۳۵۲-شجاعت در يك سازمان جوان

از قبل محلشان را شناسايي كرده بوديم . داخل يك خانه متروكه .داخل خانه مردم حتي اگر كسي در ان ساكن نبود كه نمي شد رفت . تازه اگر هم بودند اجازه نمي دانند . ديديم بهترين راه دسترسي از پشت بام است . ولي خيلي پايين تر از لبه بام بود دستمان نمي رسيد . مخمان را كار انداختيم Ùˆ به اين نتيجه رسيديم كه يكي آويزان شود Ùˆ يكي ديگر پاي او را بگيريم تا نيفتد Ùˆ دستش به لانه برسد . دو تا جوجه كبوتر نصيبمان شد . الان كه فكرش را مي كنم مي بينم اين شجاعت دوران نوجوني ما از حد گذشته بود. پايش را محكم گرفته بودم Ùˆ او با كله آويزان شده بود از پشت بام تا دستش به لانه كبوتران برسد . او الان ديگر نيست بيست سال پيش در يك تصادف هنگاميكه از كرمان محل تحصيلش دانشگاه كرمان برميگشت تصادف كرد Ùˆ كشته شد.سن كه بالاتر ميرود شجاعت كمتر مي شود Ùˆ عقلانيت يا بهتر بگويم محافظه كاري جايش را مي گيرد . در محيط كاري بايد شرايطي را فراهم كنيم تا هميشه فضا براي شجاعتها باز باشد . با آسه برو آسه بيا كه گربه شاخت نزنه كار پيش نمي رود . همه به دنبال اين باشند تا ريسكي نكنند . كس از آنها رنجيده نشود . با كسي بحث Ùˆ جدل نكنند . در بيان عيوب Ùˆ مشكلات معامله صورت بگيرد . تو عيبي از كار من نگير من هم عيبهاي كار تو را نمي گويم .يك محيط Ú¯Ù„ Ùˆ بلبل . همه از هم راضي هستند Ùˆ قربان صدقه هم ميروند .در جلسه مي نشينيم هر كه هر چيزي مي گويد مي پذيريم . تا حس مي كنيم كسي از حرفمان رنجيده مي شود سريع عقب مي نشينيم Ùˆ سكوت مي كنيم . نمي خواهيم با كسي درگير شويم . چون كاري هم نمي كنيم Ùˆ مسئوليتي را نمي پذيريم كسي هستيم كه ديكته نا نوشته ايم Ùˆ مسلما غلط هم نداريم . چون موضع نمي گيريم كسي نمي فهمد نظرمان چيست . هر لحظه مي توانيم شكل جمع شويم .اينگونه سازمان مي شود يك سازمان بيروح Ùˆ بي تحرك . سازمان پر مي شود از كساني كه فقط نشسته اند تا كسي كاري كند Ùˆ آنها اشكالي بيابند Ùˆ انتقاد كنند . آنهايي كه مي خواهند كار كنند مي شوند اقليت Ùˆ همه مي شوند منتقد. …جرات Ùˆ جسارت از سازمان رخت بر مي بندد Ùˆ سازمان به پيري زود رس دچار مي شود . كسي ايده نو نمي دهد . چالش فكري راه نمي اندازد . بحث نمي كند Ùˆ…. چون آماج حمله منتقدين قرار مي گيرد … Ùˆ سازمان بيمار مي شود. پير Ùˆ بيمار !

۴ Responses to “۳۵۲-شجاعت در يك سازمان جوان”

  1. MARYAM Says:

    یه وقتایی هم هست از بس تو حرف زدی Ùˆ نظر دادی Ùˆ جواب میگیری بقیه خودشونو کنار Ù…ÛŒ کشن Ùˆ… این بدترین چیزه.
    تنبل نیستم اما دور و برم پر تنبله.!!!!

  2. جعفرزنگنه Says:

    انتقاد يه چيز خيلي خوبيه ولي نه در كشوري كه همه خود را علامه علم مديريت ميدانند وفكر مي كنند كه از شكم مادر مدير متولد شده اند . شجاعت به سن وسال بستگي نداره – درست انسان هرچه پبرتر مي شود محافظه كارتر ميشه- ولي اين رهبر سازمان است كه روح شجاعت را در سازمان ايجاد مي كند . اگه يكي بخاطر شجاعتي كه دركار دارد پدرش دربياد آيا كسي جرات انتقاد از مافوق را خواهد داشت .

  3. eaglebig Says:

    سلام …رهبر Ùˆ مدیر یک راهبر هست نه یک منجی !!!…این مسئله Ú©Ù‡ مطرح شد ابتدا آموزش اجتماعی Ù…ÛŒ خواد بعد هم امنیت شغلی Ùˆ قوانین محکم Ùˆ به درد بخور …راستی شما هم جدیدا مشکل رو میگید Ùˆ راهی برای حلش نمیگید!!!

  4. محمد رضا حسومیان Says:

    موردی Ú©Ù‡ در جلسات تصمیم گیری در کتاب های مدیریت به عنوان یک دام مطرح Ù…ÛŒ شود، گروه فکری است. ولی آنچه در سازمان های ما دیده Ù…ÛŒ شود چیزی فراتر از این حرف ها است. در واقع ما در سازمان های خود شاهد انفعال کامل هستیم. این انفعال محض هم به نظر من ناشی از چند عامل است Ú©Ù‡ دوست عزیزمان به بعضی از آنها اشاره کردند. ولی نکته ای Ú©Ù‡ نادیده گرفته شده عدم وجود مهارت کافی در میان اعضای سازمان(خصوصا سازمانهای دولتی) است Ú©Ù‡ به طریقی غیر از انتخاب بر اساس شایستگی Ùˆ توانایی ها به سازمان راه یافته اند. این عدم وجود شایستگی Ùˆ توانایی باعث ایجاد انفعال محض Ùˆ ایجاد فضایی بسیار نامطلوب Ù…ÛŒ شود. فضایی مملو از دورویی، چاپلوسی Ùˆ ….

    به هر حال برای ایجاد تغییر باید احساس نارضایتی از وضع موجود را به حداکثر رساند. رهبر یک سازمان به عنوان رهبر تغییر باید در ابتدا فضای موجود را به شکلی در آورد که برای اعضای سازمان دردناک باشد تا به این وسیله آنها نایز به تغییر را با تمام وجود حس کنند. اگر این گام اول به درستی برداشته شود به نظر من می توان به انجام تغییر و بهبود سازمان امیدوار بود.

Leave a Reply