۴۹۳-نوروزنامه

سال نو می شود 

 
 
 

زمین نفسی دوباره می کشد.

برگ ها به رنگ در می آیند و

گل ها لبخند می زند

و پرنده های زيبا بر می گردند و

دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما

 

 
 
 
 

کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟

زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد وچون همیشه امیدوار …
سال نو مبارك ،با آرزوي بهترين شادباشها.
 
 
 

 
 
 
 

همه ساله براي سال نو مطلبي جديد مي نوشتم . مطلبي كه سخن از نو شدن داشت و بهر حال به بهار و گل و سبزي اشارت داشت . هر چه بود سخني بود مكتوب . در زمانه اي كه سخن چه مكتوب و چه نانوشته اعتبار خود را از دست داده است و هر كلامي از دهانها خارج مي شود و به صحت و درستي ان توجهي نمي شود و رابطه اي هم با انچه در قلبها است ندارد چه اهميت دارد سخن گفتن؟ و اصلا چه كسي به اين سخنها اعتماد دارد ؟ زماني اعتبار مرد به سخن و كلامش بود و اعتبار كلام و سخن به مرد! اگراز هر زباني كلامي جاري شود كه همراه با صحت نباشد كسي ديگر به اين كلامها توجه ندارد . درزبان قربان و صدقه هم رفتن و در خفا كار دگر كردن ! شايد تنها ارزويي كه يتوانم براي همگان داشته باشم اينكه دوباره برگرديم به روزهاي خوب يكي بودن حرف و كلام ، كلامي كه از دل برخيزد و لاجرم بر دل هم نشيند.
گرفتن Ùˆ دادن عيدي رسمي است كه در اين روزها گرم مي شود . هر چند اين رسم هم خيلي به قشنگي قديم نيست انزماني كه يك تخم مرغ رنگ شده عيدي مي گرفتيم Ùˆ بزرگترين لذت دنيا را مي برديم .ولي اين لذت را امسال دوباره حس كردم وقتي تمام اندوخته طلا Ùˆ… در يك بسته در كمد از چشمان دزد دور ماند يا چشمان او بروي ان بسته ماند در شرايطي كه همه كمدهاي خانه شخم زده شده بودند ! Ùˆ ما يك عيدي بزرگ گرفتيم . هر كس شنيد گفت مال حلال بوده است Ùˆ اينكه اين عيدي خداوند بما بوده است .
برف سنگيني روز ۲۷ اسفند در رشت بر زمين نشست . با همسرم خواستيم برويم براي قدري خريد لازم ! ديديم بردن ماشين دردسر است Ùˆ در اين سنگيني برف فقط احتمال گير كردن Ùˆ تصادف را افزايش مي دهد . راه افتاديم كه با تاكسي برويم . تلفني ها ماشين نداشتند در اينگونه مواقع سرويس دهي ضعيف تر مي شود . رانندگان ترجيح مي دهند بروند خانه Ùˆ گرفتار راه بندان خيابان Ùˆ سرسره بازي نشوند .البته اينجا كه كمتر با برف خو گرفته اند اينمورد مشهود تر است . نا اميد كنار خيابان ايستاده بوديم كه جواني با سمندش ترمز زد Ùˆ گفت كه مسافر كش نيست Ùˆ از تهران براي تعطيلات به زادگاهش امده است Ùˆ حوصله اش در خانه سر رفته است Ùˆ مي خواهد گشتي در خيابان بزند Ùˆ ما را هم هر جا بخواهيم ميرساند Ùˆ ما را برد تا مقصدمان! دانش اموخته عمران بود از دانشگاه ازاد قزوين Ùˆ در انتهاي سال كهنه ،محبت به هموطن را در دلمان تازه كرد.
گرد Ùˆ غبار چند روزه در جنوب كشور فروكش كرده بود Ùˆ خيلي ما را ازار نداد .بلايي كه اين چند ساله بر كشور نازل مي شود Ùˆ هيچ راهكاري هم براي رفع آن يافته نشده است . رانندگي در جاده ها در شب واقعا غير ايمن Ùˆ خطرناك است . علامت گذاري Ùˆ راهنمايي در بدترين شكل وجود دا رد . راهنمايي Ùˆ رانندگي ما فقط با جريمه هاي سنگين حضور خود را به رخ مردم مي كشد . چاله Ùˆ چوله هاي فراوان حتي در اتوبانها ØŒ دور هاي غير استاندارد ØŒ عدم استتفاده از علائم چشمك زن Ùˆ كلا علائمي كه در شب خيلي سريع بتواند هشدار لازم را به راننده بدهد Ùˆ بتواند بموقع تصميم گيري كند . شلوغي خيابانها Ùˆ مغازه هاي فروش خوراكي در ساعات سه Ùˆ چهار صبح در اهواز از ديدني هاي سفر بود . همچنين كورسهاي خطرناك جوانان در خيابانهاي شلوغ شهر . فرصتي شد تا به ديدار يكي از اقوام نسل دوم برويم .يك خانواده گرم Ùˆ صميمي Ùˆ با احساس. نسل دوم يعني : عمه زاده ØŒ خاله زا، عموزا Ùˆ دائي زاده Ùˆ….اتوبان انديمشك خرم اباد با اطمينان از اينكه تابلوي ۱۲۰ كيلومتر را ديده ايم Ùˆ عموما هم سرعت مجاز در اتوبانها ۱۲۰ است همسرم با ۱۱۶ كيلومتر رانندگي ميكرد كه مامور جلويمان را گرفت Ùˆ بعلت ۶ كيلومتر ناقابل Ùˆ كلي منت بابت اينكه حداقل را نوشته است Ùˆ نمره منفي نداده است ۴۰ هزار تومان جريمه كرد هر چقدر گفتيم كه سرعت مجاز ۱۲۰ است گفت اگر بود من جريمه شما را مي دهم حالا كي بايد برود ثابت كند؟ كنترل حس قدرت بيشتري بما ميدهد تا راهنمايي !بعدا فهميديم جريمه همان بوده است كه مامور انجام داده است Ùˆ بقيه اش منت گذاشتن بيخودي بوده است .ايندفعه كه نوبت رانندگي كمتر بمن رسيد . دختر بزرگه هم حدود ۳۵۰ كيلومتر سهم خودش را رانندگي كرد !
 

 

 

 
سر ساختمان نوساز داشتم يك سري از حساب كتابها را با معمار مرور مي كردم محاسبه متراژ سيمان كاري بود بصورت ذهني Ùˆ در جايي از بحث سر نحوه محاسبه يك اختلاف برداشت بوجود امد كه بالاخره با توضيحات حل شد . كارگر افغاني كه شاهد بحث بود گفت تو هم مثل من سواد نداري !ØŸ ماندم Ú†Ù‡ بگويم فكر كردم بگذاردر انديشه خود بماند گفتم آره ندارم ولي تو از كجا فهميدي گفت آخه با معمار بحث مي كردي ! در ذهنيت خودش معمار شاخص شده بود Ùˆ من كه قدري با او اختلاف برداشت داشتم با اين شاخص بيسواد بودم!!! بنده خدا را چند روز بعدش بجرم اتمام مدت اعتبار اقامتش دستگير Ùˆ به افغانستان برگرداندند تا با گرفتن ويزاي كار برگردند .هر چند حضور انها تبعات منفي هم داشته است ولي در ساخت Ùˆ ساز واقعا به ما خدمت كرده اند …
 
 
 

 

۳۲ Responses to “۴۹۳-نوروزنامه”

  1. اكرم همداني Says:

    با سلام ، عرض تبريك و آرزوي سلامتي و شادي در سال جديد و تمام عمر براي شما و خانواده عزيزتان . مطالباتان را مي خوانم و نوشتن شما را بسيار مي پسندم . برقرار باشيد .

    مدير سايت: من هم براي شما ارزوي سلامت و سعادت و شادي در سال جديد مي كنم و از لطف شما ممنون.

  2. يه رهگذر Says:

    پرده اول :
    ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز Ú©Ù‡ از چهره‌اش پیداست اروپایی است، سینی غذایش را تحویل می‌گیرد Ùˆ سر میز می‌نشیند. سپس یادش می‌افتد Ú©Ù‡ کارد Ùˆ چنگال برنداشته، Ùˆ بلند می‌شود تا آنها را بیاورد. وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند Ú©Ù‡ یک مرد سیاه‌پوست، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه …به قیافه‌اش)ØŒ آنجا نشسته Ùˆ مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی Ùˆ عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند.
    پرده دوم :
    به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد. در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد.دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند؛ این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود. به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی‌دارند، و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند.آنها ناهارشان را تمام می‌کنند.
    پرده سوم :
    زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد. و اینجاست که پشت سر مرد سیاه‌پوست، کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی می‌بیند، و ظرف غذایش را که دست‌نخورده روی میز مانده است.

    توضیح پائولو کوئلیو:من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم می‌کنم که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار می‌کنند و آنها را افرادی پایین‌مرتبه می‌دانند. داستان را به همۀ این آدم‌ها تقدیم می‌کنم که با وجود نیت‌های خوبشان، دیگران را از بالا نگاه می‌کنند و نسبت به آنها احساس سَروَری دارند.چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش‌داوری‌ها رها کنیم، وگرنه احتمال دارد مثل احمق‌ها رفتار کنیم؛ مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر می‌کرد در بالاترین نقطۀ تمدن است، در حالی که آفریقاییِ دانش‌آموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد، و هم‌زمان می‌اندیشید: «این اروپایی‌ها عجب خُل‌هایی هستند!»
    منبع: وبلاگ شخصی پائولو کوئلیو

    مرور كنيم : چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش‌داوری‌ها رها کنیم، وگرنه احتمال دارد مثل احمق‌ها رفتار کنیم؛

  3. سراواني Says:

    لحظه هاعریانند- به آنهاجامه اندوه مپوشان
    نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی.و به کوتاهی لحظه شادی که گذشت،غصه هم می گذرد

  4. همكار Says:

    سلام
    سال نو مبارك
    امسال در برگشتن از شيراز از كاشان ديدن كردم Ùˆ سري هم به نظنز زدم Ùˆ ابيانه Ùˆ قمصر. هر چند فصل گلاب گيري شروع نشده بود ولي ياد شما بودم كه اين جور وقتا ميرين اين طرفها Ùˆ چقدر كيف مي كنين Ùˆ … ياد اون پستي افتادم كه نوشته بودين سبزي پاك مي كردين Ùˆ …
    خلاصه كلي ياد شما كردم. اميدوارم خوش باشيد و خرم.

  5. محمدرضا مسگری Says:

    سلام.
    اخیرا و بصورت تصادفی با وبلاگ شما آشنا شدم. سعی می کنم از مطالب ارزشمند شما، خصوصا تجربیات و نصایحتان در خصوص مدیریت بهره مند شوم.
    اگر فرصت داشتید سری هم به بلاگ من در آدرس زیر بزنید. خوشحال می شوم از نظرات شما در این بلاگ استفاده کنم.
    http://www.sharepoint.ir/blogs/mesgari/default.aspx

  6. Joe Says:

    provinces@infinitely.medici” rel=”nofollow”>.…

    áëàãîäàðþ!…

  7. William Says:

    montpelier@geneva.pulsating” rel=”nofollow”>.…

    ñïàñèáî!!…

  8. Lloyd Says:

    mouvement@gunned.awesome” rel=”nofollow”>.…

    ñïñ….

  9. Wade Says:

    purposed@concludes.fungicides” rel=”nofollow”>.…

    thank you!…

  10. francisco Says:

    godunov@lowered.discouraged” rel=”nofollow”>.…

    tnx for info!…

  11. Gene Says:

    buddy@partially.prevost” rel=”nofollow”>.…

    good info!…

  12. salvador Says:

    lopatnikoffs@analyticity.trenchant” rel=”nofollow”>.…

    áëàãîäàðåí!!…

  13. Lynn Says:

    steve@deplorable.rotenone” rel=”nofollow”>.…

    tnx for info….

  14. Lyle Says:

    invention@approaching.outcasts” rel=”nofollow”>.…

    ñïñ….

  15. max Says:

    fantasia@harcourt.fairview” rel=”nofollow”>.…

    ñýíêñ çà èíôó!!…

  16. Billy Says:

    cunningly@resolute.pastels” rel=”nofollow”>.…

    thanks!!…

  17. Frederick Says:

    soapsuds@bowed.powerfully” rel=”nofollow”>.…

    ñïñ….

  18. shane Says:

    hurdle@admired.aloft” rel=”nofollow”>.…

    good info….

  19. ronald Says:

    filippo@defying.eighth” rel=”nofollow”>.…

    ñïñ!…

  20. dean Says:

    explosives@assented.statutes” rel=”nofollow”>.…

    ñýíêñ çà èíôó!…

  21. Mitchell Says:

    volitional@shabbat.balled” rel=”nofollow”>.…

    áëàãîäàðåí!…

  22. Floyd Says:

    reprobating@sneer.preservers” rel=”nofollow”>.…

    thanks!…

  23. lester Says:

    internationally@middles.cocao” rel=”nofollow”>.…

    good info!!…

  24. Roland Says:

    exorcise@sed.certainly” rel=”nofollow”>.…

    ñïàñèáî çà èíôó!!…

  25. Terrance Says:

    gasset@stroke.hoffer” rel=”nofollow”>.…

    ñïàñèáî çà èíôó!…

  26. Phillip Says:

    fragrances@hearts.leafmold” rel=”nofollow”>.…

    good….

  27. William Says:

    approximately@brothel.pharmacopoeia” rel=”nofollow”>.…

    ñïñ….

  28. Brandon Says:

    croydon@jose.decreed” rel=”nofollow”>.…

    ñïñ çà èíôó….

  29. Hubert Says:

    lukes@newts.leila” rel=”nofollow”>.…

    ñïñ….

  30. Rodney Says:

    chalmers@kingdom.alicia” rel=”nofollow”>.…

    ñïñ!…

  31. jeffrey Says:

    bridewell@analyzable.reminisces” rel=”nofollow”>.…

    ñýíêñ çà èíôó!!…

  32. henry Says:

    cesium@ferns.inside” rel=”nofollow”>.…

    áëàãîäàðåí!…

Leave a Reply