۳۶۸سازمان جوان
شرکت های جوان که تازه تاسیس شده اند و میانگین سنی کارکنان آنها پایین است از مزایایی که دارند جوان بودن نیروهای انسانی آنها است . این جوان بودن که یک مزیت اصلی است دارای ویژگیهایی است که می تواند به نقطه منفی تبدیل شود . خیلی از اینها در سازمانهای دیگر کار نکرده اند و شرایطی را بجز کار در این واحد جدید تجربه نکرده اند و در نتیجه یک مشکل کوچک یا حتی بزرگ ولی قابل حل را بحران تصور می کنند . کمبود نقدینگی در مقاطعی برای همه شرکتها پیش می آید و در مورد شرکتهایی که در مرحله گذار از پروژه به تولید هستند تقریبا در همه جا عمومیت دارد . در مرحله پروژه سهامدار مبلغی را تعیین کرده است و با دست پر وارد اجرای پروژه می شود . بتدریج که منابع مالی تبدیل به ماشین آلات و ساختمان می شود ، نقدینگی کم می شود . و با راه اندازی انتظار است که با تولید بتواند هزینه ها را جبران کند و به سود اوری برسد . انتظار درستی است و هدف ارز سرمایه گذاری نیز همین است . ولی نکته ای که در کشور ما کمتر به آن توجه می شود سرمایه در گردش است که خودش مبلغ بزرگی است و باید بنوعی تامین شود . سیستم بانکی ما در شرایط عادی که سیاست انقباضی ندارد نیز به این نوع تسهیلات زیاد مانوس نیست و بیشتر با تسهیلات در مقابل وثیقه ملکی و ماشین آلات رغبت دارد که معمولا در پروژه ها تقریبا تا مرحله راه اندازی همه در وثیقه رفته اند .
یک بنگاه اقتصادی باید دخل و خرجش جور در بیاید . اگر در شرایط انقباضی هستیم همه باید این سیاست را درک و به اجرای آن کمک کنند . پرسنلی که در این شرایط تغییری در نوع کارکرد خود ایجاد نمی کند و به بالا بردن بهره وری خود نمی اندیشد یا کسی که فقط بفکر بالا بردن ساعت اضافه کاری خود بدون کارآیی کافی است یا کسی که مواد اولیه گرانقیمت را براحتی تبدیل به ضایعات می کند یا کسی که راه اندازی و تعمیر دستگاه را بجای نیم ساعت در یک شیفت انجام می دهد و…. به تداوم بحران یا ایجاد آن کمک می کند .
ما همه باید به این نکته اعتقاد قلبی پیدا کنیم که همه ما می توانیم به سهم خود در جلوگیری از ایجاد بحران و یا تداوم آن کمک کنیم . اینکار به همه ما در سازمان مرتبط است .
سازمانی که نیروهای جوان و با انگیزه و خوشفکر و دلسوز دارد هیچوقت دچار بحران نمی شود . بحران در نبود نیروهایی است که این خصوصیات را ندارند . مشکلات جزء لاینفک تولید است و همه هستند و حقوق می گیرند که مشکلات را حل کنند . اگر سازمان غازی(۱) نیست باید به سمتی رفت که اینگونه شود تا سازمان دچار بحران نشود . اگر در این شرایط بجای همدلی و کمک بهم بیاییم و نیروهای همدیگر را خنثی کنیم و بفکر منافع شخصی خود باشیم ،مطمئن باشیم که در هر شرایطی دچار بحران می شویم . سرمایه های شرکت نیروهای متعهد و وفادار و دلسوز آن هستند . تا این سرمایه ها وجود دارد جای نگرانی نیست و هر کس که بخواهد بنوعی این سرمایه ها را درگیر جنگهای حیدری نعمتی کند و حاشیه سازی کند بحران را ایجاد می کند سازمان جوان احساساتی هم هست و براحتی دچار تنش می شود . در این مواقع با تجربه های سازمان وظیفه ایجاد آرامش را دارند . اگر قدری به دور و بر خود نگاه کنیم کارخانجات زیادی را می بینیم که حقوق چند ماهه خود را نداده اند . به استقبال نگرانی و تنش نرویم . مشکلات مالی گذرا است . در خانواده ها هم که چنین مشکلاتی پیش می اید قدری الگوهای رفتاری و خرج کردن را عوض می کنیم اگر همیشه تاکسی سوار می شدیم مدتی اتوبوس سوار می شویم . اگر هفته ای سه بار بیرون غذا می خوریم آن را حذف می کنیم اگر هفته ای مثلا ۵ کیلو گوشت می خوریم آن را کاهش می دهیم تا شرایط بهبود یابد . آنچه مهم است همدلی و هماهنگی اعضای خانواده باهم است .
اگر با هم باشند و اگر همه سهم خود را در این شرایط در انجام وظائف متناسب ایفا کنند بحرانی در کار نخواهد بود . مشکلات ما را آبدیده می کند و سر افراز به راهمان ادامه می دهیم فقط نگذاریم کسی در این میان قایقی را همه در آن نشسته ایم سوراخ کند .
(۱):
ویژگیبوفالوها
ویژگیبوفالوها- آنها به یک رهبر پایبند و وفادارند و همه پیرو و تابع هستند.
- آنها درست همان کاری را میکنند که به آنها دستور داده شده است.-
آنها هرگز سؤال نمیکنند و فقط پیروی میکنند.- بوفالوها منتظر دستور میشوند و تا دستور نرسد هیچکاری نمیکنند و هیچجا نمیروند.
- هیچکس جای دیگری را پر نمیکند و جلو نمیافتد و مسئولیت نمیپذیرد.
ویژگیغازها
- هر غاز به هنگام پرواز دسته جمعی، احساس مسئولیت میکند.- هر غاز فقط پیروی محض نمیکند و وضع خود را در راه میسنجد و به تصمیمی که باید بگیرد فکر میکند.-
هر غاز مسیر پرواز گروه را میداند.- رهبری جلودار بودن نوبتی است.-
هر غاز در زمان جلوتر بودن، در نوک پرواز قرار گرفته و هدایت گروه را خود انتخاب میکند.- همه غازها تمایل به پذیرش مسئولیت و جلودار بودن و رهبری دارند.- غازها در طول پرواز مراقب یکدیگر هستند.
بر گرفته از کتاب “پرواز بوفالوها” نوشتهی “جینبلاسکو”
مرداد ۳۱م, ۱۳۸۷ at ۸:۲۲ ق.ظ
سلام
در این باید و نبایدی که در مورد کارکنان گفتید پیشفرضی نهفته است که معمولا شما آنرا نمی گویید. تعهد سازمانی و همراهی و همدلی بر اساس بینش و دیدگاه کارکنان به وجود می آید. این بینش و دیدگاه نیز نتیجه تجربیات آنها در جامعه و عملکرد مدیران و صاحبان سازمان است.
حال اینکه جامعه به همه ما یاد میدهد که اعتماد نکنیم و دلسوزی را فراموش کنیم. مدیران هم به کارکنان یاد می دهند که هر وقت توانستیم سوار شما بشویم، دریغ نمی کنیم و تا آنجا که جان در توان دارید از شما بیگاری می کشیم.
بنابر این بهترین کار برای کارمندان همان است که به خرد جمعی احترام بگذارند و سطح کار خود را در حداقل نگه دارند و زحمت بیهوده نکشند.
بهترین کار برای مدیران و صاحبان هم آن است که نخواهند کارکنانشان را در ضرر خویش شریک کنند گو اینکه به هیچ وجه حاضر نیستند آنها را در سودشان سهیم کنند.
خلاصه اینکه کارخانه شما نمی تواند وقتی کمابیش مثل دیگر کارخانه ها رفتار می کند، تافته جدابافته ای باشد و کارکنان متفاوتی داشته باشد. برای داشتن کارکنان متفاوت خیلی خیلی تفاوت -در عمل- لازم است نه فقط اندکی آنهم در گفتار…
شهریور ۱م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۵۳ ب.ظ
سلام
آقای مدیر
متن جالبی بود. خواستم نظر بگذارم دیدم آقای همکار دقیقا آنچه را که در نظر من بود با قلم شیوا و عبارات علمی تر نوشتند.
واقعیت اینه که مدیران ما معمولا فراموش میکنند بعد از عبور از بحران از کارکنانی که همپای آنها بودند و دلسوزی کردند قدردانی کنند. افتخار عبور از شرایط سخت مال مدیرانه و دیر دادن حقوق و مزایا و سختی کشیدنها مال کارمندان دلسوز، و پست و مقام و ترقی های آتی مال اونهایی که پاچه خار ترند!! به نظرتون تا کی باید انتظار داشت کارمندان دلسوز باشند و پله ترقی مدیرانی باشند که بهشون به چشم یک ابزار برای پیشرفت خودشون نگاه می کنند؟
شهریور ۵م, ۱۳۸۷ at ۸:۰۲ ق.ظ
بنام خدا
با سلام وآرزوی سلامتی
از وبلاگ ارزشمند شما دیدن کردم .
وبلاگ مدیرسرا با هدف توسعه دانش وبینش مدیریتی جوانان برای آینده مدیریت ایران اسلامی در محیط وب فعال شده است .
امید آنکه با ارائه دیدگاههای سازنده خود مارا در توسعه فرهنگ مدیریت شایسته یاری فرمائید .
به منظور اطلاع و بهره مندی سایر دوستان از مطالب مفیدتان لینک شدید.
امیدوارم شمانیز مدیرسرا را مورد محبت خویش قرارداده ولینک فرمائید .
منتظر دریافت دیدگاههای ارزشمند تان برای بهبود عملکرد مدیرسرا هستم .
به امید دیدار … [گل][لبخند][گل]
Modirsara.blogfa.com
شهریور ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۳:۱۴ ب.ظ
سلام
جالب بود.
خدا قوت…
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۴۲ ب.ظ
نمی دونم چرا وقتی این حرفها رو میشنوم یاد این شعر می افتم.
A long, long time ago…
I can still remember
How that music used to make me smile.
And I knew if I had my chance
That I could make those people dance
And, maybe, they’d be happy for a while.
But february made me shiver
With every paper I’d deliver.
Bad news on the doorstep;
I couldn’t take one more step.
I can’t remember if I cried
When I read about his widowed bride,
But something touched me deep inside
The day the music died.
So bye-bye, miss american pie.
Drove my chevy to the levee,
But the levee was dry.
And them good old boys were drinkin’ whiskey and rye
Singin’, “this’ll be the day that I die.
“this’ll be the day that I die.”