۳۶۵- باز هم هميشه به جلو!


با هامون جواني كرديم و بزرگ شديم . وقتي از سينماي بيروح ان سالها به هامون رسيديم تا مدتها در نشئه ديالوگهاي فيلم بوديم .
لاكردار اگه بدوني چقدر دوستت دارم
و عشق را با زباني ديگر شنيديم .


آقاي رئيس ،اين خانوم، اين اقا Ùˆ فك Ùˆ فاميلاشون دست به دست هم دادن كه منو نابودكنن.پاسبان گذاشته سرمحل كه منودستگير كنه….انگار من جنايت كرده ام. حالا هم بايد نفقه شو بدم ….هم خونه رو بدم،هم مهريه رو بدم….هم بچه مو بدم،هم شرفمو بدم.چرا؟چرا؟ من نمي تونم طلاق بدم؟من نمي تونم .اين زن ،اين زن سهم منه،حق منه ،عشق منه….من طلاق نمي دم….
Ùˆ:
چيه بابا؟چيه؟كجا داري مي ري ؟هشه؟چته؟…مرتيكه Ú¯..!
Ùˆ:
اين مسئله طلاق و اين حرفها به نظر من بوي مرگ مي ده...
Ùˆ:
چرا خراب شد؟از كي؟از كجا شروع شد؟….شايد از وقتي كه رفت سراغ اون مرتيكه دكتر روانكاو بي سواد احمق كه مغز دختره رو خورد Ùˆ پاك ديوو نه Ø´ كرد.
Ùˆ:
تو می‌خوای من اونی باشم که واقعن تو می‌خوای من باشم؟ اگه من اونی باشم که تو می‌خوای، پس دیگه من، من نیست. یعنی من خودم نیستم.
Ùˆ اين ديالوگ ها جاودانه شد .قدر كلام را بدانيم Ùˆ كلامي بر زبان اوريم تا در دلها بماند .————————————————————————————————-
در كامنتهاي مطلب قبل (همكار) از من كلايه كرده است كه چرا به كامنت ها پاسخ نمي دهم . چشم !!! پاسخ مي دهيم!
ما مي توانيم به مسائل (در اينجا مسائل مديريتي) دو نگاه (Ùˆ شايد چند نگاه) داشته باشيم . اينكه واقعيتها چيست Ùˆ ما هم واقعيتها را حقيقت بدانيم Ùˆ به موضع انفعال بيفتيم Ùˆ بگوييم فداكاري كنيم كه Ú†Ù‡ بشود Ùˆ ما هم بشويم همرنگ جماعت . اين يك راه حل است نمي گويم خوب يا بد . يك خوبي دارد Ùˆ ان اينكه دل آدم خنك مي شود كه با عدم دلسوزي Ùˆ فداكاري Ùˆ… حال سازمان Ùˆ…. را گرفته است Ùˆ در كوتاه Ùˆ دراز مدت به سازمان آسيب رسانده است . خيلي هم حال مي دهد .ميرسي به جايي كه فداكاري پيشكش حتي به اين نتيجه ميرسي كه كار عادي هم نكني Ùˆ يك مقدار جلوتر اينكه در كار ديگران هم اخلال كني .پاسخگو نيستي .هر كاري مي كني يك دليلي برايش داري. چون اعتماد در سازمان نيست من چرا كار كنم ØŸ چون دل مديران بالاتر نمي سوزد من چرا دل بسوزانم؟ به يك نوعي با فرافكني هر كاري را براي خودمان مجاز مي دانيم . نتيجه Ú†Ù‡ مي شود؟ ما بعنوان افراد تحصيلكرده Ùˆ مهندس Ùˆ مدير قاعدتا بايد نتيجه گرا باشيم. Ú†Ù‡ عايدمان مي شود ØŸ غير از اين استكه مي شويم آدمي سرخورده Ùˆ منفي نگر Ùˆ بدبين كه بتدريج تمام اين خصيصه ها ذاتي ما مي شود .Ùˆ در نهايت ما مي شويم همانهايي كه از انها انتقاد مي كنيم Ùˆ مانع Ùˆ سد براي كساني ديگر كه مي خواهند تازه شروع كنند .

ما مي توانيم بگوييم هر كه هر جور خواست باشد من كه نبايد منفعل شوم سعي ام را مي كنم كه فعال عمل كنم . بقدر مثقالي اگر كار موثر و مفيد انجام دهم و تاثير گذاري كرده ام رسالت خودم را انجام داده ام . اگر نتوانم خيلي تاثير گذار باشم حداقل اين روش و فكري كه به آن اعتقاد دارم را زنده نگه داشته ام . شرايط كه تا ابد يكسان نمي ماند .شايد دز زمانه اي ديگر يا در محيطي ديگر بتوان اثري خلق كرد . شايد كسي كه با ما كار مي كند و از اين روشها اثر مي پذيرد بتواند در جايي و زماني ديگر تاثير گذار باشد . اين نگاه ايده آل گرايانه است ولي مگر ما انسانها كلا ايده آل گرا نيستيم ؟ مگر ايده ال گرايي بد است؟ البته دو مقوله را بايد جدا كنم ايده آل گرايي را با ايده آليسم . به مفاهيم تعريف شده اش كاري ندارم . يعني ضمن توجه به واقعيات هدف را گم نكردن . اگر اعتقاد داريم نوع مديريت درست مديريت علمي است و دوره مديريت سنتي بسر آمده است و اگر اعتقاد داريم سازمانهاي ما نيازمند فداكاري و سخت كوشي هستند . شايد حتي اگر عرصه برايمان فراهم نگردد يا كم فراهم گردد ولي اگر فرصتي بدست آورديم بر خلاف ايده آلهايمان عمل نكنيم . در بخش خصوصي ما شما اختلاف ديدگاه دو نسل مديريتي را مشاهده مي كنيد . ولي يك سري عوامل در همه نسلها مشترك است . همين مديريت سنتي با سخت كوشي موفق شده است . تاكيد من در مطلب قبلي بهمين دليل بر سخت كوشي است بر پيگيري و رها نكردن هدف است و فداكاري براي رسيدن به هدف .هيچكدام از همين مديران سنتي بخش خصوصي اگر سخت كوشي و مقابله با ناملايمات را نداشتند بهمين ميزان پيشرفت نيز نمي رسيدند . حالا اگر كساني كمي ديدگاههاي نوين داشته باشند و سخت كوشي و پايداري كنند فكر مي كنيد نمي توانند موفق باشند ؟ شما خودتان مي دانيد كه من تقريبا همه جورش را تجربه كرده ام و مي دانم شما چه مي گوييد ولي راه برون رفت از اين شرايط چيست؟ در اين باره صحبت كنيم .

 

 

۶ Responses to “۳۶۵- باز هم هميشه به جلو!”

  1. همکار Says:

    سلام.
    منظور من این است که فداکاری بی مورد نکنیم. اگر فداکاری نکنیم لزوما مسیری را که شما می فرمایید-یعنی انفعال، موضع خصمانه و نهایتا رکود- طی نمی کنیم. هر چند خیلی ها این مسیر را می روند و متاسفانه میشود همینی که شده.
    قبلا فکر می کردم یکی از مسیر های متفاوت، عوض کردن محل کار است و به همین معتقد بودم که بالاخره شرایط تا ابد یکسان نیست. اما الان بعد از تغییرات زیاد در محل کار و موقعیت ها- با وجود اینکه هنوز به فواید نسبی آن معتقدم- به این نتیجه رسیدم که تقریبا همه جا آسمان یک رنگ است و مهمتر از آن اصلا نمی تواند رنگ دیگری باشد!

  2. همکار Says:

    راه دیگری که طی کردم تاسیس شرکت خودم بود. اما آنقدر شرایط محیطی تغییر کرد و ضربات سنگین وارد شد که از اینکار هم فعلا منصرف شدم.
    راه دیگر مهاجرت به خارج از کشور است که به دلایل مختلف (و البته غیر موجه) تا کنون میسر نشده است و معلوم هم نیست ما با این علابق و وابستگی هایمان بتوانیم به آنچه می خواهیم برسیم.

  3. همکار Says:

    راه دیگری که مدتی است با آن سر و کله میزنم، تغییر علایق کاری به علایق دیگری مثل خانواده، تفریح و مسافرت و حتی رشته دیگری از کار که در ایران راحت تر و پذیرفته تر باشد است.
    متاسفانه آن سخت گیری ها و جدیت هایی که شما از آن تعریف میکنید برخی مواقع آدم را نسبت به اهدافش متعصب می کند و وقتی به این نتیجه می رسد که باید دست از آن اهداف بردارد و اهداف دیگری را انتخاب کند، گذشته پرتلاشش، جسارت تغییر و کنار گذاشتن آن همه تلاش و تکاپو را از او میگیرد.
    ظاهرا ما از آن دسته از آدمهایی هستیم که آفریده شده ایم تا فقط کار کنبم و نه چیز دیگر. به قول یکی از دوستان، کارگر آفریده شده ایم!!!

  4. همکار Says:

    را دیگر، استراحت موقت است. اگر این استراحت کاری همزمان با ادامه تحصیل باشد، نتایج خوبی دارد. ممکن است راه های باشد که ما از فرط خستگی روحی و روانی آنها را الان پیدا نمی کنیم.
    این راه برای برخی دوستان جواب داده است.

  5. همکار Says:

    به هر حال راه های دیگری هم هست ولی هیچکدامش بر مبنای انفعال و نا امیدی نیست. مشکل این است که این راه ها تا کنون جواب مطلوب نداده است!!!

  6. بهمن سعيدپور Says:

    دقيقا مشكل من را داريد

Leave a Reply