۴۶۳- يك جو صميمي

يكي از همكاران سابق اخيرا عكسي را در صفحه اش قرار داده است كه من را به ياد گذشته انداخت. زماني كه مدير كارخانه شيشه گيلان در رشت بودم.يكي از كارهايي كه براي ايجاد فضاي صميمي با مديران Ùˆ روسا Ùˆ كارشناسان Ùˆ…انجام دادم گرفتن سالن فوتسال Ùˆ برنامه مرتب فوتسال با آنها بود . دو روز در هفته. لطف Ùˆ همكاري رييس كار Ùˆ امور اجتماعي استان هم در نهايت شامل حالمان شد Ùˆ دو وقت خيلي مناسب در سالن جديد التاسيس ابتداي جاده فومن گرفتيم . سالن را ما افتتاح كرديم Ùˆ اولين بازي در اين زمين توسط همين برو بچه هاي شيشه گيلان در آنجا انجام شد .Ú†Ù‡ بازيهايي بود Ùˆ Ú†Ù‡ كركريهايي !! الان از اين ۵ نفر فقط يكنفر در رشت مانده است Ùˆ همو اين عكس را رو كرد تا ياد ايام گذشته زنده شود .

۲ Responses to “۴۶۳- يك جو صميمي”

  1. يكي از اون 5 نفر Says:

    يادش بخير چه روزهاي زيبايي بود سراسر تلاش و كار و همت توام با تفريح و صميميت و رفاقت .
    الان كه به چهره دوستان مي نگرم و با عكس مقايسه مي كنم تفاوتهاي زيادي از نظر ظاهري مي بينم ( موي سپيد و شكم قلمبه ) تقريباً همه در دوره ميانسالي هستند درگير كار و اداره امور زندگي با اين تفاوت با تجربه تر شدند و تقريباً موفق.
    كاش مي شد همون شور و نشاط جواني در همه ما باقي مي ماند .
    البته يه كم همت نياز داره كه اونم به لطف همين بچه ها سعي مي كنيم دوباره شروع كنيم .
    ولي خودمونيم هيچكي حريف ما نبود
    با آرزوي روزهايي پر از شادي

  2. همكار Says:

    سلام
    حالا شد!
    لااقل ياد گذشته كرديد ياد نوشته هاي قبلي افتادم و لذتي كه همه ما از خواندن آنها مي برديم. معلوم است كه پشت آن نوشته ها جو هاي صميمي برقرار بوده كه نوشته هاش هم خوب از آب در مي اومده.
    نتيجه بدجنسانه: الان جو صميمي نيست!

Leave a Reply