۳۲۶-الحمدااله بخير گذشت

الان ساعت سه صبح است . خواب رفتن به كربلا را مي ديدم Ùˆ يكسري خوابهاي مرتبط! كه از خواب بيدار شدم. بفكر حادثه ديشب افتادم Ùˆ ديگر خوابم نبرد. خيلي فكرم رامشغول كرده است. مي توانست هر اتفاقي بيفتد Ùˆ الان داستان بگونه اي ديگر باشد .آنهم بخاطر بي احتياطي Ùˆ بهتر بگويم خريت يك موتورسوار كه ناگهان عين گاو به جاده اصلي پيچيد . ماجرا ديروز غروب اتفاق افتاد طبق روال هر روزه داشتم  از كارخانه برمي گشتم . خيلی مسلط Ùˆ حواسم جمع بودم Ùˆ با آرامش مشغول گوش دادن يك فايل صوتي اموزشي از گوشي موبايلم بودم كاري كه تقريبا هر روز انجام مي دهم تا از زمان رفت Ùˆ آمد بنحو احسن استفاده كرده باشم . سرعت ماشين كمتر از ۱۰۰ يا همين ميزان بود كه ناگهان يك موتوري از كنار جاده در مسير من قرار گرفت  يعني يكدفعه سر موتور Ùˆ سر خر را كج كرد بداخل جاده Ùˆ مسير من آنچه بذهنم رسيد كه عكس العملي طبيعي بود اينكه به او نخورم او را رد كردم ولي كنترل ماشين از دستم خارج شد Ùˆ به سمت طرف ديگر جاده رفتم Ùˆ بداخل گودي حدودا دو متري كنار جاده افتادم Ùˆ Ú†Ù¾ كردم . يعني ماشين بسمت شاگر دخوابيد . همه چيز در چند ثانيه اتفاق افتاد . كمر بند رابسته بودم . Ùˆ كمربند مرا به صندلي محكم نگهداشته بود . با زاويه نود درجه همانطور مانده بودم . دستم را بطرف ديگر ماشين يعني سمتي كه روي زمين خوابيده بود بردم Ùˆ به شيشه زدم تا وزنم بروي دستم بيفتد Ùˆ با تكيه بجايي با باز كردن كمر بند خودم را آزادكنم Ùˆ بشكلي از پنجره سمت خودم كه الان رو به بالا بود خارج شوم كه صداي عده اي را شنيدم كه شاهد حادثه بودند مسافران يك ميني بوس Ùˆ چند سواري كه حالم را پرسيدند Ùˆ وقتي گفتم كه خوب هستم يا علي گويان ماشين را برگرداندند Ùˆ ماشين در موقعيت معمولي خود قرار گرفت . بيرون آمدم Ùˆ يكي ار رانندگان عبوري برايم آب اورد موتور سوار فرار كرده بود Ùˆ نمانده بود تا نتيجه كارش را ببيند . لاستيك جلو سمت شاگرد تركيده بود با زاپاس ان را جايگزين كردم Ùˆ به ارامي ماشين را از مسيري كه وجود داشت بالا به كنار جاده اوردم . به يكي از همكارانم زنگ زدم Ùˆ او هم گفت سريعا خودش را با نيروهاي كمكي به من ميرساند . يكنفر از رانندگان عبوري ماند Ùˆ به من در تعويض چرخ كمك كرد . همكارم رسيد Ùˆ ماشين را تحويل همكاران بخش تعميرات شركت دادم تا براي تعمير ببرند Ùˆ خودم با او بقيه مسير را تا ميهمانسرا امدم .خوشبختانه ماشین بیمه کامل بدنه دارد. هر كس مي ديد مي گفت نبايد تغيير مسير مي دادي Ùˆ بايد به او مي زدي . در وهله اول شايد قدري غير معقول بيايد ولي نتيجه كار هر Ú†Ù‡ بود بهر حال اين بود كه مقصر ماجرا لطمه بيشتري مي ديد نه كسي كه هيچ گناهي نداشت . اگر بلايي بسرم مي امد موتور سوار كجا بود ØŸ اصلا كسي مي فهميد مقصر Ú†Ù‡ كسي بوده است ØŸ يا اصلا در اصل ماجرا فرقي مي كرد ØŸ اگر ماشين اتش مي گرفت تا بخواهم بخودم بيايم Ùˆ از ماشين خارج شوم جزغاله شده بودم . …خيلي بخير گذشت مي توانست خيلي بدتر از اين باشد كه شد! خدا را شكر كردم . گر نگهدار من انست كه من ميدانم شيشه را در بغل سنگ Ù†Ú¯Ù‡ ميدارد . دير به منزل زنگ زدم تا قدري ارامتر شوم Ùˆ بتوانم صحبت كنم وماجرا را نگويم بيهوده فقط نگران مي شدند . دختر بزرگم منزل بود كه روز جمعه بيمارستان بود Ùˆ يك عمل جراحي كوچك داشت حالش را پرسيدم Ùˆ گفت بقيه به دندانپزشكي رفته اند . قدري با كارشناسان مراكشي Ùˆ مكزيكي كه براي شركت اروپايي طرف قراردادمان كار مي كنند راجع به ماجرا صحبت كردم Ùˆ از فرط خستگي زود خوابيدم . انها هم معتقد بودند كه بايد مسيرم را تغيير نمي دادم Ùˆ به موتور سوار مي زدم … صداي اذان از مسجد نزديك ميهمانسرا مي ايد . برخيزم Ùˆ وضويي بسازم ونماز صبح را بخوانم تا مثل اكثر روزها قضا نشود .                                 

One Response to “Û³Û²Û¶-الحمدااله بخير گذشت”

  1. سيادتي Says:

    خدا را صدها هزار مرتبه شكر كه واقعا به خير گذشت ۰

Leave a Reply