۳۱۹-حمله از موضع ضعف

حدود ده سال پيش كه در شهر صنعتي زندگي مي كرديم . يكي از شبهاي تابستان كه تنها در خانه خوابيده بودم ماجرايي اتفاق افتاد كه موضوع صحبت اين مطلب خواهد بود . همسرم و بچه ها را براي تعطيلات به شهر زادگاه فرستاده بودم و قرا ربود خودم نيز بعد از چند روز به آنها بپيوندم .حدود ساعت سه صبح بود كه از خواب بيدار شدم . تشنه ام بود بدون اينكه چراغها را روشن كنم در تاريكي به اشپزخانه رفتم و از يخچال آب برداشتم و خوردم و به اتاق خواب برگشتم و روي تخت دراز كشيدم . هنوز خوابم نبرده بود كه با شنيدن صدايي چشم باز كردم و ديدم يك فرد بلند قامت در چارچوب در اتاق خواب ايستاده است و دستماي بدست پيچيده و چاقويي بدست دارد .نيم خيز شدم و فرياد (دزد دزد ) سر دادم و دريغ از كلامي كه از گلويم خارج شود . مثل مواقعي كه بختك روي آدم مي افتد هر چه تلاش مي كردم صدايي از گلويم خارج نمي شد. طرف كه بعدا فهميدم طبق محاسباتش فكر مي كرده ما همگي به مسافرت رفته ايم نيز شوكه شده بود . بطرفم آمد و تيغه چاقو را روي بازويم گذاشت و گفت تو كي هستي؟ گفتم : من صاحبخانه هستم و هر چه مي خواهي بردار و ببر . گفت دروغ مي گويي تو هم دزد هستي!گفتم دزد كه نمي آيد با اين شرايط راحت اينجا بخوابد. گفت بقيه كجا هستند؟ گفتم در اتاق مجاور خوابيده اند نمي خواستم از اين حالت وحشتي كه برايش بوجود آمده با فهميدن تنهايي من خارج شود . گفت برويم آن اتاق را ببينيم . بطرف اتاق مجاور رفتيم . در اتاق باز بود و در در حالت باز به ديوار چسبيده بود . به در اشاره كرد و گفت اين در را باز كن . گفتم در كه باز است . فكر مي كرد اين دري است به اتاقي ديگر بهر طريق حاليش كردم كه پشت در ديوار است نه اتاقي ديگر. به كمدها اشاره كرد و گفت اين درها را باز كن . گفتم كمد است و در حين باز كردن در و با توجه به اينكه چشمانم بتدريج به تاريكي عادت مي كرد موقعيت را شناسايي كردم و در حالي كه خم شده بودم تا مثلا داخل كمد را به ايشان نشان بدهم دست او را كه چاقو داشت را هدف گيري كردم و سريع مچ دستش را گرفتم . و دو دستي آن را چسبيدم . تا اين شرايط بوجود امد طرف به التماس افتاد كه من را رها كن تا بروم كاري با تو ندارم . گفتم چاقو را بينداز و برو و براي اينكه خيالم راحت شود گفتم در همين حالت كنار پنجره مي رويم ومن پنجره را باز مي كنم و تو چاقو را بيرون بينداز قبول كرد . يك دستم را آزاد كردم تا پنجره را باز كنم كه در همين شرايط آقا دزده با يك تكان شديد خواست دستش را رها كند كه با هم درگير شديم و در همين حين دستش با چاقو به زير چشمم كوبيده شد و سرم گيج رفت و افتادم و او با تهديد از من خواست كه در را باز كنم تا او برود . فهميدم از پنجره آمده است ! در را باز كردم و او فرار كرد . تازه بعد از فرار او همسايه ها فهميدند و فرياد دزد دزد سر دادند . تازه متوجه خونريزي بازويم شدم زير چشمم هم بدجوري سياه شده بود . . پليس آمد و من بعد از شرح ماوقع به درمانگاه رفتم تا دستم را بخيه بزنند . از دزد يكعدد دستبند طبي و پارچه اي كه به دستش بسته بود در خانه ما جا ماند . بعدا معلوم شد آنها هم دزدي بوده است . طرف دله دزد بود . بعدا كه همكاران و دوستان ماوقع را شنيدند گفتند كه خيلي شانس آوردم كه طرف من را نكشته است . اين البته واقعيتي بود . طرف غافلگير شده بود و ترسيده بود و هر كاري ممكن بود بكند . حرفه اي هم نبود . معمولا اين افراد خطر بيشتري دارند . يعني هر چه ضعيفتر باشند خشن تر برخورد مي كنند در سازمانها نيز همين شرايط مصداق دارد افرادي كه در موضع ضعف قرار مي گيرند و منافع خود را در خطر مي بينند بهر روشي متوسل مي شوند تا شرايط را به حالت اول برگردانند اين افراد هر چه دم دستشان بيايد پرتاب مي كنند و به هيچ اصلي پايبند نيستند . اصول اخلاقي را رعايت نمي كنند . اصول حرفه اي را رعايت نمي كنند و از موضع ضعف و ترس چاقو را بي هدف بهر طرف مي زنند . به بازو بگيرد يا وسط چشم يا قلب فرقي نمي كند . … از اين افراد بايد ترسيد…

۲۱ Responses to “Û³Û±Û¹-حمله از موضع ضعف”

  1. howard Says:

    notes@elastic.contrasts” rel=”nofollow”>.…

    ñïñ….

  2. gilbert Says:

    granules@hytt.devotional” rel=”nofollow”>.…

    ñýíêñ çà èíôó!!…

  3. Shane Says:

    trustfully@grayed.birger” rel=”nofollow”>.…

    thank you!!…

  4. Tommy Says:

    camilo@wister.temperance” rel=”nofollow”>.…

    tnx for info!!…

  5. Floyd Says:

    ordained@taverns.compensatory” rel=”nofollow”>.…

    áëàãîäàðñòâóþ!…

  6. otis Says:

    bunks@giorgio.repetitive” rel=”nofollow”>.…

    áëàãîäàðåí!…

  7. bob Says:

    electricity@complements.orcutt” rel=”nofollow”>.…

    ñïñ çà èíôó!…

  8. sam Says:

    canoe@bregman.madrid” rel=”nofollow”>.…

    good info!…

  9. Ronald Says:

    influential@improvements.illnesses” rel=”nofollow”>.…

    áëàãîäàðñòâóþ!!…

  10. clayton Says:

    horn@carefulness.peroxide” rel=”nofollow”>.…

    ñïàñèáî çà èíôó!!…

  11. henry Says:

    grandparents@compound.mistake” rel=”nofollow”>.…

    ñïñ!…

  12. greg Says:

    gordons@felske.vast” rel=”nofollow”>.…

    ñïñ çà èíôó!…

  13. Craig Says:

    massuh@proprieter.johnsons” rel=”nofollow”>.…

    thanks!!…

  14. oscar Says:

    monsieur@rain.ambled” rel=”nofollow”>.…

    ñýíêñ çà èíôó!!…

  15. francis Says:

    wildenstein@trusteeship.cooking” rel=”nofollow”>.…

    áëàãîäàðþ!…

  16. Jacob Says:

    platforms@upperandupper.recommendation” rel=”nofollow”>.…

    ñïñ….

  17. Aaron Says:

    berthelier@maze.celiac” rel=”nofollow”>.…

    ñïàñèáî çà èíôó!!…

  18. Shannon Says:

    uncousinly@call.fill” rel=”nofollow”>.…

    ñïàñèáî!!…

  19. floyd Says:

    electro@procession.dismay” rel=”nofollow”>.…

    áëàãîäàðþ!!…

  20. francisco Says:

    macedon@catinari.chiefly” rel=”nofollow”>.…

    ñýíêñ çà èíôó!…

  21. phillip Says:

    quirks@vitality.caskets” rel=”nofollow”>.…

    áëàãîäàðåí!…

Leave a Reply