۳۶۹- نگاهی به المپیک و چند نکته
المپیک دیگر یک سری مسابقه ساده ورزشی نیست . المپیک در این زمانه تبدیل به محلی شده است برای تبلیغات محلی شده است برای اثبات تواناییهای یک ملت .سمبلی شده است برای ارزیابی مدیریت و برنامه ریزی چه برای برگزار کنندگان و چه شرکت کنندگان.بیهوده نیست که سایت یاهو بجای اینکه بر طبق منطق و روال رتبه بندی کشورهای شرکت کننده در المپیک را برمبنای اولویت مدال طلا درج کند جمع مدالها را مبنا قرار داده تا آمریکا را اول نشان دهد . در چنین شرایطی ما در المپیک شرکت می کنیم و بنا به گفته کارشناسان و مردم به یک شکست بزرگ دست پیدا می کنیم . به مردم کشور احساس حقارت دست داد و وقتی هادی ساعی مدال طلا را گرفت خیلی از بغض ها ترکید .ما حتی در ورزش سنتی مان نیز ناکام شده بودیم . طبیعی است که مثل گذشته چند جلسه در این مورد برگزار می شود و در نهایت بر می گردیم به سر خط اول و حتی مدعی می شوند که پیروز هم شده ایم . “کاروان ورزشی ایران در المپیک ناکام نبوده است!” دیروز خبری را از رادیو ورزش شنیدم که آقای علی آبادی در جلسه با فراکسیون ورزش مجلس مانند یک منتقد فرموده اند که ما باید به المپیک ساختاری نگاه کنیم باید سیاستهای سازنده پیش بگیریم باید برنامه ریزی بلند مدت کنیم و…. این سبک و سیاق ما در برخورد با مسائل است هیچگاه نمی خواهیم بپذیریم که مدیر باید برای این مسائل فکر کند برنامه ریزی کند و با نگاه نتیجه گرا پیشرفت و موفقیت کارش را با ارائه نتایج در معرض قضاوت بگذارد . اینکه بیائیم در آخر کار بجای پاسخگویی نقد کنیم فرار از مسئولیت است . یکی از دوستان که مدیر برنامه ریزی یک کارخانه تولیدی بود تعریف می کرد که یکروز به مدیر تولید گفتم خط یک خوابیده است خیلی با اطمینان و قیافه حق بجانب گفت آره خوابیده است گفتم خط دو هم خوابیده است با با همان حالت و قدری اظهار تاسف در لحنش گفت آره خوابیده است گفتم خط سه هم خوابیده است با با اعتماد بنفس و قیافه حق بجانب گفت آره میدانم خوابیده است و من دیگر نتوانستم طاقت بیاورم و گفتم برو خطها را راه بینداز یعنی چه تو هم حرفهای من را تکرار می کنی؟ مدیران ما باید بدانند که کسی که آش می خورد باید پای لرزش هم بنشیند باید بدانند که غنیمت را کسی می برد که جنگیده باشد . در این بازیها همانند خیلی از سازمانهایمان به جای آن که تیم مطرح باشد، اشخاص مورد توجه بودهاند. هیچکدام از ورزشکاران اعزامی دارای جانشین هم عرض خودشان نبوده اند . کادر مربیگری بجای ایجاد انسجام در تیم خودشان عامل تفرق بوده اند . یکی از علل این ناکامیها، این بوده که به لحاظ روحی و روانی تیمهای ما به هم ریخته بودند. یکی از مربیان کشتی قبل از بازیها می گفت من زیر نظر فلانی کار نمی کنم او هم زیر نظر من کار نمی کند دو تا “من” که هیچکدام حاضر نیستند یک مثقال هم کمتر باشند! نتیجه این می شود که دیدیم . عدم انسجام در کادر مدیریت باعث تفرق و تشتت در پرسنل می شود .در این بازیها فرافکنی را هم به حد اعلی دیدیم . مربی کشتی بعد از باخت معصومی گفت ایشان از مغزش استفاده نکرد و علاوه بر توهین خود را بی تقصیر جلوه داد . ما هنوز در خیلی از عرصه ها نمی خواهیم بپذیریم که منابع مالی و انسانی به تنهایی عامل موفقیت نیست و مدیریت صحیح لازم و ضروری است . فرافکنی بیماری اساسی در مدیریتهای ما است . چرا تولید کم شده است ؟ هوا گرم بود مواد اینطوری بود.کارگران با دلسوزی کار نمی کنند و…… بازیکنان خوب بازی نکردند و مرا پیر کردند و…..حافظه تاریخی ملت ما هم ضعیف است و می نشینیم به امید روزی که همه چیز از یاد میرود و دوباره روز از نو روزی از نو . ما باید بپذیریم که دیدگاه درستی حاکم بر ورزش ما نیست و نمی دانیم می خواهیم چکار کنیم استراتژی نداریم برنامه عملیاتی نداریم . زیر ساختهای لازم را نیز مسلما وقتی نمیدانیم به کجا می خواهیم برویم ایجاد نکرده ایم . گوته می گوید : در زندگی این را دریافته ام که در کجا ایستاده ام مهم نیست بلکه در کدام مسیر حرکت می کنم دارای اهمیت است . ورزش ما هیچ خط و ربطی با دیگر امور ما ندارد یعنی معلوم نیست در نگاه اجتماعی ما در کجاست در نگاه سیاسی ما در کجا قرار گرفته است و… ورزش یک بخش است که باید روابطش با دیگر بخشها تعریف شده و مشخص باشد . هدفها را نمی دانیم چیست .می گوییم آمدیم در المپیک تجربه کسب کنیم یا می خواستیم جوانگرایی کنیم . برای کی؟ برای کجا؟ باید تولید کنیم که بفروشیم باید بفروشیم تا سود بدست آوریم . باید این حلقه “برای چه” کامل شود .
گفته اند : فدراسیونها انسجام خود را حفظ کنند تا بزودی این نتایج به فراموشی سپرده شود! انسجام برای چه؟
یکی از مشکلات اساسی در ارزیابی عملکردهای مدیریتی در کشور ما اینستکه شاخص و معیارهای قابل اندازه گیری و مشخص نداریم و برای همین هر کس با متر خودش قدش را اندازه می گیرد و می گوید من قدم از همه بلند تر است .
فکر می کنیم با پول خرج کردن مدیریت را تمام کرده ایم و چون ۴۰ میلیارد خرج کرده ایم کار خودمان را کرده ایم و اگر نتیجه نگرفته ایم بابت کشک خوردن بازیکن است . بازیکن ما هم فکر می کند چون زور بازویش زیاد است نیازی به مربیگری ندارد . در سازمانها زیاد به اینمورد هم برخورد می کنیم طرف چون متخصص مکانیک است نیازی نمی بیند که تابع سیاستهای مدیر سازمان باشد . نبود انسجام لازم و مشخص نبودن جایگاه افراد در یک مجموعه باعث هرز رفتن نیروها و ناکامی می گردد .
از یک خبر: مدیر دومیدانی انگلیس تنها بخاطر این که یه مدال کمتر از برنامه گرفته، اخراج شد. انگلیس با کسب بهترین نتایج طی یکصد سال اخیر، در پکن چهارم شد، چیزی که در برآوردهای اولیه انگلیسی ها هم دیده نمی شد ، ولی حالا دیو کالینز تاوان کم مدال گرفتن دونده ها را داد و اخراج شد.
شهریور ۱۵م, ۱۳۸۷ at ۴:۳۶ ق.ظ
سلام هرچیز که نتوان اندازه گیری کرد نمی توان مدیریت کرد . در ضمن برای اندازه گیری شاخص می خواهد . در قرن امروز این شاخصها هستند که به شرکت مزیت رقابتی میدهند .موفق باشید
شهریور ۱۵م, ۱۳۸۷ at ۴:۳۹ ق.ظ
هرکه خربزه می خوره پای لرزش می نشینه . درایران ما یک گروه خربزه را باپوست می خورند وگروه دیگه پای لرزشون می نشینند . درایران فهم جدیدی از اصول مدیریت به نام مدیر پروری بجای جانشین پروری مطرح است .
شهریور ۲۱م, ۱۳۸۷ at ۳:۱۵ ب.ظ
سلام…طبق معمول استفاده کردم..ممنون که وقت میگذارید و می نویسید.