۴۶۸- عادت Ù…ÛŒ کنیم

کتاب  عادت می کنیم زویا پیرزادرا هفته گذشته خواندم قبلا از این نویسنده کتاب چراغها را من خاموش می کنم را خوانده بودم . تکه ها و دیالوگهایی از این کتاب که نظرم را جلب کردرا به اضافه دنبال نوشته هایی از خودم در اینجا می آورم:

” یک شب فیلمی از برگمان نشان Ù…ÛŒ دادند . دیر شده بود Ùˆ اسفندیار حرص Ù…ÛŒ خورد Ú©Ù‡ بموقع نمیرسیم Ùˆ به راننده ÛŒ تاکسی غر Ù…ÛŒ زد.” تند برو!” آنقدر گفت تا تاکسی تصادف کرد. راننده شروع کرد به داد زدن.” بس Ú©Ù‡ هولم کردی!” ” Ù…Ú¯Ù‡ Ú†Ù‡ خبر شده؟” ” Ù…Ú¯Ù‡ کجا میخوای بری Ú©Ù‡ اینهمه مهمه .” اسفندیار هم داد Ù…ÛŒ زد” برگمان آقا جان! برگمان. چرا نمی فهمی؟” قیافه ÛŒ راننده را باید Ù…ÛŒ دیدی. طفلک نمیدانست برگمان خوردنی است یا پوشیدنی.”

دغدغه های انسانها با هم متفاوت است . دنیای آدمها با هم متفاوت است . در یک فضا زندگی می کنیم ولی در دنیاهای متفاوت .اگر بتوانیم این دنیا ها را بهم نزدیک کنیم زمینه تفاهم را با دیگران فراهم کرده ایم . اگر نگاه و دنیای کارکنان یک سازمان را به نگاه و دنیای مدیر که قاعدتا باید نگاه سازمان باشد نزدیک نکنیم هر آنچه تلاش شود نمی توان یک کار ا درست انجام داد . مدیری که در رویاهایش غرق است و فکر می کند اینجا اروپا است و دغدغه اش اینستکه بشقاب و قاشق چنگال پذیرایی از بازدید کنندگان شرکت فلان مارک را داشته باشد ولی کارکنانش بدنبال این باشند که بخاطر عدم تامین مالی و عدم دریافت حق و حقوقشان استعفا دهند تا حداقل بیمه بیکاری بگیرند دنیاهای بسیار متفاوت دارند و مسلما همسویی برای اجرای سیاستهای شرکت نخواهند داشت .

سر جلو برد طرف گلدان وسط میز Ùˆ نرگس ها را بو کرد. ” چرا ازدواج نکردی؟ ” سهراب دو ور لب ها را پایین داد . ” پیش نیامد” نمکدان را روی میز عقب جلو برد. ” اول ها فکر Ù…ÛŒ کردم کارهای مهم تری باید بکنم. بعد فکر کردم باید با زنی در مسائل مثلا خیلی مهم تفاهم داشته باشم . دیر فهمیدم تفاهمی مهم تر از این نیست Ú©Ù‡ مثلا دیوار را Ú†Ù‡ رنگی کنیم Ùˆ اسباب خانه را Ú†Ù‡ جوری بچینیم Ùˆ تابلوها را کجا بکوبیم Ùˆ شام Ùˆ ناهار Ú†ÛŒ درست کنیم Ùˆ سر همه ÛŒ اینها با هم بخندیم.”

بعضی وقتها فکر Ù…ÛŒ کنیم هر چیز خوب باید بزرگ Ùˆ چشمگیر باشد.فکر Ù…ÛŒ کنیم خوشبختی یعنی اینکه خانه بزرگ Ùˆ مجلل داشته باشیم یعنی اینکه فلان ماشین را داشته باشیم Ùˆ…. در صورتیکه عوامل خوشبختی لزوما چیزهای خیلی بزرگ Ùˆ دور از دسترس نیستند .یک لبخند ،یک نگاه با محبت ØŒ یک سخن مهر آمیز Ùˆ… Ù…ÛŒ تواند به ما حس خوشبخت بودن بدهد . زندگی جمع همین چیزهای Ú©ÙˆÚ†Ú© دور Ùˆ بر ماست از آنها غافل نشویم .

…دوباره به تابلو نگاه کرد. کنار حوض آبی ،لکه ÛŒ سبز Ùˆ سرخی بود Ú©Ù‡ اگر از دور نگاه Ù…ÛŒ کردی ØŒ بته ÛŒ سبزی Ù…ÛŒ دیدی با گلهای سرخ. اگر Ù…ÛŒ رفتی از خیلی جلو نگاه Ù…ÛŒ کردی ØŒ فقط Ù„Ú©Ù‡ های سرخ Ùˆ سبز Ù…ÛŒ دیدی . به خودش گفت ” شاید باید به زندگی از دور نگاه Ú©Ù†ÛŒ. از خیلی جلو فقط Ù„Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ بینی.”
Ù…ÛŒ گویند ۲۰ سال ۵۰ سال برای تاریخ یک ملت زمانهای زیادی نیست یک چشم بهم زدن است!! دو سال سه سال هم برای یک شرکت زمان زیادی نیست. در کوتاه مدت خیلی کارها شاید مهم بنظر بیاید .ولی در نهایت در یک بازه زمانی بلند است Ú©Ù‡ فیلم ماجرا را Ù…ÛŒ بینیم Ùˆ عکسها از یادمان میرود . انموقع است Ú©Ù‡ متوجه Ù…ÛŒ شویم چقدر اهمیت دادن به آن تصاویر مقطعی خنده دار بوده است . آنکس Ú©Ù‡ فکر Ù…ÛŒ کرده است کشتی نویی را به آب انداخته است Ùˆ شاخ غول را شکسته است وقتی در نهایت کشتی اش به Ú¯Ù„ Ù…ÛŒ نشیند معلوم Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ سناریو را از ابتدا خوب ننوشته است Ùˆ محاسباتش برای تمام مراحل درست نبوده است . شادیها Ùˆ غمها نباید ما از زندگی بیش از حد سرخوش یا نا امید کند. عاقبت بخیری مهم است.

سواره رو راه بندان بود Ùˆ پیاده ها بی عجله از لا به لای ماشین ها رد Ù…ÛŒ شدند.فکر کرد ” چقدر ادم. همه آمده اند خرید عید؟ شاید بعضی ها معتادند Ùˆ دارند Ù…ÛŒ روند به….. ” به دخترها Ùˆ پسرها نگاه کرد Ùˆ به مردها Ùˆ زن ها . کدام یک معتاد بود؟ کدام یکی وبلاگ داشت؟ دختری Ú©Ù‡ مقنعه ابی سر کرده Ùˆ نیم تنه ÛŒ چرم پوشیده روی مانتوی تنگ کوتاه ØŸ یا پسر لاغری Ú©Ù‡ موها را دم اسبی کرده؟ زن سیاه چرده با چشمهای خسته Ùˆ ساک بزرگ توی دست .حتما مثل خودش Ú©Ù‡ تا چند وقت پیش نمیدانست وبلاگ Ú†ÛŒ هست، نمیداند وبلاگ Ú†ÛŒ هست ØŒ ولی حتما Ù…ÛŒ داند اعتیاد Ú†ÛŒ هست. مردی Ú©Ù‡ بغل دری چمباتمه زده بود Ùˆ خیره به چاله ÛŒ وسط پیاده رو نگاه Ù…ÛŒ کرد شاید معتاد بود یا شاید نبود….
چقدر خوب بود Ù…ÛŒ شد معتادان به …. را معتاد وبلاگ کرد!

۴ Responses to “۴۶۸- عادت Ù…ÛŒ کنیم”

  1. گزاره‌ها » لینک‌های هفته (40) Says:

    [...] ۴۶۸- عادت می‌کنیم (وبلاگ خاطرات یک مدیر) [...]

  2. همكار Says:

    ها! اين نوشته ها مثل اون قديم هاست كه از چيز هاي ساده نتايج عميق و جالب گرفته مي شود.
    بعد از كلي وقت دوباره از خواندن اينجا لذت بردم. اي ول!

  3. مریم سادات Says:

    ممنون.
    :)

  4. mina khoshnam Says:

    سلام
    صمیمانه و دل نشین می نویسید.

Leave a Reply