۳۷۰- رمضان فرصتي براي نگاهي دوباره به اسمان

روزهاي ماه مبارك است .روزهايي كه براي هر كدام از ما يادآور ساليان گذشته است كه در هر شرايطي با عشق و علاقه سحرها برميخاستيم ودر كنار خانواده اين فريضه الهي را بجا مي آورديم . بيشتر از هر زمان براي شبهاي ماه مبارك دوران نوجواني بياد مانده است . زماني كه با صداي دعاي پيرمرد همسايه كه بر بام خانه اش دعا مي خواند از خواب برمي خاستيم و صداي او مكملي بود بر ساعت شماطه داري كه يك مرغ زيبا بر صفحه اش مدام نوك بر زمين مي زد و دانه جستجو مي كرد و اين حركت مدام سر مرغ بجاي ثانيه شمار ساعت كار مي كرد . زمينه صفحه ساعت آبي بود و مرغ جستجو گر رنگ قرمز و نارنجي داشت .و اذان صبح شنيدن صداي خروسهاي همسايگان كه گاه بيموقع مي خواندند اسباب تفريحمان بودند . از ان زمان سالها گذشته است .آن ساعت نمي دانم كجاست. پيرمرد همسايه به ديار باقي رفته است و پدر و مادرم هم. و مرغ صفحه ساعت شايد بالاخره از نوك زدن مدام بر زمين براي دانه اي فراقت يافته باشد و دستي او را براي اين تلاش مداوم كوك نمي كند . صداي دعا و اذان را از بامهاي همسايه ها نمي شنويم و چشم بر صفحه تلويزيون ميدوزيم و صدايش را كم مي كنيم تا مزاحم همسايگان نشويم . ساعت شماطه دار جاي خود را به ساعتهاي ديواري داده است و براي بيدار شدن موبايلها به ياريمان مي آيند با صداهايي متفاوت كه هيچكدام به دل نمي نشينند . هيچ بانگ خروسي بگوش نميرسد و مرغي بر صفحه ساعت نوك برزمين نميزند و همه سر به زمين داريم تا دانه اي برداريم و كمتر فرصتي پيدا مي شود تا نگاهي به آسمان كنيم . مرغ ساعت قديمي شده ايم بي آنكه خود بدانيم و جستجو گر مداميم كه اين را خود بخوبي مي دانيم .

۳ Responses to “۳۷۰- رمضان فرصتي براي نگاهي دوباره به اسمان”

  1. برای فردا Says:

    سلام
    واقعاً یادش به خیر…

  2. همکار Says:

    تعبیر مرغ ساعت تعبیر جالبی بود. اما من فکر Ù…ÛŒ کنم ما از همان اول فقط یاد گرفتیم مرغ ها را Ú©ÙˆÚ© کنیم! الان هم در سمت های سرپرستی Ùˆ مدیریت خوب دیگران را Ú©ÙˆÚ© Ù…ÛŒ کنیم!!! جالب است خودمان یک سیستم خود-Ú©ÙˆÚ©-شونده-درونی داریم Ú©Ù‡ بیخود Ùˆ بی جهت کار Ù…ÛŒ کند Ùˆ خودش Ùˆ دیگران را به رقص نوک زدن وا Ù…ÛŒ دارد… من شخصا هنوز روش نوک زدن پیرمرد همسایه را یاد نگرفته ام. نوک زدن به آسمان!
    راستی اگر نوک نزنیم چکار کنیم؟! دیگر حتی تخیلمان نیز خارج از محدوده نوک زنی کار نمی کند…

  3. حمید رضا Says:

    بسیار زیبا توصیف کردید من ان روزها را ندیدم اما دو سال گذشته هنگامی که به قمصر سفر کردم هنگام اذان صبح با صدای اذان مردم قمصر بیدار شدم و اونجا بود که دیدم تعداد زیادی از مردم قمصر از پشت بام خود اذان میگویند.
    بسیار لذت بخش بود .
    با تشکر

Leave a Reply