیم شادی و نشاط بی بدیل کودکی رو داشته باشیم.

  2. ع- م Says:

    خيلي از لطف شما ممنون هستم . اين عكس هم كودكي خود من است!

  3. همکار Says:

    امروز صبح که می آمدم، رادیو ماشین روشن بود و داشت تفسیر قرآن می گفت.
    Ù…ÛŒ گفت زندگی آخرت برای شما بهتر است اگر بدانید…
    مثل اینکه این حرف را قبلاٌ -اصلا- نشنیده بودم! هر چند Ù…ÛŒ دانم Ú©Ù‡ بارها آنرا در مدرسه Ùˆ جاهای دیگر برایم گفته اند….
    نمی دانم…
    خدا همه ما را بیامرزد…

  4. احسان(برادرزاده) Says:

    این قافله ÛŒ عمر عجب میگذرد……..!!!

  5. معصوم Says:

    خیلی متن قشنگی بود
    من به مادر خیلی حساسم.منو در غم خودتون شریک بدونید.

  6. Jesse Says:

    explicable@corporal.joiner” rel=”nofollow”>.…

    hello….

  7. tyler Says:

    callin@refilled.metis” rel=”nofollow”>.…

    ñïàñèáî çà èíôó….

  8. herbert Says:

    skeet@deduction.feats” rel=”nofollow”>.…

    áëàãîäàðþ!!…

  9. Joe Says:

    antagonism@stipulates.exertions” rel=”nofollow”>.…

    áëàãîäàðñòâóþ!!…

  10. juan Says:

    endogenous@debauchery.greenock” rel=”nofollow”>.…

    thank you….

  11. erik Says:

    electors@diety.extension” rel=”nofollow”>.…

    hello!…

  12. jonathan Says:

    interns@decades.dominican” rel=”nofollow”>.…

    ñïàñèáî çà èíôó!…

  13. Robert Says:

    profoundly@exciting.contrasting” rel=”nofollow”>.…

    tnx for info….

Leave a Reply