۴۶۵-خیسم ز گریه

 
 
 
 

روز مادر بهانه ای است تا گوشه ای از علاقه خود را بمادر نشان دهیم .Ú¯Ù„ÛŒ یا هدیه ای ! تا مادر هست Ù…ÛŒ توانیم خودمان را گول بزنیم Ú©Ù‡ جبران زحمات کرده ایم یا قدردانی بایسته را انجام داده ایم ولی وقتی مادر نیست Ùˆ از بس خسته شد Ú©Ù‡ مرد دیگر کاری از دستمان بر نمی اید تا برای خودمان کاری کنیم Ùˆ دل خود مان را زلالیتی بدهیم .همیشه Ù…ÛŒ پنداریم Ú©Ù‡ هر انچه داریم همیشه هست Ùˆ قدر لحظه ها را نمیدانیم . با مادر بودن از آن زمانهایی است Ú©Ù‡ نمی توان با هیچ چیز عوضش کرد . چند وقت پیش عزیزی تستی انجام داده بود Ùˆ من تا امدن جواب تست Ùˆ آسودگی خاطر هر زمان به آن فکر Ù…ÛŒ کردم تنم داغ Ù…ÛŒ شد Ùˆ عرق بر پیشانیم Ù…ÛŒ نشست Ùˆ تلنگری شد بر من Ú©Ù‡ قدر همدیگر بدانیم . Ú¯Ù„ÛŒ به دست مادر دادن بهتر از Ú¯Ù„ÛŒ بر گورش نهادن است . در اولی خیسیم از تب محبت Ùˆ دلبستگی Ùˆ در دومی خیسیم از گریه تنهایی .وقتی هست با اندیشیدن به او سرشار از لذت Ù…ÛŒ شویم Ùˆ وقتی نیست با اندیشیدن به او احساس Ù…ÛŒ کنیم Ú©Ù‡ در خلاء رها شده ایم Ùˆ سرشار از هراس Ù…ÛŒ شویم . دلتنگ چادر خاکی مادر شدن .دلتنگ اب پاشی های او در عصرهای پرخاطره Ùˆ شاد آنروزها شدن. دلتنگ گلبانوی شهر خاطره هایم شدن.دلتنگ نشستن با او در ایوان خانه Ùˆ بوی خیار Ùˆ قلیان شدن.دلتنگ بوی چای در دستان مادر در کنار سماور قدیمی Ùˆ موهایش Ú©Ù‡ بر شانه روان کرده بود شدن.دلتنگ قصه های غصه های مادر شدن .دلتنگ سیلان عشق از دستان مادر شدن. دلتنگ لبخندهای مادر شدن.دلتنگ دست های خسته مادر شدن. دلتنگ دلتنگی های مادر شدن.دلتنگ Ú¯Ù„ باغ بلور شدن .دلتنگ دلتنگ دلتنگ….  قدرشان را تا زنده هستند بدانیم . قدر همدیگر را بدانیم تا زنده هستیم . آغوشش گرمترین جا برای زیستن Ùˆ سنگ قبرش سرد ترین جا برای گریستن . خیسم زگریه ….
   

۲ Responses to “۴۶۵-خیسم ز گریه”

  1. مهرداد Says:

    شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم

  2. همكار Says:

    خدا همه مادران را بيامرزد.
    من نمي دانم چرا آنها اينقدر با محبتند و ما اينقدر سرد.
    چرا فداكارند و ما حرص خود مي زنيم
    چرا
    چرا
    ….
    چرا مي روند Ùˆ ما مي مانيم…

Leave a Reply